نقشه کودتا با همکاری بریتانیا و آمریکا طرح شد و پس از چندبار تجدید نظر و مشورت با عناصر اصلی به تصویب رسید. نقشی که برای شاه در نظر گرفته شده بود امضای فرمان عزل مصدق و نیز امضای فرمان نصب سرلشکر زاهدی به نخستوزیری بود. اشرف پهلوی که به درخواست مصدق به خارج از کشور رفته بود با مقامات آمریکایی و انگلیسی در سوئیس دیداری داشت و سپس با استفاده از نام خانوادگی شوهرش به ایران بازگشت و در مدت کوتاهی که فرصت داشت شاه را در جریان طرح کودتا گذاشت و با آشکار شدن حضورش دوباره ناچار به خروج از کشور شد. شاه پس از تردیدهای اولیه به امضای فرمانها رضایت داد. بعدها روشن شد که شاه در واقع دو ورقه سفید را امضا کرده بود تا کودتاگران آنچه لازم است بر بالای امضای او بنویسند.
فرمان عزل را یک ساعت بعد از نیمه شب ۲۵ مرداد سرلشکر نصیری که رئیس گارد سلطنتی بود با همراهی تانک و زرهپوش از سعدآباد به خیابان کاخ آورد تا در منزل دکتر مصدق به او ابلاغ کند. مصدق که با تلفن از حرکت این گروه باخبر شده بود فرمان را گرفت و نیروی محافظ مقر او بلافاصله نصیری و نیروی همراه او را بازداشت کردند. شاه که قبلاً به کلاردشت رفته بود با شنیدن خبر به رامسر رفت و از آنجا با هواپیما به بغداد و سپس به رم پرواز کرد.
صبح ۲۵ مرداد خبر اقدام نصیری در شهر منتشر شد و همه دانستند که کوششی برای برکناری مصدق صورت گرفته و ناموفق بوده و کودتای ۲۵ مرداد شکست خورده است.
هنگامی که مردم از نقشه شوم دربار آگاه شدند، در روز 28 مرداد به خیابان ها ریختند و نارضایتی خود را از دربار اعلام داشتند. حزب توده نیز که در روزهای گذشته از احتمال کودتا خبرداده بود شروع به سازماندهی تظاهرات در تهران و شهرستانها کرد. مصدق که تظاهرات را در خدمت کودتاگران میدانست دستور جلوگیری از تظاهرات را به پلیس و ارتش ابلاغ کرد.
از ساعات اولیه صبح ۲۸ مرداد جمعیتی از سمت جنوب به سمت مرکز شهر تهران به راه افتادند. با شروع تظاهرات، گروههایی از مردم نیز تحت تأثیر این جو به صف شعاردهندگان علیه مصدق پیوستند و از سوی دیگر، نظامیانی که با دریافت پول به شرکت در کودتا رضایت داده بودند، همراه جمعیت شدند.

تاوان اعتماد مصدق به آمریکا
یکی از اشتباهات مهم مصدق که موجب شد ملی شدن صنعت نفت به قهقرا برود، جدایی او از پایگاه اجتماعی و مردمی خود، و اختلاف با آیت الله کاشانی بود. مصدق تصور میکرد که خود به تنهایی دارای پایگاه اجتماعی است و فراموش کرده بود مردمی که از او حمایت میکردند به واسطه حمایت آیت الله کاشانی از نهضت و وی بوده است.مرداد سال 1332، نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران است. این روز یادآور کودتای ننگین و سیاهی است که شیرینی نهضت ملی شدن صنعت نفت را در کام ملت ایران تلخ کرد. پس از پیروزی قیام سی تیر به رهبری آیتالله کاشانی که باعث روی کار آمدن مجدد دکتر محمد مصدق شد، وی در صدد افزایش اختیارات خود و محدود کردن اختیارات مجلس شورای ملی برآمد و بنای اختلاف با آیتالله کاشانی را گذاشت.
تلاش مصدق برای "جدایی دین از سیاست"
بدین ترتیب مصدق بدون توجه به نقش و رهبری آیتالله کاشانی در قیام سی تیر که منجر به روی کار آمدن مجدد او شد، به پیاده نمودن شعار «جدایی دین از سیاست» پرداخت و برخی روحانیون و نزدیکان آیتالله کاشانی را دستگیر کرد. عوامل داخلی و خارجی نیز آنچنان شخصیت این مرد روحانی بزرگ و شریف را لکهدار کردند که شاید بتوان آن را در تاریخ ایران بیسابقه دانست.
طرح کودتای نظامی 28 مرداد را باید در اصل، یک طرح انگلیسی دانست. انگلیس که پس از کوتاه شدن دست خود از صنعت نفت ایران، منابع بسیاری را در منطقه و خصوصا ایران از دست داده بود، با قطع امید از رسیدن به توافق، وارد مطالعه طرح یک کودتای نظامی شد.
موافقت اولیه آمریکا با ملی شدن صنعت نفت!
آمریکا در گام نخست با ملی شدن صنعت نفت در ایران موافق بود؛ اما این موافقت تا آنجا بود که به انحصار شرکت نفت وابسته به انگلیس پایان داده شود، نه اینکه صنعت نفت به نحوی که هدف دولت ایران بود، ملی شود. آمریکا همواره از این میترسید که اگر ایران بتواند نفت را به نحوی ملی کند که اداره تولید و فروش آن را هم کاملا خودش به عهده بگیرد این الگویی برای کشورهای نفتخیز خاورمیانه میشود.
بعد از جنگ جهانی دوم با آغاز جنگ سرد یکی از اهداف سیاست خارجی آمریکا جلوگیری از توسعه نفوذ کمونیسم در کشورهای دنیا به ویژه خاورمیانه بود؛ ایالات متحده همواره ایران را یکی از کشورهایی میدانست که در آن کمونیستها فعالیت دارند و معتقد بود که باید از نفوذ کمونیسم در ایران جلوگیری شود؛ به همین منظور استراتژیستهای آمریکا با روی کار آمدن آیزنهاور دموکرات تصمیم گرفتند سیاست سازش با مصدق را کنار بگذارند و با سیاست انگلیس که تنها راه حل مساله نفت را سقوط مصدق میدانست همراهی کنند.
توطئهچینی دولت آمریکا علیه نهضت ملی ایران
با روی کار آمدن "آیزنهاور" و "والس" رییس وقت سازمان جاسوسی آمریکا (سیا) در آمریکا، خیانت و توطئهچینی دولت آمریکا علیه نهضت ملی ایران تشدید شد؛ و سردمداران آمریکایی برای همراهی دوستان انگلیسیشان جهت سرنگونی کردن دولت قانونی ایران مصمم شدند.
سقوط دولت قانونی در ایران
مقدمات چرخش سیاست آمریکا از اسفند 1331(مارس/ 1953) با سفر "ایدن" نخست وزیر انگلیس به واشنگتن و تشکیل کنفرانسی مرکب از وزرای خارجه دو کشور و مشاوران آنها آغاز شد و نتیجه کنفرانس چیزی جز سقوط دولت قانونی در ایران نبود.
پس از جلسات مشترک میان مقامات آمریکا و انگلیس و تشکیل ستاد مشترکی در ایستگاه اطلاعاتی انگلیس در قبرس، سازمان سیا اختیار یافت که با بودجه تخصیص یافته به برنامهریزی کودتا در ایران بپردازد و این تصمیم به اطلاع "هندرسون" (سفیرآمریکا در ایران) و "گودیران"(رییس سازمان سیا در ایران) رسانده شد. در 4 آوریل 1953 یک میلیون دلار به پایگاه سیا در تهران داده شد تا بنا به تایید "گودیران" و "هندرسون" در هر راهی که سرنگونی مصدق را تسهیل و تسریع میکند، مورد استفاده قرار گیرد.
