به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ، به نقل از فارس ،
یکی از الگوهای تکرارشونده در منازعه ایران و آمریکا، همزمانی فشار خارجی با شکلگیری مطالباتی در داخل کشور برای تغییر محاسبات تهران است؛ الگویی که منتقدان جریان اصلاحطلب معتقدند به جای آنکه فشار آمریکا را خنثی کند، به تکمیل آن در عرصه سیاسی داخلی منجر شده است.اما رفتار سیاسی اصلاحطلبان در آن واحد دارای چند خطای راهبردی است که باعث میشود دشمن در این حیطه از ان علیه کشورمان استفاده کند.
مذاکره با آمریکا به هر قیمتی!
آمریکا طی سالهای گذشته از ابزارهای مختلف سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک برای افزایش هزینههای ایران استفاده کرده است. ابزاری که برای امتیازگیری هر چه بیشتر بکار گرفته میشود.با این حال، مسئله مهم فقط میزان فشار واشنگتن نیست؛ بلکه نحوه مواجهه ایران با این فشار نیز اهمیت دارد. در این میان، هرگاه تهران توانسته فشار خارجی را مدیریت کند یا در موقعیتی قرار بگیرد که هزینه فشار برای طرف مقابل افزایش یابد، بخشی از فضای سیاسی داخلی بار دیگر موضوع مذاکره با آمریکا را برجسته کرده است. موضوعی که اصلاحطلبان با مطرح کردن «صلح شرافتمندانه» و یا مطرح کردن این موضوع که «مردم باید زندگی کنند» به آن دامن میزنند.
مسئله مورد بحث این نیست که مذاکره ذاتاً اقدامی منفی است یا دیپلماسی نباید در سیاست خارجی مورد استفاده قرار گیرد؛ بلکه پرسش اصلی درباره زمان، شرایط و نقطه شروع مذاکره است.مذاکره زمانی میتواند برای تأمین منافع ملی مؤثر باشد که بر مبنای ارزیابی دقیق قدرت و منافع دو طرف انجام شود، نه آنکه صرفاً در واکنش به فشار خارجی و از موضع اضطرار و ضعف شکل بگیرد.
ضعف نمایی در داخل کشور
جریان سیاسی اصلاحطلب نه تنها نقاط قوت کشور را در نظر نمیگیرد و ضعف نمایی میکند بلکه همان نقاط قوت را بیارزش تلقی کرده و عنوان میکند که بایستی این موارد را به دشمن داد. درحالی که کشورمان با وحدت و انسجام داخلی میتواند این موارد را به عنوان خنثی کننده اهرم فشار آمریکا مورد استفاده قرار دهد. از جمله این موارد اشاره به برنامه هستهای ایران است که در بیانیه تسلیم طلبی بعد از جنگ تحمیلی ۱۲ روزه سعی کرد آن را به دشمن بدهیم و برنامه را تعلیق کنیم.
در این الگو، واشنگتن تلاش میکند با اعمال فشار، هزینههای ایران را افزایش دهد و در مقابل، بخشی از جریان سیاسی داخل کشور با برجستهکردن ضرورت مذاکره و ضعف نمایی داخلی همان فشار را به یک مطالبه سیاسی تبدیل میکند و با آمریکا همراهی میکند. به این ترتیب، فشار خارجی تنها یک ابزار تحمیلشده از بیرون باقی نمیماند، بلکه میتواند به عاملی برای تغییر فضای تصمیمگیری در داخل تبدیل شود و تغییر ذهنیت افکار عمومی داخلی بدل شود.
چرخهای که پایان نمیپذیرد!
منتقدان اصلاحطلبان معتقدند این چرخه در مقاطع مختلف تکرار شده است؛ فشار آمریکا، تشدید مشکلات، برجستهشدن ضرورت مذاکره، کاهش سطح مطالبات ایران و سپس تبدیل مذاکره به راهحل فوری مشکلات. نتیجه چنین روندی، به باور آنان، این است که به جای آنکه آمریکا برای رسیدن به توافق مطلوب تهران ناچار به ارائه امتیاز شود، فشار واشنگتن به عاملی برای افزایش آمادگی تهران برای امتیازدهی تبدیل میشود.
مسئله اصلی؛ مذاکره از چه نقطهای؟
در سیاست خارجی، اصل مذاکره را نمیتوان جدا از توازن قدرت، شرایط اقتصادی، وضعیت منطقهای و ابزارهای فشار دو طرف بررسی کرد.اگر ایران در مقطعی دارای ظرفیتهای مؤثر بازدارندگی، موقعیت منطقهای یا اهرمهای اقتصادی و سیاسی باشد، این ظرفیتها میتوانند بخشی از قدرت چانهزنی کشور را تشکیل دهند. در چنین شرایطی، تبدیل این ظرفیتها به دستاورد دیپلماتیک نیازمند حفظ همان اهرمها در پای میز مذاکره است.
اما اگر پیش از آغاز مذاکره، طرف مقابل احساس کند فشارهایش توانسته ایران را به نقطهای برساند که برای خروج از فشار حاضر به عقبنشینی شود، معادله متفاوت خواهد بود و هر بار سعی میکند فشار خود را افزایش دهد و امتیازات بیشتری از کشورمان اخذ کند.در این حیطه تاکید روی مذاکره به هر قیمتی و با دادن نقاط قوت کشور به دشمن نه تنها معنای مذاکره نمیدهد و نوعی تسلیم طلبی است بلکه با دنبالهدار کردن سطح فشار تحریمی آمریکا علیه ایران یک دور تسلسل باطل ایجاد میکند.



