به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»
این روزها که در میانه جنگ ایران و رژیم صهیونیستی، توان موشکی کشور بهعنوان یکی از برترین قدرتهای نظامی جهان میدرخشد، بیش از هر زمان دیگری خود را مدیون مردانی میدانیم که سنگ بنای این اقتدار را نهادند؛ سردار شهید حسن طهرانی مقدم، پدر برنامه موشکی ایران، و سردار حاجیزاده که راه او را با درایت و ایمان ادامه داده است.
به همین بهانه، بریدهای از کتاب «مرد ابدی» نوشته معصومه سپهری را مرور میکنیم؛ روایتی از مردی که ایستاد تا ایران بماند و آسمانش در پناه ایمان و اقتدار فرزندانش امن بماند.
.png)
هشدار با موشک اسکاد_بی
فرمان حملۀ موشکی به یکی از بنادر جنوبی خلیجفارس، نخستین عملیات پرتاب بعد از دتها خاموشی بود. کشورهای حاشیۀ خلیجفارس از ابتدای جنگ کمکهای پیدا و پنهان زیادی به عراق کرده بودند و این بندر هم بعد از فتح فاو، به بارانداز عراقیها تبدیل شده و کاملاً در اختیار آنها بود. انبوه تجهیزات نظامی خریداریشدهٔ عراق، از هر سوی دنیا به آن بندر میرسید و از آنجا ارتش عراق را تغذیه میکرد. فرماندهان جنگ تصمیم گرفتند با پرتاب یک فروند موشک اسکاد_بی به آن بندر، یک هشدار عینی به دشمن بدهند تا بداند که ایران، در آستانۀ هشتمین سال آغاز جنگ تحمیلی، سرسختانه و با همۀ توان، آمادۀ دفاع است.
ایرانیها دیگر دستبسته و تماشاچی نیستند
آن ایام نیروی دریایی سپاه هم با موشکهای کرم ابریشم، شناورهایی را که به سمت آن بنادر میرفتند، میزد. گرچه ایران رسماً مسئولیت پرتاب این موشک را نپذیرفت و اعلام شد موشکِ سرگردان بوده است، اما آنکه باید میفهمید، فهمید که ایرانیها دیگر دستْبسته و تماشاچی نیستند!
در مهرماه ۶۶، باز هم آتش جنگ شهرها شعلهور شد. بلافاصله نیروهای عملیاتی آماده شدند و نخستین موشک را پرتاب کردند. موشک و برخی تجهیزات از کرۀ شمالی رسیده بود اما شارژ موشکها کماکان با خودروهای شارژ سوخت و اکسیدی انجام میشد که سال 63 از لیبی آورده بودند. استهلاکِ آن تجهیزات، کارشان را دشوار کرده بود. خودروها باید بعد از چند عملیات، سرویس کلی میشدند اما اصلاً چنین امکانی در ایران نبود. بخشی از خودروی سوخت که با فشار باد، سوخت را به مخزن سوخت موشک میراند، داغان شده بود و کار نمیکرد. بچههای فنی هر کاری کردند، نشد که نشد! سرتاپایشان غرق سوخت و روغن شده بود و از سرورویشان عرق میچکید اما خودروی سوخت بنای ناسازگاری داشت.
.png)
امیر فعلا امکان آمادهسازی موشک نداریم!
همه آنجا جمع شده بودند و هرچه به فکرشان رسید میکردند اما هر کاری بینتیجه بود. ـ امیر! چارهای نیست. فعلاً به آقای هاشمی بگیم که امکان آمادهسازی موشک نداریم.این را حسن با ناامیدی به حاجیزاده گفت. امیر و هاشم سوار پاترول سفید درمهرماه شدند تا به مقرّشان بروند و با تهران تماس بگیرند.
اما ناگهان مجید نواب با دست زد روی ماشین که: «نرو! نرو!» او بهخوبی فرایند کار خودروی سوخت را میدانست و حالا فکری به ذهنش رسیده بود؛ اگر بخشی از کار قسمت معیوب خودرو را با ساخت یک وسیلۀ سادۀ ابتکاری، بهصورت دستی انجام میدادند، میتوانستند کار تزریق سوخت را انجام دهند.
موضوع را به بقیه توضیح داد و همه فکر کردند عملی است. همان روز، حاجیزاده رفت سراغ تراشکارها و خیلی زود، وسیلهای را که مجید نواب گفته بود آورد. مجید، وسیلۀ سادهشان را وارد مخزن سوخت کرد و بهدقت به صدای انتقال سوخت گوش داد. با کمی زحمت، صدای جریان سوخت را شنید و بر اساس تجربهای که در این مدت کسب کرده بود، درست در موعد مناسب، جریان را قطع کرد. با خوشحالی دیدند که در آن مدت کوتاه، سوخت به موشک منتقل شده است! از آن روز تزریق سوخت به موشک، یکی از راحتترین کارهای موشکی شد!



