به گزارش پایگاه خبری حامیان ولایت/اجتماعی

dast25

دلش لرزید. عملیات لابد لو رفته. پس تکلیف پیشروی چه می شود؟ ام الرصاص را پشت سر گذاشته بودند. خودش را بیش تر به سمت آب برد. آب، اما او را به پیش نمی برد. غواص ها را از آب گرفتند. لباس های تنگ و مدت ها زیر آب ماندن، نفس شان را تنگ کرده است. دلش هوا می خواهد. هوا را می بوید. هوا نیامد به استقبال. هوا را حبس کرده بودند.

غواص ها را به ردیف می گذارند. ابوخصیب و غواص ها با هم تنها می شوند. لباس های تنگ غواصی هوا را خفه کرده است. آی که چقدر دلش هوا می خواهد. هوا! هوا! کجایی؟

هوا را از او می گیرند. با دیگر غواص ها به گودالی می اندازدشان. هنوز هم هوا نیست. می خواهد هوا را بقاپد. خاک روی سرش می ریزد. خاک، خاک تپنده. خاک بیش تر و بیش تر می شود. نمی تواند خاک را پرتاب کند. دست هایش آخر بسته است با سیم های مفتولی. وای که چقدر نامردها این دست ها را محکم بسته اند.

اریکه های خون، دستش را داغ می کند. نه می تواند خون را پاک کند و نه خاک را. خاک و خون از هم سبقت می گیرند. خاک، خاک و باز هم خاک.

خاک تا نزدیک گلویش می آید. دیگر هوا نیست. هوا را توی دلش تکرار می کند. هوا دلش می خواهد خودش را بیندازد توی نفسش. هوا را هم اما گرفته اند. دست های بسته اش اذیتش می کند. می خواهد خاک را دور بیندازد. سنگین شده است. نمی تواند پایش را تکان بدهد. دستش که بسته است. خاک روی سرش را هم می پوشاند. نفس هایش تنگ تر و تنگ تر می شود. یاد همرزم شیمیایی شان می افتد:«حالت را الان بهتر می فهمم برادرم.»

گودال تاریک تاریک می شود. چشمش هیچ چیز نمی بیند. دلش برای غواص نوجوان پرپر می زند. دلش می خواهد غواص نوجوان را توی آغوشش بکشاند تا تنها نباشد. نمی تواند. این خاک لعنتی چقدر سنگین است.

نفس هایش حالا دارد کم کم به آخر می رسد،بی هیچ تصویر و یادی. کربلا یک لحظه از توی ذهنش می گذرد. ته مانده نفسی دارد؛ جانش که به لب آمده. «یا حسین» می گوید. با همان «یاحسین» نفسش تمام می شود.

وحالا سی سال از آن روزها گذشته است.آمده ایم با سرهای پایین با روی خجل،آمده ایم بگویم نمی دانید بعد از شما چه ها نکردیم,شرمنده ایم ،مارا ببخشید شاید دیر آمدیم ولی آمدیم،آمدیم تا بگویم عزیزان ما ،برادرهای مظلوم ویاران خمینی ،آمده اید ولی امام نیست ،ولی یاور مظلومش هست،اگر بدانید از روزی که خبر برگشت شما با دست های بسته آمده،گریه هایش امان نمی دهد،اگر بدانید که بوی خمینی  (ره) می دهد آخه سید مظلومی است از تبار حسینی ،وفقط عاشورایی فکر می کند وخطبه هایش مانند علی (ع) می باشد.

امروز آمده ایم چشمهای نگران  شما را برای همیشه از نگرانی آرام کنیم.امروز آمده ایم دست های شما را بعد از سی سال باز کنیم.امروز آزاد می شوید،دیگر دست های شما که تکه استخوانی  از آن به جا مانده واین تکه استخوان  که با سیم بسته می باشد برای همیشه باز می شود.

قول می دهیم شما را با دست های باز به آغوش خانواده هایتان برسانیم،وشما ای کبوترهای  عاشق دست بسته ،سلام مارا به امام شهدا  وشهدابرسانید وبگویید اسیر دنیا شدیم ،کاری کنید تا دست های ما  هم بازشود، ما از فراموشدگان هستیم ،مارا شفاعت کنید.

محسن برآسود

" />
چهارشنبه 06 آبان 1405 - Wed 28 Oct 2026
  • ساحل سرخ استان شاندونگ چین در فصل پاییز/ عکس

  • زندان با الگوبرداری از زندان جنجالی السالوادور / فیلم

  • توییت حساب کاربری رهبر انقلاب خطاب به فرزندان ایران

  • دستگیری متهم ۶ هزار میلیارد تومانی در رشت

  • بن‌بست سیاسی، سناریوهای نخست‌وزیری و سایه جنگ با ایران+ عکس

  • جایی که بعثی‌ها از برنج سنگر ساختند! + عکس

  • ترمز واردات خودرو رسماً کشیده شد

  • فشارخون بالا دارید؛ این ۷ میوه را بخورید

  • با موشک‌های اقتدارآفرین مواضع آمریکا و اسرائیل نابود شد

  • : قطر به لوازم میانجی‌گری پایبند باشد

  • قیمت موبایل‌ امروز چهارشنبه ۶ آبان ۱۴۰۵

  • رونمایی ازستاره های جوان پرسپولیس!

  • غذای گرم؛ مستقیم در یخچال یا خنک شدن در فضای باز؟

  • رژه دیدنی هزاران گوسفند در جاده‌های برفی / فیلم

  • خطر مرگ ناشی از مصرف کنسروهای آلوده

  • قتل شهردار جونقان با شلیک گلوله

  • قیمت طلا ۱۸ عیار امروز چهارشنبه ۶ آبان ۱۴۰۵

  • ما انقلاب نکردیم که فقط نان ارزان شود؛

  • عبور تماشایی قطار از میان کافه‌ها / فیلم

  • قیمت گوشت قرمز امروز چهارشنبه ۶ آبان ۱۴۰۵

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 3648
    تاریخ انتشار: 26/خرداد/1394 - 14:30

    دست های بسته امروز پس از سال ها باز می شود

    به گزارش پایگاه خبری حامیان ولایت/اجتماعی

    dast25

    دلش لرزید. عملیات لابد لو رفته. پس تکلیف پیشروی چه می شود؟ ام الرصاص را پشت سر گذاشته بودند. خودش را بیش تر به سمت آب برد. آب، اما او را به پیش نمی برد. غواص ها را از آب گرفتند. لباس های تنگ و مدت ها زیر آب ماندن، نفس شان را تنگ کرده است. دلش هوا می خواهد. هوا را می بوید. هوا نیامد به استقبال. هوا را حبس کرده بودند.

    غواص ها را به ردیف می گذارند. ابوخصیب و غواص ها با هم تنها می شوند. لباس های تنگ غواصی هوا را خفه کرده است. آی که چقدر دلش هوا می خواهد. هوا! هوا! کجایی؟

    هوا را از او می گیرند. با دیگر غواص ها به گودالی می اندازدشان. هنوز هم هوا نیست. می خواهد هوا را بقاپد. خاک روی سرش می ریزد. خاک، خاک تپنده. خاک بیش تر و بیش تر می شود. نمی تواند خاک را پرتاب کند. دست هایش آخر بسته است با سیم های مفتولی. وای که چقدر نامردها این دست ها را محکم بسته اند.

    اریکه های خون، دستش را داغ می کند. نه می تواند خون را پاک کند و نه خاک را. خاک و خون از هم سبقت می گیرند. خاک، خاک و باز هم خاک.

    خاک تا نزدیک گلویش می آید. دیگر هوا نیست. هوا را توی دلش تکرار می کند. هوا دلش می خواهد خودش را بیندازد توی نفسش. هوا را هم اما گرفته اند. دست های بسته اش اذیتش می کند. می خواهد خاک را دور بیندازد. سنگین شده است. نمی تواند پایش را تکان بدهد. دستش که بسته است. خاک روی سرش را هم می پوشاند. نفس هایش تنگ تر و تنگ تر می شود. یاد همرزم شیمیایی شان می افتد:«حالت را الان بهتر می فهمم برادرم.»

    گودال تاریک تاریک می شود. چشمش هیچ چیز نمی بیند. دلش برای غواص نوجوان پرپر می زند. دلش می خواهد غواص نوجوان را توی آغوشش بکشاند تا تنها نباشد. نمی تواند. این خاک لعنتی چقدر سنگین است.

    نفس هایش حالا دارد کم کم به آخر می رسد،بی هیچ تصویر و یادی. کربلا یک لحظه از توی ذهنش می گذرد. ته مانده نفسی دارد؛ جانش که به لب آمده. «یا حسین» می گوید. با همان «یاحسین» نفسش تمام می شود.

    وحالا سی سال از آن روزها گذشته است.آمده ایم با سرهای پایین با روی خجل،آمده ایم بگویم نمی دانید بعد از شما چه ها نکردیم,شرمنده ایم ،مارا ببخشید شاید دیر آمدیم ولی آمدیم،آمدیم تا بگویم عزیزان ما ،برادرهای مظلوم ویاران خمینی ،آمده اید ولی امام نیست ،ولی یاور مظلومش هست،اگر بدانید از روزی که خبر برگشت شما با دست های بسته آمده،گریه هایش امان نمی دهد،اگر بدانید که بوی خمینی  (ره) می دهد آخه سید مظلومی است از تبار حسینی ،وفقط عاشورایی فکر می کند وخطبه هایش مانند علی (ع) می باشد.

    امروز آمده ایم چشمهای نگران  شما را برای همیشه از نگرانی آرام کنیم.امروز آمده ایم دست های شما را بعد از سی سال باز کنیم.امروز آزاد می شوید،دیگر دست های شما که تکه استخوانی  از آن به جا مانده واین تکه استخوان  که با سیم بسته می باشد برای همیشه باز می شود.

    قول می دهیم شما را با دست های باز به آغوش خانواده هایتان برسانیم،وشما ای کبوترهای  عاشق دست بسته ،سلام مارا به امام شهدا  وشهدابرسانید وبگویید اسیر دنیا شدیم ،کاری کنید تا دست های ما  هم بازشود، ما از فراموشدگان هستیم ،مارا شفاعت کنید.

    محسن برآسود

    دست های بسته امروز پس از سال ها باز می شود

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما