یکشنبه 14 تير 1405 - Sun 05 Jul 2026
  • افزایش سهمیه بنزین برای برخی استان ها

  • طرفداری رئیس فیفا از یک تیم لو رفت

  • عطوان: این تشییع نماد یک کشور پیروز است

  • فرمانده جدید نیروی دریایی سپاه معرفی شد

  • فیلم/ همخوانی دعای وحدت در مصلی تهران

  • دستگیری ۶ نفر از عناصر مرتبط با شبکه‌های معاند و ضد انقلاب

  • واکنش اسکوچیچ به مذاکره با پرسپولیس

  • دستگیری ۶ نفر از عناصر مرتبط با شبکه‌های معاند و ضد انقلاب

  • کاری نداریم جز تدارک لحظه انتقام بزرگ تو

  • یکی از سران حزب لیکود حزب نتانیاهو را ترک می‌کند

  • هک تلفن نماینده سابق پارلمان اروپا

  • صدور کیفرخواست پرونده رضا پهلوی

  • روایت خبرنگار «سی‌ان‌ان» از وداع مردم ایران با رهبر شهید

  • انتقام الهی از آمریکای تروریست و رژیم نامشروع صهیونیستی

  • سخنرانی ترامپ از پشت شیشه‌های ضدگلوله!

  • قیمت دلار، طلا و سکه امروز شنبه ۱۳ تیر

  • هیچ دلی نیست که دلداده او نباشد

  • تشییع میلیونی پیکر رهبر ایران، نمایش قدرت ایران است

  • بدشانسی مدافع مصر تاریخی شد+ فیلم

  • سه شنبه شهر تهران تعطیل است یا استان تهران؟

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 419044
    تاریخ انتشار: 25/بهمن/1404 - 11:37

    انتقام پسر از پدر پس از ۳۲ سال

    جوانی که به اتهام قتل پدرش تحت تعقیب پلیس آگاهی مشهد قرار داشت روز پنج شنبه گذشته خود را به پلیس آگاهی معرفی کرد و در اعترافاتی عجیب، تکان دهنده ترین انتقام خانوادگی را بر زبان جاری ساخت.

     انتقام پسر از پدر پس از ۳۲ سال

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ، به نقل از روزنامه خراسان

     او گفت: حدود ۳۲سال قبل زمانی که کودکی خردسال بودم در مشهد زندگی می‌کردیم. آن زمان پدرم به خاطر درگیری و  پرخاشگری‌هایی که داشت مادرم را به قتل رساند و جسد او را درون چاه حیاط منزل انداخت.

    در آن سن و سال نمی‌فهمیدم چه بلایی سرمان آمده و سرنوشتمان چه نمی‌شود. خلاصه یک هفته بعد پلیس وارد ماجرا شد و پدرم را به زندان بردند. از آن روز به بعد سختی‌ها و فلاکت‌های تلخ ما هم شروع شد چرا که هیچ‌کس از ما مراقبت نمی‌کرد و به همین دلیل هم من و برادرانم را تحویل بهزیستی دادند.

    سال‌ها گذشت و ما در بهزیستی رشد کردیم. وقتی به سن قانونی رسیدیم به دادگاه رفتیم و با اعلام گذشت ما، پدرم از زندان آزاد شد و به زندگی خود در همین منزل خیابان مجد ادامه داد؛ اما من و برادرانم به اصفهان رفتیم و در آن جا زندگی جدیدی را آغاز کردیم. 

    گاهی برای دیدن پدرمان به مشهد می آمدیم تا این که در آخرین سفر ما به مشهد برادر بزرگ ترم برای انجام کاری به بیرون از خانه رفت و من و پدرم تنها ماندیم. در حالی که با یکدیگر صحبت می‌کردیم ناگهان پدرم موضوع قتل مادرم را به میان کشید و گفت: مادرت حقش بود که او را کشتم! این جمله برایم خیلی سنگین بود به طوری که من هم پاسخش را با عصبانیت دادم و به همین خاطر با یکدیگر درگیر شدیم. در همان  حالت خشم ناگهان چماقی را برداشتم و به سرش کوبیدم. 

    زمانی که متوجه شدم دیگر نفس نمی‌کشد موزائیک‌های درون سر چاه منزل را برداشتم و پیکر بی جان پدرم را کشان‌کشان به داخل حیاط بردم و درون همان چاهی انداختم که ۳۲ سال قبل مادرم را داخل آن انداخته بود. بعد هم ماجرای قتل پدرم را برای برادرانم بازگو کردم و به این نتیجه رسیدیم که خودم را به پلیس مشهد معرفی کنم.

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما