به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ، به نقل از
در پی دیدار اخیر ترامپ و نتانیاهو و «چراغ سبز» واشنگتن به نخستوزیر جنایتکار رژیم صهیونیستی، این پرسش جدی در محافل سیاسی در سرزمینهای اشغالی و غرب مطرح شده است که آیا اسرائیل میتواند مانند گذشته به عملیاتهای گسترده و بیپاسخ علیه ایران بیندیشد؟
تحلیلهای اخیر کارشناسان صهیونیست، بهطور فزایندهای حاکی از تغییر معادله است. آنها تأکید میکنند که ایران درسهای گذشته را به خوبی فراگرفته، نقاط ضعف خود را پوشانده و توان آفندی و پدافندی خود را بهگونهای ارتقا داده که هزینه هرگونه حمله به سطح بیسابقهای رسیده است. از دست رفتن عنصر غافلگیری، محدودیت ذخایر پدافندی، گسترش توان موشکی ایران و آمادگی دائمی آن، از جمله مواردی است که در گزارشهای متعدد تحلیلگران صهیونیستی و غربی به آن اشاره میشود.
از سوی دیگر، رسانههای عبری زبان با اشاره به جنگ ۱۲ روزه و خسارات سنگینی که بسیاری از آنها توسط ارتش این رژیم همچنان سانسور میشود، هشدار میدهند که تبعات حملات موشکی ایران به مراتب میتواند فاجعه بار تر از جنگ گذشته باشد. از این رو، تحلیلگران صهیونیست در رابطه با تفاوتهایی که در جنگ احتمالی پیشرو نسبت به جنگ تحمیلی ۱۲ روز وجود خواهد داشت، مولفههایی را ارائه میکنند که در این گزارش، به بررسی آنها پرداخته خواهد شد.

تحولات کیفی در توان دفاعی و تهاجمی ایران
افزایش کمّی و کیفی موشکهای بالستیک، رفع نقاط ضعف و شناسایی نقاط نقوت
تحلیلگران موسسات مطالعاتی اسرائیلی مانند "موسسه مطالعات امنیت ملی" (INSS) و "مرکز مطالعات استراتژیک بگین-سادات" (BESA) تأکید دارند که ایران نه تنها تعداد موشکهای بالستیک خود را افزایش داده، بلکه بر دقت، برد و قدرت تخریب کلاهکهای انفجاری آنها نیز افزوده است.
صهیونیستها مدعی هستند که بر اساس گزارشهای اطلاعاتی که در اختیار دارند، ایران اکنون دارای بزرگترین زرادخانه موشکی در غرب آسیا و جهان است که شامل موشکهایی با بردهای مختلف، از موشکهای کوتاهبرد مانند "فتح-۱۱۰" تا موشکهای میانبرد مانند "شهاب-۳" و "عماد" میشود.
در همین رابطه، به گفته رسانههای عبری زبان، نماینده ارتش اسرائیل در یک جلسه محرمانه در کمیته امور خارجه و امنیت در کنست اعلام کرده است که ایران دوباره با سرعت بالا شروع به تولید موشکهای بالستیک کرده است. در این جلسه محرمانه گفته شد که حدود نیمسال پس از «جنگ ۱۲ روزه»، روند تولید موشکها در ایران از سر گرفته شده و سرعت آن بالاست. در نشست عنوان شده است که در درگیری بعدی، ایران توانایی شلیک همزمان موشک با تعداد بالا به سمت اسرائیل را دارد. وی این میزان را بین ۵۰۰ تا هزار موشک تخمین زده است.

توانایی شلیک همزمان ۵۰۰ موشک در یک موج حملاتی، سیستمهای تشخیص و رهگیری اسرائیل را با چالش فرسایشی مواجه میکند. این حجم از آتش، حتی با نرخ رهگیری بالای ۹۰٪ توسط سیستمهایی مانند "گنبد آهنین"، به معنای عبور حداقل ۵۰ ای ۱۰۰ موشک و اصابت آنها به اهداف استراتژیک خواهد بود.
همچنین کارشناسان صهیونیست معتقدند ایران با دقت جزئیات مربوط به عملیات اسرائیل در جنگ ۱۲ روزه را واکاوی و بررسی کرده و نقاط ضعف خود را شناسایی و تا حد زیادی آنها را برطرف کرده است. در جنگ ۱۲ روزه و عملیات وعده صادق ۱ و ۲ مشخص شد که شلیک موشکهای متعدد همزمان میتواند سامانههای پدافندی رژیم صهیونیستی را تحت فشار قرار داده و از ظرفیت رهگیری آن بکاهد.
همزمان به گفته کارشناسان تسلیحاتی و نظامی عبری زبان، ایران در جنگ ۱۲ روزه توانست خلاءهای موجود در عملکرد سامانههای پدافندی را شناسایی کرده و اینگونه حتی در موجهای مختلف حملات موشکی خود با وجود آنکه تعداد کمی موشک به سمت مناطق مختلف فلسطین اشغالی شلیک میکرد، اهداف تعیین شده مورد اصابت قرار میگرفتند و سامانههای پدافندی قادر به رهگیری حملات موشکی نبودند.
تنوع بخشی به زرادخانه موشکی
ایران استراتژی "سازمان سیلو" (Silo Organization) را در پیش گرفته است؛ به این معنا که انواع مختلفی از سلاحها را در مکانهای متعدد و محافظتشده پراکنده کرده تا احتمال نابودی تمام توان موشکی در یک حمله پیشدستانه کاهش یابد.
این زرادخانه اکنون شامل موشکهای بالستیک ساکن و متحرک، موشکهای کروز زمینپایه و دریایی، پهپادهای شناسایی و تهاجمی پیشرفته (مانند شاهد ۱۳۶) و اخیراً موشکهای هایپرسونیک میشود.

این تنوع، اسرائیل را مجبور میکند برای یک دفاع مؤثر، چندین لایه پدافندی (ضد موشک بالستیک، ضد موشک کروز، ضد پهپاد) را همزمان فعال کند که از نظر لجستیکی و مالی بسیار سنگین است و در جنگ اخیر نیز این مسئله نتیجه مثبتی برای رژیم صهیونیستی در پینداشت.
محدودیتهای جدید اسرائیل در رویارویی احتمالی
محدودیت ذخایر پدافندی و چالشهای لجستیکی و تدارکاتی
سیستم "گنبد آهنین" برای درگیریهای کوتاهمدت و با حجم محدود تهدید (مانند درگیری با حماس یا حزبالله) طراحی شده است. هر باتری "گنبد آهنین" دارای تعداد محدودی موشک رهگیر "تامیر" است. سایر سامانههای پدافندی از جمله فلاخن داوود و پیکان ۱ و ۲ نیز نهتنها عملکرد موفقی در مهار موشکهای ایران نداشتند، بلکه در کنار خسارتهای جنگ، هزینههای مالی بسیاری سنگینی بر دوش صهیونیستها تحمیل کردند، چرا که ارزش مالی هر یک از موشکهای بین ۱ تا ۲ میلیون دلار است.
در یک حمله گسترده ایرانی که ممکن است روزها یا هفتهها طول بکشد، این ذخایر با سرعت بسیار زیادی تخلیه خواهند شد و فرآیند تولید و تأمین مجدد این موشکها زمانبر و پرهزینه است. ساخت هر یک از موشکهای مورد استفاده این سامانهها، هفتهها طول میکشد که حاکی از این مسئله است که در میانه جنگ، امکان ساخت و جایگزینی سریع آنها وجود ندارد. حتی با وجود پشتیبانی احتمالی آمریکا، چالش انتقال سریع این مهمات در شرایط جنگی، یک نقطه آسیبپذیر جدی برای رژیم صهیونیستی محسوب میشود.

همچنین صنایع نظامی رژیم صهیونیستی (مانند رافائل و صنایع هوافضای اسرائیل) در تولید و نگهداری سامانههای نظامی محدودیتهای قابلتوجهی در پشتیبانی از جنگ دارند. افزایش ناگهانی تولید در زمان جنگ به دلیل محدودیت در زنجیره تأمین جهانی، نیاز به مواد اولیه خاص و نیروی انسانی متخصص، با موانع بزرگی روبروست.
علاوه بر این، سیستمهای پیچیدهای مانند سامانههای پدافندی، نیاز به تعمیر و نگهداری منظم دارند. در شرایط جنگ و تحت حملات پیاپی، حفظ توان عملیاتی کامل این سیستمها بسیار دشوار خواهد بود. آسیبدیدگی حتی یک یا دو باتری از این سیستم میتواند شکاف خطرناکی در سد دفاعی این رژیم ایجاد کند.
همچنین لازم به ذکر است که بخش قابل توجهی از تولیدات نظامی این رژیم در خاک آمریکا انجام میشود که در کنار زمانبر بودن تولیدات، بعد مسافت برای انتقال این سامانهها را نیز نباید فراموش کرد. در همین رابطه منابع عبری زبان گزارش داده اند که ذخایر موشکهای پدافندی این رژیم همچنان به سطح قابل قبول برای آغاز جنگ با ایران نرسیده است.
از دست دادن عنصر غافلگیری
پس از جنگ ۱۲ روزه و تجاوز رژیم صهیونیستی به ایران که منجر به شهادت هزاران نفر از مردم غیر نظامی و پرسنل نظامی کشور شد، ایران در بالاترین سطح آمادهباش قرار گرفته است. شبکه وسیع اطلاعاتی ایران در منطقه (از طریق نیروهای نیابتی و همپیمانان) امکان هرگونه تحرک بزرگ نظامی رژیم صهیونیستی را به سرعت رصد میکند.

مقامات امنیتی اسرائیل اعتراف کردهاند که ایران به شکل کامل و دقیقی در حال رصد تحولات داخلی در سرزمینهای اشغالی است و هرگونه فعالیتی را رصد میکند. این بدان معناست که هر حمله احتمالی اسرائیل با پاسخ فوری مواجه خواهد شد و امکان تکرار تجربه تجاوز غافلگیرانه جنگ قبل، یعنی حمله به مناطق مختلف و ترور مقامات نظامی طی ضربه اول کاملا منتفی است.
محدودیتهای جغرافیایی و گسترش جبههها
اسرائیل (فلسطین اشغالی) یک منطقه کوچک با مراکز حیاتی متراکم (تلآویو، قدس اشغالی، تأسیسات هستهای دیمونا، بنادر حیفا و اشدود) است. در یک جنگ تمامعیار، ایران میتواند همزمان از طریق متحدان خود در لبنان ( به اذعان صهیونیستها حزبالله همچنان دهها هزار موشک و پهپاد در اختیار دارد)، عراق و یمن، رژیم صهیونیستی را زیر آتش بگیرد.
این حمله از چندین جهت، سیستم پدافندی اسرائیل را مجبور میکند تا منابع خود را تقسیم کند و نتواند تمام تمرکز خود را معطوف به تهدید موشکی ایران نماید. این "جنگ چندجبههای" یک کابوس راهبردی برای ارتش اسرائیل محسوب میشود.

البته همانطور که رهبر انقلاب پیشتر عنوان کردهبودند، ایران به هرگونه تجاوز رژیم صهیونیستی پاسخ مستقیم خواهد داد و نیازی به آن ندارد که برای دفاع از خود، بر سایر اعضای محور مقاومت تکیه کند یا از نقاط دیگری اقدام به حمله به سرزمینهای اشغالی کند.
تبعات خطای محاسباتی، جبران ناپذیر خواهد بود
هشدارهای کارشناسان اسرائیلی، زنگ خطری برای تصمیمگیرندگان تلآویو است که نشان میدهد تبعات خطای محاسباتی صهیونیستها برای آنها چیزی فراتر از تصورات آنها است و در جنگ احتمالی پیشرو، این رژیم ضرباتی دردناکتر از گذشته و غیر قابل جبران را متحمل خواهد شد.
در این میان، حمایت ترامپ اگرچه از نظر سیاسی مهم است، ولی نمیتواند محدودیتهای عملیاتی و نظامی ذاتی اسرائیل و شکنندگی آن را برطرف کند. سناریوی حمله به ایران اکنون بیش از هر زمان دیگری با ریسک یک جنگ فرسایشی چندجبههای، تخریب زیرساختهای حیاتی و خسارات انسانی و اقتصادی سنگین گره خورده است.
بنابراین، احتمالاً اسرائیل اگرچه گزینه نظامی را روی میز نگه میدارد، اما مجبور به محاسبه بسیار بیشتر بوده و احتمالاً در کنار برنامه خود برای تجاوز مجدد به ایران، ناگزیر به توسل به روشهای دیگر (مانند دامن زدن به اغتشاشات داخلی، جنگ سایبری، عملیاتهای خرابکارانه یا ترغیب آمریکا به فشار اقتصادی حداکثری) خواهد بود.



