چهارشنبه 13 آبان 1405 - Wed 04 Nov 2026
  • راهبرد ایران در عبرت‌سازی از ترامپ جواب داد!

  • راهبردی‌ترین پیام رهبر انقلاب

  • انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا / عکس

  • سوییس عربستان کجاست؟ / فیلم

  • قاب آتش‌سوزی در ایران فینالیست شد / عکس

  • از ان‌شاءالله تا الحمدلله؛ سخنرانی پرشور السید / فیلم

  • تأکید فرماندهان جبهه مقاومت بر وحدت ساحات

  • تهدید اژه‌ای به تحمیل شکست‌های بیشتر به ترامپ

  • حمیدرضا زارعی در یک ضرب پانزدهم شد

  • منصوریان در آستانه جدایی از الطلبه عراق قرار گرفت

  • کمترین گرایش تسلیم‌آمیز، دشمن مستکبر را جری‌تر خواهد کرد /نقطۀ آغازین ظلم امریکا علیه ملّت ایران، به بیش از هفت دهۀ قبل می‌رسد

  • قیمت دلار و یورو امروز چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵

  • واکنش کنسولگری ایران در نجف به نتایج انتخابات آمریکا

  • ۱۳ آبان؛ از مداخله خارجی تا ایستادگی برای استقلال و حاکمیت ملی

  • قیمت سکه و طلا امروز چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵

  • بهشت اقتصادی سوریه به جهنم تبدیل شد؟+ عکس

  • پرسپولیس برانکو؛ الگویی که هنوز زنده است /تکرار شاهکار پرسپولیس با نسخه آبی+ عکس

  • اولین مسلمان در تاریخ آمریکا وارد سنا شد

  • حسن یزدانی به رنکینگ جهانی کشتی بازگشت

  • مردم آمریکا به جنگ‌طلبی دولت ترامپ نه گفتند

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 430161
    تاریخ انتشار: 08/مرداد/1405 - 10:51

    یا عضو این حزب شوید یا فردا از ایران بروید+عکس

    محمدرضا پهلوی که روزی می‌گفت «اگر دیکتاتور بودم مثل هیتلر حزب واحد می‌ساختم»، وقتی حزب رستاخیز را اجباری کرد صراحتاً گفت: هرکس وارد این تشکیلات نشود بی‌وطن است؛ جایش یا در زندان است یا فردا گذرنامه‌اش را دستش می‌گذاریم تا برود!

    یا عضو این حزب شوید یا فردا از ایران بروید+عکس

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»

    محمدرضا پهلوی سر میز شام، با عصبانیت به علم گفت: «روزنامه اطلاعات ارگان مصدقی‌ها و توده‌ای‌ها شده؛ نوشته ما مثل سگ زحمت می‌کشیم و این شرکت تعاونی تمام عایدات ما را می‌خورد!» 


    این ماجرا پس از آن بود که یک گزارش خبری ساده از دردِدل تاکسی‌ران‌ها و انتقاد آن‌ها از شرکت تعاونی در روزنامه اطلاعات منتشر شده بود.


    محمدرضا پهلوی همان‌جا دستور اخراج عباس مسعودی، بنیان‌گذار روزنامه و سناتور قدیمی دربار از کاخ صادر شد. 


    کابوسِ این غضب شاهانه چنان سنگین بود که عباس مسعودی دقیقاً ۱۱ روز بعد، پشت همان میز تحریریه سکته کرد و جان باخت. 


    این تصویری کامل از «آزادی مطبوعات» در عصر پهلوی است؛ مسعودی در آخرین نامه‌اش به وزیر دربار نوشته بود: «اوامر ملوکانه تازیانه سهمگینی بود… تمام شب خواب به چشم ما نرفت…نابود خواهم شد... »

     

     

     


    این اضطراب مرگبار، حاصل سایه دیکتاتوری مطلق بر کشوری بود که این روزها برخی جریان‌ها با تطهیر گذشته، سعی دارند آن را مهد آزادی و دموکراسی جا بزنند. مرور سندهای به‌جامانده از دربار، حقیقت آن دوران را بی‌پرده عریان می‌کند. 


    شاهی که در کتاب پاسخ به تاریخ ادعا می‌کرد می‌خواسته کشور را به سوی دروازه‌های تمدن ببرد، خود معترف است که سفارتخانه‌های خارجی صندلی‌های مجلسش را تقسیم می‌کردند: «صبح، مستشار سفارت انگلیس با لیستی حاوی هشتاد نامزد نمایندگی مجلس به دیدار نخست‌وزیر می‌رفت و بعدازظهر همان روز، کاردار سفارت شوروی نام دوازده نفر از نمایندگان مورد نظر خود را به نخست‌وزیر می‌داد.» 


    مهندسی صندلی‌های مجلس تنها به سفارتخانه‌ها محدود نمی‌شد؛ اسدالله علم، وزیر دربار، طرز رفتار حکومت با مردم را این‌گونه روایت می‌کند: «مثل دولتِ غالب به مردم کشور مغلوب است… بی‌اعتنا و گاهی خشونت آمیز…انتخابات را که مداخله می‌کند، انگشت که چه عرض کنم، به مردم حقنه می‌کند!» 
    فساد ساختاری در چنان ابعادی بود که امیرعباس هویدا به علم می‌گفت: «هرکسی را از هرجا بخواهی من وکیل (نماینده مجلس) خواهم کرد، هرکس باشد؛ هیچ فکر نکن.»

     

     

     


    در سرزمینی که انتخاباتش حقنه کردن بود، «آزادی بیان» هم وضعیتی بهتر نداشت. علم در خاطرات تیرماه ۱۳۵۲ خود روایتی تکان‌دهنده از مصاحبه‌اش با خبرنگاران روزنامه‌های دیلی‌تلگراف و گاردین نقل می‌کند.


    وقتی خبرنگار بریتانیایی از او می‌پرسد چرا به مردم آزادی بیان و قلم نمی‌دهید، علم پاسخی می‌دهد که خودش هم از آن شرمسار می‌شود: «گفتم وقتی مردم آنچه خواسته‌اند به دست آورده‌اند، در نتیجه انقلاب شاه و ملت دیگر چه می‌خواهند بگویند؟ اما به‌طوری از این جواب خودم خجل بودم که حدی نداشت؛ مثل جواب کشورهای کمونیستی بود.» 


    اگر روزنامه‌نگاری یا حزبی پا را از گلیم خود درازتر می‌کرد، پاسخ دستگاه امنیتی سریع و بی‌رحمانه بود. مجله تایم در فوریه ۱۹۷۹ ساواک را «نفرت‌انگیزترین و مخوف‌ترین نهاد حکومتی» خواند که هزاران مخالف را شکنجه کرد و به قتل رساند. 


    فدراسیون دانشمندان آمریکایی (FAS) نیز روش‌های شکنجه ساواک را شامل شوک الکتریکی، شلاق، کشیدن ناخن، قرار دادن لیوان شکسته در روده، کندن دندان و ریختن آب جوش در جای خصوصی توصیف کرده است.


    شدت سرکوب به گونه‌ای بود که حتی دست‌نشاندگان حکومت نیز در امان نبودند؛ ناصر عامری، دبیرکل حزب ساختگی «مردم»، به دلیل یک انتقاد ساده درباره لزوم رایگان شدن درمان، مورد غضب شاه قرار گرفت و مجبور شد در تبریز به «گه خوردم» اعتراف کند؛ حزبی که به تعبیر علم، دبیرکل آن می‌گفت: «یا بکُش، یا چینه ده، یا از قفس آزاد کن.»

     

     

     


    یا در نمونه دیگر از آزادی مطبوعات دوران پهلوی یک عکس معمولی از دیدار محمدرضا پهلوی با «الک داگلاس هیوم» وزیر خارجه وقت بریتانیا، بود. این عکس کافی بود یکی از زشت‌ترین برخوردهای دربار با مطبوعات رقم بخورد. شاه با دیدن تصویر، تلفن را برداشت و با خشم به اسدالله علم گفت: «ببین چه عکسی پدرسوخته‌ها در روزنامه‌ها از من و هیوم چاپ کرده‌اند؛ مثل این است که من دارم به هیوم تعظیم می‌کنم! باید پدر این‌ها را در بیاوری.»


    نکته جالب این بود که تحریریه روزنامه طبق بخشنامه قبلی خودِ دربار عمل کرده بود؛ بخشنامه‌ای که چاپ عکس‌های تعظیم دیپلمات‌ها را ممنوع می‌دانست و روزنامه از میان دو عکس موجود، مجبور به انتخاب این تصویر شده بود. 


    با این حال، علم بلافاصله دستور داد از سردبیر روزنامه اطلاعات تا مسئول کانون عکاسان و تمام عوامل مرتبط را بازداشت کنند. علم در خاطرات همان روزها اعتراف می‌کند: «از این عمل خودم بسیار ناراحت هستم… آن بدبخت‌ها کاملاً بی‌تقصیر هستند و اگر در حبس نگه داریم واقعاً ظلم کرده‌ایم.»

     

     

     


    این دیکتاتوری در انتهای مسیر خود، حتی تحمل همان احزاب دست‌نشانده را هم از دست داد. محمدرضا پهلوی در سال ۱۳۵۳ با انحلال تمام احزاب و اعلام «حزب رستاخیز» به‌عنوان تنها حزب قانونی کشور، تیر خلاص را به تمام ادعاهای قبلی خود زد؛ شاهی که روزی مدعی بود تشکیل نظام تک‌حزبی کار دیکتاتورهایی مانند هیتلر است، صراحتاً خط‌ونشان کشید: «هر کسی وارد این تشکیلات نشود، جایش یا در زندان است یا همین فردا بدون اخذ عوارض، گذرنامه‌اش را دستش می‌گذاریم تا از کشور برود!» 


    دست‌نوشته‌های اسدالله علم و اسناد معتبر بین‌المللی، هرگونه ادعا درباره آزادی و مردم‌سالاری در رژیم پهلوی را رد می‌کنند. کارنامه دوره‌ای که انتخاباتش با لیست سفارتخانه‌ها پر می‌شد، مطبوعاتش با قربانی گرفتن یک ادیتور اداره می‌شدند و مردمش به خروج از کشور تهدید می‌شدند، نه‌تنها نماد آزادی نیست، بلکه سند زنده‌ای از دیکتاتوری مطلق است. 

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما