به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»
«نخستوزیر گوه خورده که میگوید روی امر من مطالعه شود!» این جمله بیپرده از زبان محمدرضا پهلوی است. وقتی وزیرش در خلوت خود مینویسد «ملائک آسمان هم نمیتوانند از کار شاه سر درآورند»، بینظمی و ریختوپاشهای مستبدانهای افشا میشود که محمدرضا پهلوی بیتوجه به نظر کارشناسان، مدیران و منطق اقتصادی به کشور دیکته میکرد.
عمق این آشفتگی زمانی آشکار میشود که حتی مدیران ارشد از حیطه مسئولیت خود حذف میشوند. علم در یادداشت ۲۶ اردیبهشت ۱۳۵۲ مینویسد: «واقعاً کارهای کشور ما نوع خاصی است و شاهنشاه در اداره کشور نوع مخصوص خودشان را دارند که ملائک آسمان هم نمیتوانند سر درآورند؛ مثلاً رئیس شرکت نفت چرا نباید در مذاکرات نفت وارد بشود؟ خدا میداند و شاه و بس!»
محمدرضا پهلوی به جای اتکا به تحلیلهای کارشناسی، منطق بازار را با «فرمان همایونی» اشتباه گرفته بود. در ۲۷ اردیبهشت ۱۳۵۲، وقتی علم درباره توجیهناپذیر بودن تفکیک اداره و زراعت یک کارخانه قند هشدار میدهد و میگوید «کار اقتصادی با امریه جور در نمیآید»، پاسخ شاه اوج توهم قدرت را نشان میدهد: «فرمودند: خیر! البته که میشود؛
زیرا من امر میدهم… من میگویم، میشود!» علم در ادامه همین یادداشت، علت این بیخبری را افشا میکند: «صدور این گونه اوامر از جهت این است که شاهنشاه، شاهنشاهزاده بودهاند و از پایین وارد جریان امور نبودهاند… و احساس نمیفرمایند که در یک کارخانه که موضوع اقتصادی است با وجود دو دستگاه عامل، ممکن نیست کار جلو برود.» وقتی استبداد فردی جایگزین آمار شود، بحرانهای معیشتی نادیده گرفته میشوند.
در ۵ مهر ۱۳۵۲، هنگامی که علم نسبت به گرانی ناگهانی در آستانه زمستان و ماه رمضان هشدار داده و میگوید «عدم رضایت مردم زیاد است و غلام این امر را خطرناک میبیند»، شاه چشم بر واقعیت میبندد: «فرمودند ابداً چنین چیزی نیست. شما خارج گود هستید، نمیدانید چه میگذرد… دیگر چیزی نفرمودند.»
این دیکتاتوری حتی ساختار رسمی دولت را هم پشیز میشمرد. ۳۱ خرداد ۱۳۵۲ وقتی علم نظر نخستوزیر را برای مطالعه سفیر جدید روی یک پروژه مطرح میکند، شاه با فحاشی پاسخ میدهد: «فرمودند نخستوزیر گوه خورده که میگوید روی امر من باید قدر برود مطالعه کند! بگویید فوری باید تصمیم بگیرید، این کار باید شروع بشود.»
در کتاب جعبه سیاه از محمدحسین راجی آمده است: «سلطنت پهلوی نهتنها از بحران عدم توسعهیافتگی رنج میبرد، بلکه به دست حاکمی اداره میشد که با حذف مسئولان، تحقیر نهادها و دخالتهای بیضابطه، کشور را در مسیر خود ویرانگری و ریختوپاش منابع سوق داده بود».