متخصصان "سیا" در امور ایران پس از اختیار یافتن در ماه مارس، تدارک کودتا را آغاز کردند. آنان وضعیت را مورد مطالعه قرار دادند و در 28 فروردین 1332(6 آوریل 1953) گزارش اولیهای تهیه کردند که طبق آن یک کودتای مورد حمایت "سیا" در ایران امکانپذیر و "زاهدی" بهترین نامزد برای جانشینی مصدق است.
نقش نامه های مصدق در کودتا 28 مرداد
در این میان اما رفتار سیاسی مصدق و نامههای استمداد طلبانه او به آیزنهاور، استراتژیستهای آمریکایی را برای اجرای کودتا ترغیب میکرد. مصدق در یکی از نامههای خود به آیزنهاور، به رئیسجمهور آمریکا تذکر میدهد که اگر به دولت او کمک مالی نشود، ایران عنقریب به دامن کمونیسم میافتد؛ اما تحلیل گران آمریکایی با مطالعه وضعیت و شرایط ایران در آغاز دهه 30 شمسی به آیزنهاور اطمینان داده بودند که حزب توده که به عنوان نماینده شوروی در ایران فعالیت میکند، توانایی چندان برای مسلط شدن به اوضاع ایران ندارد؛ بنابراین رئیس جمهور آمریکا نامه های و نهیب های مصدق را یک بلوف محسوب میکرد.
در جلسه اول تیر 1332 (ژوئن 1953) که در دفتر وزیر خارجه آمریکا تشکیل شده بود تصمیم نهایی برای آغاز عملیات کودتا و سرنگونی دولت قانونی ایران گرفته شد و "کرمیت روزولت" به عنوان فرمانده عملیات کودتا از سوی آمریکاییها تعیین شد.
پس از آنکه آمریکاییها به کمک جاسوسان انگلیس تمهیدات و مقدمات لازم را برای کودتا در ایران فراهم کردند، ژنرال شوارتسکف" را روانه ایران کردند؛ شوارتسکف یک کارشناس نظامی بود که بین سالهای 1321 تا 1327 ماموریت سازماندهی و آمورش کادرهای شهربانی ایران را به عهده داشت و با "زاهدی" که در آن دوران رییس شهربانی بود دوستی دیرینهای داشت؛ بنابراین شوارتسکف طی ملاقاتی با شاه، به او میفهماند که بهترین فرد برای پیشبرد اهداف کودتا شخص زاهدی است.
همزمان با فعالیتهای "شوارتسکف" در ایران "آلن دالس" و برادرش "فالستر دالس" (وزیر امورخارجه آمریکا)و "لویی هندرسون" (سفیر آمریکا در ایران) رهسپار سویس شدند. "لویی هندرسون" قبل از سفر با خواهر شاه "اشرف" ملاقات کرد و "اشرف" نیز پس از ابلاغ اوامر آنها به شاه، روانه سوییس شد و از آنجا بود که کودتا مرحله به مرحله هدایت میشد.
طرح کودتا از سوی آمریکاییها عملیات «تی. پی. آژاکس» نام گرفت و کرمیت روزولت به منظور اجرای این امر به ایران آمد و انگلیسیها نیز کریستوفر وودهاس را مأمور این کار کردند و نام عملیات خود را «عملیات چکمه» گذاشتند.
عزل مصدق و انتصاب زاهدی
با ورود روزولت، تحرك بیشتری به فعالیت كودتا داده شد. رزولت علاوه بر پول، حجم قابل توجهی مقاله، كاریكاتور، و امكانات لازم برای فضاسازی نیز به همراه خود آورده بود. در یازدهم مرداد سال 1332 كرمیت روزولت، رهبر كودتا، با شاه ملاقات كرد و طرح كودتا و بركناری مصدق و نخست وزیری زاهدی را با وی مطرح و رضایت نهایی وی را در عزل مصدق و انتصاب زاهدی جلب نمود.
در داخل ایران نیز شبکه مخفی شاپور ریپورتر (فرزند اردشیر جی از حامیان اصلی رضاخان در کودتای سوم اسفند 1299) و اسدالله علم و برادران رشیدیان تحت حمایت خانواده صهیونیستی لرد روچیلد انگلیسی به نام «عملیات بِدامَن» فعالیت میکردند.
وظایف این گروه نفوذ در رهبری احزاب و سازمانهای سیاسی و مذهبی و ایجاد ناامنی و هرج و مرج در کشور و به آتش کشیدن و غارت اموال مردم بود.
در 22 مرداد 1332 شاه فرمانی غیر قانونی مبنی بر عزل مصدق و نصب زاهدی به نخستوزیری را ابلاغ کرد و کشور را به مقصد ایتالیا ترک کرد. مامور این ابلاغ به مصدق، "سرهنگنصیری" بود.
وقتی "سرهنگ نصیری" در بامداد 25 مرداد برای ابلاغ فرمان شاه به خانه مصدق مراجعه کرد، با محاصره قوای نظامی سرلشکر ریاحی رئیس ستاد کل ارتش که از نزدیکان مصدق بود، مواجه شد.
روز 27 مرداد "هندرسون" سفیر کبیر آمریکا با عجله وارد تهران شد و بلافاصله با مصدق گفتگو کرد و به وی گفت دولت آمریکا دیگر نمیتواند حکومت او را به رسمیت بشناسد و اعلام داشت که آمریکا با تمام قوا از ادامه حکومت او جلوگیری خواهد کرد و به مصدق تکلیف کنارهگیری از کار را کرد؛ در همین زمان دولت آمریکا طی بیانیهای اعلام کرد که دولت رسمی ایران دولت زاهدی است.


پاداش بنیاد پهلوی به عاملان کودتای ۲۸ مرداد!
در صد و چهل و نهمین ماهنامه الکترونیکی موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران به مناسبت شصت و دومین سالگرد کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ اسناد مربوط به پاداشهای برخی از عوامل داخلی و خارجی این کودتا منتشر شده است.در کودتای ۲۸ مرداد که افراد زیادی چه ایرانی و چه خارجی دخیل بودند و شاه که همواره خود را مدیون آنان می دانست تا آنجا که در توان داشت به این گونه افراد کمکهای زیادی کرد.

سفیران آمریکا و انگلیس و افسران عالی رتبه خارجی از این خوان یغما بی نصیب نماندند و میلیونها دلار از بیت المال ملت به جیب آنها رفت. رسوایی از این بذل و بخشش و غارتگری به جایی رسید که موضوع آن در کمیسیون تحقیق سنای آمریکا مطرح گردید. طی تحقیقاتی که به عمل آمد، معلوم شد که تنها در سال ۱۹۶۲مبلغ ۱۵۹میلیون دلار از درآمد نفت ایران و کمکهای دولت آمریکا، به حساب بنیاد پهلوی در بانکهای سویس ریخته شده و از آن حساب مبالغی به افراد مورد نظر پرداخت گردیده است.
مجله آمریکایی نیشن با استناد به مدارک مورد تایید "سوکمیسیون" سنای آمریکا، صورت چند فقره از چکهایی را که از حساب بنیاد پهلوی در "یونیون بانک" سویس در ژنو به وابستگان محمدرضا شاه و دیگران پرداخت شده بود، زیر عنوان "افسانه یک میلیارد دلاری" منتشر ساخت. در این صورت حساب چکهایی که به نام اشخاص مختلف صادر شده و پس از وصول از حساب بنیاد پهلوی کسر گردیده، دیده می شود.
در گزارش مجله نیشن آمده است: خارجیانی که نامشان در صورت حساب ذکر گردیده، کسانی هستند که در فعالیتهای سیا در سال ۱۹۵۳ برای سقوط مصدق و بازگرداندن شاه به سلطنت دست داشتهاند. مشخص ترین این افراد، لویی هندرسن سفیر آمریکا در تهران، آلن دالس رئیس سیا و سلدن شاپین سفیر آمریکا بعد از هندرسن هستند. افراد دیگری از قبیل هنری لوس صاحب سابق مجله تایم ـ لایف، جوزف آلن سفیر سابق آمریکا در ایران، پیگات دریادار انگلیسی، ویلیام وارن رئیس سابق اصل ۴ در ایران، دیوید راکفلر برادر فرماندار پیشین نیویورک، ژنرال پی یر معاون فرماندهی نیروی هوایی انگلستان و یکی دو تن دیگر که شناخته نشدند، نیز از پاداش گیرندگان هستند. برخی از اسناد مرتبط با این پاداشها نیز در مجله بهارستان منتشر شده است.
