شنبه 04 مهر 1405 - Sat 26 Sep 2026
  • استوری خبرساز امیرحسین قیاسی درباره قایدی

  • پشت پرده استقبال کم‌سابقه ترامپ از شی

  • اتفاق تلح برای دختر ایرانی در ژاپن

  • قیمت خودروهای مونتاژی؛ جهش سه میلیاردی از ابتدای سال!

  • قیمت گازوئیل اروپا تاریخ‌ساز شد

  • بیسیم‌‌چی که بعد از اسارت مظلومانه شهید شد

  • کاناوارو قلعه‌نویی را ۶ تایی کرد

  • عامل آتش‌زدن مسجد تهرانپارس در یزد دستگیر شد

  • مدال نقره ایران با یک پرش تماشایی+ فیلم

  • رزمایش ۴۰ هزار نفری موتورسواران جانفدا در پایتخت /فیلم

  • افزایش عرضه و ثبات نسبی بازار گوشت در پاییز

  • در جلسه لاوروف و عراقچی چه گذشت؟

  • شهادت پاداش صبر، رفتار و مظلومیت شهید لاریجانی بود

  • هشدار اطلاعاتی از رویارویی مستقیم ناتو و روسیه!+عکس

  • وحشی‌بازی ضدانقلاب در مقر سازمان ملل

  • پزشکیان: ما جنگ را انتخاب نکردیم

  • حسین عبدی استعفا داد

  • پالس نتانیاهو به شبکه آشوب‌گران ایران در سازمان ملل

  • ارتباط نوع خواب و کاهش خطر ابتلا به ۸۳ بیماری

  • اولیانوف: بازگشت بازرسان آژانس به ایران ممکن نیست

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 345684
    تاریخ انتشار: 08/تير/1402 - 21:22

    ماجرای رابطه گرم خواهر شاه با سربازان آمریکایی

    اشرف پهلوی سومین دختر رضاخان و خواهر دوقلوی محمدرضا شاه پهلوی و یکی از پُرحاشیه‌ترین اعضای این خاندان بود.

    ماجرای رابطه گرم خواهر شاه با سربازان آمریکایی

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ، به نقل از تاریخ،

    اشرف پهلوی خواهر دوقلوی شاه که به گفته خودش زیاد هم مورد توجه و علاقه خانواده پهلوی نبود وقتی از بند سختگیری‌های رضاخان راحت شد به مفسدی تبدیل شد که «حسین فردوست»‌ از آن با عنوان «‌شیطانی به نام اشرف» یاد می‌کند. اشرف از رضاشاه سیاست‌مدار بهتری بود و علاقه شدیدی که به پول و مرد داشت باعث شد آوازه فساد و عیاشی‌اش بلند شود. آنچه که در ادامه می‌خوانید گوشه‌ای از پرونده کثیف دومین فرد خانواده پهلوی است.

    آمریکایی‌ها در خیابان امیرآباد یک باشگاه داشتند که مخصوص افسران و درجه‌داران‌شان بود. آنها به سرعت باشگاه امیرآباد را به مرکز فحشا تبدیل کردند. محلی که اشرف بی‌پروا به آن سر می‌زد و با سربازان آمریکایی رابطه برقرار می‌کرد.

    خودش در این‌باره می‌نویسد: «در نخستین سال‌های پس از رفتن پدرم به تبعید، تغییرات مهمی در زندگی من ایجاد شد... با از بین رفتن کنترل شدیدی که پدرم نسبت به ما اعمال می‌کرد و در شرایط حاد و پرفراز و نشیب دوران جنگ، من آزاد بودم که برنامه روزانه‌ام را آن طوری که خودم می‌خواستم تنظیم کنم... با درنظر گرفتن شیفتگی خاص که به فرهنگ غربی پیدا کرده بودم، هنگامی که شنیدم... سربازان آمریکایی به پایگاه امیرآباد خواهند آمد، نتوانستم جلوی خودم را بگیرم... دلم می‌خواست یک شب را بدون دردسر و دور از تشریفات رسمی در چنین مجلسی بگذرانم. از این رو...[به‌صورت ناشناس‌] به امیرآباد می‌رفتم... رابطه سربازان آمریکایی نسبتا گرم و دوستانه بود...» (پهلوی، اشرف، من و برادرم، صص ۱۱۱-۱۰۸)


    download

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما