به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»
ایالات متحده در شرایط کنونی یک استراتژی واحد را در دو بُعد موازی دنبال میکند: فلجسازی لجستیک ایران بدون نیاز به محاصره دریایی کامل، و زمینهچینی برای تصرف کرانه شمالی تنگه هرمز.
خفهسازی کریدورهای حیاتی
هدف اول، قطع شریانهای ورود کالا به کشور برای تحمیل فشار داخلی و وادار کردن ایران به واگذاری حاکمیت بر تنگه هرمز است. دشمن میداند که محاصره دریایی آشکار میتواند به یک درگیری تمامعیار و شوک نفتی جهانی منجر شود، بنابراین به جای آن، محاصره زمینی از طریق تخریب زیرساختها را در پیش گرفته است:
** کریدور شمال-جنوب (ریلی): حمله به پل ریلی آققلا با هدف قطع مسیر جایگزین جنوب که در صورت بروز بحران، کالا از آن وارد کشور میشد.
** فلجسازی استان هرمزگان شاهرگ لجستیک جنوب: حملات دقیق و سیستماتیک به پلها و تونلهای ارتباطی بندرعباس که حکم رگهای حیاتی اتصال بنادر به شبکه سراسری کشور را دارند. فهرست اهداف نشاندهنده یک طرح مهندسیشده برای انزوای کامل استان است:
// تونل شهید میرزایی، محور بندرعباس-سیرجان
// پل سرزه
// پل گریوه (محور بندرعباس-خمیر-لار)
// پل بعد از روستای لاتیدان/کلمتلی (مسیر برگشت بندرعباس-خمیر-لار)
// دو پل در محور کهورستان-لار
// پل نیمهکاره (مرکز بندر خمیر-کشار-بندرعباس)
// پل روستای مارو، شهرستان خمیر
هدف این است که کالا از بندرعباس بهعنوان دروازه اصلی، نتواند به عمق کشور تزریق شود و ایران بدون یک گلوله محاصره دریایی، در تنگنای اقتصادی قرار گیرد و به تعبیر لیندسی گراهام، «موقعیت ۲۰۰۰ ساله خود» یعنی دسترسی به آبهای گرم را رها کند.
** amputate جغرافیایی
وجه دوم استراتژی، نظامی-امنیتی است. دشمن با انهدام پلها و تونلها، به دنبال منقطع کردن استان هرمزگان از پشتیبانی لجستیک و تسلیحاتی (رادارها، پدافندها، سامانههای موشکی) است. منطق آنها روشن است: «شما نمیتوانید از تنگه دفاع کنید، اگر نتوانید مهمات و نیرو به ساحل برسانید.»
این فاز، یک عملیات فرسایش و زمینهسازی برای یک تهاجم زمینی احتمالی در آینده است. آنها منتظر بهبود شرایط آبوهوایی و تضعیف ساختار دفاعی جنوب هستند تا بتوانند کرانه شمالی خلیج فارس را اشغال کرده و کنترل تنگه را به دست گیرند.
** ریشه ایدئولوژیک پروژه: «گرفتن موقعیت ۲۰۰۰ ساله»
این استراتژی صرفاً یک طرح نظامی نیست، بلکه مأموریتی تاریخی در دستگاه فکری غرب علیه ایران است. این جمله خصمانه سناتور لیندسی گراهام که «باید موقعیت ۲۰۰۰ ساله ایران را از او گرفت»، یک گاف یا شعار انتخاباتی نیست؛ این چکیده یک راهبرد قدیمی برای پایان دادن به ژئوپلیتیک ایران با جدا کردن آن از دریاهای جنوب است.
این رویا از برنارد لوئیس (معمار تجزیه خاورمیانه) تا اودد یینون (طراح تجزیه اسرائیلی) و کاندولیزا رایس (نظریهپرداز خاورمیانه بزرگ) امتداد داشته است. تحقق این رویا، بدون گسست جغرافیایی جنوب از ایران ممکن نیست. به همین دلیل است که امروز در فضای مجازی، پروژه «کشور جنوب» یا «جنوبِ جدا» با روایتهای فریبنده و احساسی توسط جریانهای متصل به صهیونیسم و حامیان «عمو لیندسی» تبلیغ میشود.
++ مکانیسم همیشگی استعمار: «تجزیه هویتی»
این روش، مکرر تاریخی غرب برای بلعیدن جهان اسلام و ایران است:
** بحرین را «کشور مستقل» خواندند.
**عراق را «کشور مستقل» ساختند و از پیکره عثمانی جدا کردند.
**خراسان بزرگ را «افغانستان» نامیدند و از ایران جدا کردند.
**حتی در موزههای جهان، آثار کشفشده از تمدن ایرانی را با برچسب «اصفهان»، «نیشابور» یا «کاشان» معرفی میکنند، اما از نوشتن نام ایران خودداری میکنند. این یک مهندسی هویت معکوس برای پاککردن حافظه تاریخی تمدن ایرانی است.
❤️???? جنوب، پاره تن ایران
اما حقیقت میدانی، شکاف عمیقی با خیالپردازیهای دشمن دارد. تلاش برای ایجاد شکاف بین مردم جنوب و ملت ایران، یک خبط محاسباتی فاحش است.
???? پاسخ دندانشکن کارگر اسکله: در بحبوحه عملیات روانی، یک کارگر ساده در اسکله بندرعباس، در برابر دوربین خطاب به مزدوران پروژه «جنوب جنوب» گفت: «شما نمیخواد برای جنوب استوری بزنی؛ تو خیانت نکن.» این جمله، کل پروژه چندمیلیون دلاری جنگ روانی دشمن را یکجا نابود کرد.
???? ریشههای مستحکمتر از بحرین و عمان: مردم بحرین، عمان، شارجه و ابوظبی که پانصد سال است با مرزهای تحمیلی از ایران جدا افتادهاند، اگر حکام دستنشانده غرب و پایگاههای نظامی آمریکا نبودند، تکتک خون سربازان اشغالگر را میریختند. حال تصور کنید مردم هرمزگان، قشم، خارگ و لارک که جانشان با خاک ایران گره خورده، چگونه در برابر متجاوز ایستادگی خواهند کرد.