در این مجله الکترونیکی همچنین غیر مردمی ترین انقلاب تاریخ یعنی همان انقلاب سفید دوران پهلوی به روایت عکس و سند مورد بازخوانی قرار گرفته است.
بر این اساس کارگران، دانشآموزان و دانشجویان و حتی کاسبان و اصناف در حرکتی نمایشی و تظاهرات اجباری به خیابانها کشیده می شدند تا مثلا انقلاب شاه و ملت و یا همان رفراندم ششم بهمن را گرامی بدارند.حتی مقامات بلندپایه حکومتی هم به نمایشی بودن و غیرمردمی بودن چنین نمایش اذعان داشتند . انقلابی که بر عکس تمام جهان انقلابی دولت ساخته بود و شاه ادعا می کرد که با تفویض اصلاحات شش گانهاش انقلابی در همه ابعاد زندگی مردم چه کشاورز و چه شهرنشین و چه کارگر پدید آورده است.
سرانجام اعتماد "مصدق" به آمریکایی ها به روایت رهبر معظم انقلاب

رهبر معظم انقلاب بیان کردند: شصت سال است که از ۲۸ مرداد ۳۲ تا امروز در هر موردی که با آمریکاییها مسئولین این کشور اعتماد کردند، ضربه خوردند.رهبر معظم انقلاب در دیدار فرماندهان و جمعی از کارکنان نیروی هوائی ارتش جمهوری اسلامی ایران در 19 بهمن سال 91 بیان کردند: «شصت سال است که از ۲۸ مرداد ۳۲ تا امروز در هر موردی که با آمریکاییها مسئولین این کشور اعتماد کردند، ضربه خوردند.»
ایشان در ادامه عنوان کردند: « یک روزی مصدق به آمریکاییها اعتماد کرد، به آنها تکیه کرد، آنها را دوست خود فرض کرد، ماجرای ۲۸ مرداد پیش آمد که محل کودتا در اختیار آمریکاییها قرار گرفت و عامل کودتا با چمدان پُر پول آمد تهران و پول قسمت کرد بین اراذل و اوباش که کودتا را راه بیندازد؛ آمریکایی بود. تدبیر کار را خودشان هم اعتراف کردند، اقرار کردند. بعد هم حکومت ظالمانهی پهلوی را سالهای متمادی بر این کشور مسلط کردند، ساواک تشکیل دادند، مبارزان را به زنجیر کشیدند، شکنجه کردند؛ این مال آن دوره است. بعد از انقلاب هم در برههای مسئولین کشور روی خوشبینیهای خود به اینها اعتماد کردند، از آن طرف، سیاست دولت آمریکا، ایران را در محور شرارت قرار داد. مظهر شرارت شمایید؛ شما هستید که در دنیا دارید شرارت میکنید، جنگ راه میاندازید، ملتها را میچاپید، از رژیم صهیونیستی حمایت میکنید، ملتهای بپاخاسته را در این ماجرای بیداری اسلامی تا هر جا که بتوانید دچار سرکوب میکنید و به استضعاف میکشید و بین آنها اختلاف میاندازید؛ شرارت متعلق به شماست؛ شأن شماست. ملت ایران را متهم کردند به شرارت؛ اهانت بزرگ. هر جا به اینها اعتماد شد، اینها این جوری حرکت کردند. باید حُسن نیت نشان بدهند.»
ابهامات کودتای ٢٨ مرداد از نگاه زیباکلام
رسشها، ابهامات و اماواگرهای زیادی پیرامون کودتای ٢٨ مرداد در ٦٢ سالی که از آن میگذرد، به وجود آمده؛ اما تاکنون کمتر کنکاش و بررسیهای واقعبینانهای دراینباره صورت گرفته است.پرسشهایی درباره نحوه شکلگرفتن این کودتا به عنوان قدم اول. در بسیاری از موارد معمولا کودتاها اینگونه اتفاق میافتند که ارتش یا بخشهایی از آن که در کودتا شرکت دارد در ساعات اولیه نیمهشب یا صبح زود مراکز حساس دولتی را اشغال میکند.اعضای دولت بهویژه رئیسجمهور و نخستوزیر را بازداشت میکنند و در ساعات اولیه همان روز، ارتش یا کودتاگران اولین اعلامیه خود را از رادیو و تلویزیون، که شب قبل تصرف کردهاند، قرائت میکنند. در موارد دیگر ممکن است تلاش کودتاگران با مقاومت سایر بخشهای نظامی مواجه شود و کودتاگران نتوانند بر نیروهای نظامی مخالف خود فائق آیند و درآنصورت گفته میشود کودتا شکست خورده است.

یا برعکس واحدهای نظامیای که کودتا کردهاند، توانسته باشند مقاومتها را سرکوب کنند و واحدهای دیگر ارتش هم در ساعات بعدی به آنها بپیوندند. هیچکدام از این حالتهای کلاسیک در کودتای ٢٨ مرداد رخ نداد. اتفاقا سناریوی اولیه که یک کودتای نظامی کامل بود، سهروز قبل از کودتای ٢٨ مرداد صورت گرفت؛ یعنی در شب ٢٥ مرداد. پاسی از نیمهشب گذشته بود که سرهنگ غلامرضا نصیری از فرماندهان گارد شاهنشاهی با زرهپوش، تانک و چند دستگاه خودرو نظامی به محل اقامت مرحوم دکتر مصدق در کاخ نخستوزیری مراجعه و فرمان عزل وی را که از سوی پهلوی دوم صادر شده بود، به وی ابلاغ کرد. این سناریوی کلاسیک یک کودتا بود. همزمان با آن، شماری از نزدیکان دکتر مصدق، از جمله مرحوم دکتر سیدحسین فاطمی، وزیر خارجه و دست راست دکتر مصدق، را هم بازداشت میکنند.
شاه هم به همراه ثریا، همسرش، در کلاردشت منتظر واکنش دکتر مصدق و مابقی قضایا بود؛ اما نخستوزیر وقت به جای پذیرش فرمان عزل، به مرحوم سرهنگ ممتاز، فرمانده گارد نخستوزیری، دستور میدهد سرهنگ نصیری و همراهانش را بازداشت کند؛ یعنی کودتا عملا ناکام میماند. شاه بلافاصله با هواپیمایی که خود خلبانی آن را برعهده داشت از کلاردشت به بغداد پرواز میکند. چون سفیر ایران در بغداد طرفدار دکتر مصدق بود از پذیرش شاه استقبال نمیکنند، در نتیجه شاه از بغداد به رم پرواز میکند؛ اما شکلگیری کودتای ٢٨ مرداد اینگونه نبود.
در ساعات اولیه صبح روز بیستوهشتم یک جمعیت حداکثر چندصد نفری از مناطق جنوب شهر تهران شامل برخی از نظامیان با لباس شخصی، شماری از بارفروشان میدان ترهبار تهران به همراه زنان محله بدنام تهران و تعدادی لاتها و جاهلها با چند دستگاه کامیون نظامی، اتوبوس و خودرو شخصی به سمت خیابانهای مرکزی تهران حرکت میکنند. علیه مصدق چیزی نمیگویند، اما به نفع شاه شعار میدهند. در ابتدا، یعنی حدود هشت صبح تعداد آنها همان چندصد نفر بود و ساکنان تهران به همراه کسبه با بیتفاوتی به آنها مینگریستند. آن روزها مشابه چنین صحنههایی در خیابانهای تهران مکرر دیده میشد، اما دو ساعت بعد، یعنی حوالی ١٠ صبح، تعداد آنان به چندین هزار نفر و تا ظهر به دهها هزار نفر میرسد.
حدود ساعت یک بعدظهر رادیو را میگیرند و سپس به سمت کاخ نخستوزیری محل اقامت و کار دکتر مصدق میروند. مقاومت کمی آنجا صورت میگیرد و دستیاران دکتر مصدق او را از طریق پشتبام نخستوزیری از محل دور میکنند یعنی حدود ساعت دو بعدازظهر همهچیز تمام شده بود. ابتداییترین پرسش این است که در فاصله هشت صبح تا یک بعدازظهر که کودتا در حال تحقق بوده است، طرفداران دکتر مصدق کجا بودند؟ جبهه ملی و رهبران آن، فدائیان اسلام، احزاب و تشکلهای طرفدار مصدق، حزب زحمتکشان، نیروی سوم، بازاریان، دانشجویان، حزب توده و سایرین کجا بودند؟
١٤ ماه قبل از ٢٨ مرداد سال ٣٢، دکتر مصدق با محمدرضا پهلوی بر سر ارتش اختلاف پیدا میکند. شاه حاضر نمیشود به نخستوزیر در امور ارتش و وزارت جنگ، اجازه دخالت بدهد. مصدق استعفا میدهد و شاه هم بلافاصله احمد قوامالسلطنه را منصوب میکند؛ اما مردم بعد از شنیدن خبر استعفای دکتر مصدق به خیابانها میریزند و به نفع او تظاهرات میکنند.
آن ماجرا به نام «قیام ملی سیتیر» در سال ١٣٣١،رقم میخورد. هزاران نفر از مردم تهران و برخی شهرهای دیگر، از جمله رشت، با وجود تیراندازی قوای مسلح و نیروی انتظامی و کشتهشدن شماری از تظاهرکنندگان، آنقدر به تظاهرات و راهپیمایی در حمایت از مصدق ادامه میدهند که شاه ناگزیر از قوام میخواهد استعفا دهد و مصدق را بعد از ٧٢ ساعت و این بار با اختیارات بیشتر، نخستوزیر میکند. سؤال خیلی ساده این است که همان هزاران نفر مردم تهران و رشت در فاصله هشت صبح تا یک بعدازظهر روز ٢٨ مرداد ٣٢ که میدیدند دکتر مصدق در حال سقوط است، چه میکردند؟ فردا و پسفردای آن که دیگر یقین حاصل شده بود مصدق سقوط کرده است، چرا واکنشی نشان ندادند؟
ایضا رهبران روحانی، غیر روحانیون، چپها، روشنفکران، دانشجویان، بازاریان و...، کجا بودند؟ آیا اساسا میتوان مجموعه رویدادهایی را که در آن چند ساعت روز ٢٨ مرداد اتفاق افتاد، کودتا نامید؟ ظرف ٣٦ سال گذشته، ما بهجای بررسی و یافتن پاسخ این پرسشها، دستکم برای نسلهای جدیدمان، صرفا و فقط یک نکته برایمان اهمیت داشته است؛ اینکه به کمک کودتای ٢٨ مرداد، زورگویی آمریکاییها را نشان دهیم. برای ما نه خیلی مهم بوده است که چرا و چگونه کودتا میتواند با موفقیت اتفاق بیفتد (به قول آمریکاییها ارزانترین کودتای تاریخ) و نه به بسیاری از نکات تاریخی، سیاسی و جامعهشناختی این تراژدی ملی تاریخ معاصر ما اهمیت دادهایم. تنها نکته بااهمیت آن بوده است که از کودتا برای مقاصد سیاسی بتوانیم بهرهبرداری کنیم و این مشکل ما با بسیاری از پدیدههای تاریخ معاصر است که صرفا، تکرار قرائت رسمی در آن و نه واکاوی همه زوایای آن، دنبال میشود.


منبع: حامیان ولایت




