به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ، به نقل از باشگاه خبرنگاران ،
ماجرای اخیر «لاله مرزبان» در جشنواره فیلم ونیز، صرفاً یک حاشیه درباره سخنان یک بازیگر در یک جشنواره بینالمللی نیست؛ آنچه این روزها در فضای مجازی بیشتر به چشم میآید، تغییر جنس واکنش بخشی از کاربران ایرانی به اظهارات چهرههای مشهور است.
لاله مرزبان که برای بازی در فیلم «مراقب» جایزه بهترین بازیگر زن بخش افقهای جشنواره ونیز را دریافت کرد، در سخنرانی خود گفت این جایزه را به زنان ایران تقدیم میکند و با بغض (!) از فشارها و محدودیتهایی که به گفته او زنان ایرانی با آن مواجهاند، سخن گفت.
سخنان او در داخل ایران با واکنشهای مختلفی روبهرو شد؛ از حمایت و دفاع از او گرفته تا انتقادهای تند از محتوای سخنانش. گزارشهای منتشرشده از واکنش کاربران نیز نشان میدهد که بخش قابل توجهی از بحثهای شکلگرفته در شبکههای اجتماعی، نه درباره اصل دریافت جایزه، بلکه درباره تصویری بود که این بازیگر از ایران و زنان ایرانی در یک تریبون بینالمللی ارائه کرد.
اما نکته مهمتر از خود این حاشیه، تغییر رفتار مخاطب است
در سالهای گذشته، حضور یک چهره مشهور ایرانی در جشنوارههای خارجی و طرح موضوعاتی درباره ایران، زنان یا شرایط اجتماعی کشور، عمدتا با موجی از تحسین در شبکههای اجتماعی همراه میشد و روایت مطرحشده از سوی آن چهره، در سایه سکوت سایر کاربرها و بدون مواجهه جدی با روایتهای رقیب دستبهدست میشد. ماجرای لاله مرزبان اما نشان داد که فضای مجازی اخیرا تا حد زیادی به میدان گفتوگوی دوطرفه تبدیل شده است؛ یعنی همان کاربری که زمانی فقط مصرفکننده سخنان سلبریتیها بود، حالا خود را صاحب حق اظهارنظر میداند و ادعاهای مطرحشده را به چالش میکشد.
این تغییر رفتار را میتوان بخوبی در واکنشهای اخیر به ماجرای لاله مرزبان مشاهده کرد؛ جایی که برخی کاربران در برابر روایت ارائهشده از وضعیت زنان در ایران، از تاریخسازیهای اخیر و دستاوردهای بینظیر زنان ایرانی در حوزههای مختلف علمی و ورزشی یاد کردند و برخی دیگر پرسیدند چرا در یک تریبون جهانی، از مسائل و آسیبهای دیگری که مردم ایران با آن مواجه بودهاند یا از جنگ و تحریم علیه ایران یا مادرانِ فرزندازدستداده یا کودکان میناب و لامرد سخنی گفته نشد. نمونههایی از این واکنشها در گزارشهای منتشرشده درباره حواشی سخنان مرزبان نیز بازتاب یافته است.
برخی دیگر نیز پرسیدهاند چرا چهره زن ایرانی که فیلمسازان در جشنوارههای بینالمللی و برای مخاطبان خارجی به نمایش میگذارند، متفاوت از چهره زن ایرانی در سریالهای نمایش خانگی است که برای داخل کشور تولید میشوند و آیا بین سیاه نشان دادن تصویر زنان در ایران و دریافت جایزههای بینالمللی ارتباطی وجود دارد؟! و برخی هم گلایه کردهاند که چرا باید عزت زن ایرانی و جامعه ایران را بخاطر حضور در جشنوارههای بینالمللی قربانی کرد؟
البته نمیتوان از روی واکنشهای شبکههای اجتماعی درباره نظر کل جامعه ایران قضاوت کرد چراکه فضای مجازی تصویری کامل از افکار عمومی ارائه نمیدهد و در آن، صداهای موافق، مخالف و حتی حسابهای سازمانیافته در کنار یکدیگر دیده میشوند. با این حال، اصل تغییر در نحوه مواجهه کاربران با اظهارنظرهای سلبریتیها، پدیدهای است که ارزش بررسی دارد.
به اعتقاد برخی، جنگ اخیر علیه ایران نیز با این تغییر فضا و تغییر رفتار کاربران، بیارتباط نیست. تجربه یک جنگ تحمیلی تمامعیار، انتشار گسترده تصاویر و روایتهای مربوط به حملات، و مواجهه مستقیم مردم با دشمنی که پیشتر چهره بزکشده خود را به آنان نشان میداد، میتواند حساسیت جامعه نسبت به موضوعاتی مانند امنیت، تمامیت سرزمینی، میهنپرستی، حقانیت کشور و نحوه بازنمایی ایران در رسانههای خارجی را افزایش و نگرش بخشی از افکار عمومی که پیش از این، یا درگیر مارپیچ سکوت بودند یا تصورشان از واقعیت، ساخته و پرداختهی رسانهها بود، را تغییر دهد.
شاید اتفاق مهم امروز همین باشد: سلبریتی دیگر متکلم وحده نیست
با این فرض، شاید بتوان گفت یکی از اتفاقات مهم پس از جنگ تحمیلی اخیر، «پای کار آمدن خود کاربران برای پاسخگویی به چهرههای مشهور» است. این اتفاق اگر در چارچوب نقد محترمانه و مبتنی بر واقعیت ادامه پیدا کند، میتواند فضای عمومی جامعه را از حالت «سلبریتی میگوید و مخاطب میپذیرد» به سمت «سلبریتی میگوید و مخاطب سؤال میکند» حرکت دهد. این تغییر میتواند برای خود سلبریتیها هم پیام روشنی داشته باشد: شهرت داشتن به معنای مصونیت از پاسخگویی نیست. همچنانکه در بخش نظرات صفحه شخصی لاله مرزبان در اینستاگرام نیز این وضعیت به خوبی پیداست.
یک بازیگر، خواننده یا ورزشکار، مانند هر شهروند دیگری حق دارد درباره مسائل اجتماعی و سیاسی اظهارنظر کند؛ اما وقتی در صفحه خودش در فضای مجازی یا در یک تریبون بینالمللی درباره کشورش سخن میگوید، طبیعی است که سخنان او با پرسش و نقد مخاطبان داخل کشور نیز مواجه شود. به بیان دیگر، همانطور که حق اظهارنظر برای او وجود دارد، حق نقد کردن هم برای مخاطب وجود دارد و اینطور متوجه میشود که بابت هر حرفی در خارج از کشور باید به مخاطب ایرانی و حتی دنبالکنندگان خودش پاسخ دهد.
یک جشنواره، فرش قرمز و دوربینهای رسانههای خارجی میتواند به یک چهره مشهور فرصت دیدهشدن بدهد، اما چند ساعت بعد، هزاران کاربر ایرانی میتوانند همان سخنان را در صفحه شخصی او یا در گروهها و صفحات مختلف به بحث بگذارند، درباره آن سؤال کنند، روایت دیگری ارائه دهند و حتی از گوینده توضیح بخواهند.
اگر این روند ادامه پیدا کند، هزینه اظهارنظرهای شتابزده یا یکسویه برای چهرههای مشهور، نه الزاماً از سوی نهادهای رسمی، بلکه از سوی افکار عمومی و مخاطبان افزایش خواهد یافت؛ و شاید این همان نقطهای باشد که باید بیشتر دیده شود: مخاطب ایرانی دیگر فقط یک مخاطب منفعل و پذیرنده نیست؛ بلکه خودش در فضای مجازی تبدیل به بخشی از جریان روایتگری و نقد شده است و دیگر نمیتوان برای خوشایند طیف خاصی از مخاطبان یا داوران جشنوارههای خارجی، یا دیده شدن و جذب فالوور در فضای مجازی، داستانهای غیرواقعی ساخت یا فقط بخشی از واقعیت را دید و بخش دیگری را کتمان کرد.



