به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»
احمد بیکینه از همرزمان شهی مصطفی نساج، تعریف میکند: «رزمندهها در چادر جمع بودیم. همه شده بودیم گوش و میشنیدیم که یکهو صدای صلوات بلند شد.
چند نفری که توی باغ نبودند چشم گرد کردند و به هم اشاره که چی شد؟ صلوات برای چی بود؟ یواشکی جواب گرفتند «آخه فلانی غیبت کرد.» مصطفی به بچههای گردان یاد داده بود هر کس وسط حرفهایش داشت غیبت میکرد،
چیزی نگید و فقط صلوات بفرستید تا متوجه بشه و دیگه ادامه نده. اگه باز هم به غیبتش ادامه داد، شما هم به صلواتتون ادامه بدید. اون قدر بفرستید تا مجبور بشه تمومش کنه.
فکر بکری بود؛ تأثیرش هم زیاد. دیگر کسی جرات نداشت غیبت کند، واِلا بچههای گردان با رگبار صلوات هدفش میگرفتند.»



