به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»
شهید مدافع حرم لبنانی، علی عباس اسماعیل برای مادرش از روزهای آموزش قبل اعزامش تعریف میکرد: «رفیقم ولا خیلی لاغر است و موقع تمرینهای سخت همیشه اذیت میشود.
یک روز وقتی دیدم بیحال است، ازش سؤال «کردم چه شده؟»گفت: «دیگر نمیتوانم. این آموزشها خیلی مشکل است.» گفتم: «دوای تو پیش من است.» پرسید: «واقعاً؟» گفتم: «آره بابا. وقتی برگردیم اردوگاه توی چادرمان بهت یک قرصی میدهم که مال اینجا نیست.»
غروب آمد خیمه ما و پرسید: «دوایم چیست؟» بهش گفتم: «به هیچ کس نمیگوییها. من دوتا قرص بهت میدهم ولی اسمش را نباید بدانی.» بعدش رفتم دو تا قرص برداشتم و خرد کردم. به ولا گفتم: «این پودر را بگیر با یک لیوان آب بخور. یک قرص مخصوص است که داییام از روسیه برایم آورده.
با خوردنش هم قوی میشوی، هم مثل من عضلانت فرم میگیرند.»قرص را گرفت و خورد و بعدش هم خوابید. صبح که از خواب بیدار شد با خوشحالی میگفت: «علی من چهام است؟ خیلی پرانرژی شدهام!» بهش میگفتم: «بابا هنوز کجایش را دیدهای.» ولا رفت و زور زد و یک وزنه بتنی خیلی سنگین را برداشت از آن روز به بعد دیگر تمرینها را خوب و با قدرت انجام میداد.
بعد چند هفته دوباره آمد سراغم و گفت: «علی تو را به خدا بگو اسم آن قرصی که داییات از روسیه برایت آورده چیست تا بروم برای خودم بگیرم.» گفتم: «احمق دیوانه! آن قرص مسکن له شده بود! داروی انرژیزا یا این چیزها نبود. تو خودت قوی بودهای.»



