اما مادرشهدا ،چه شب هایی منتظرشان بودید وچه گریه ها نکردید ،چقدر با مولایتان صحبت کردید.چقدرگفتید مولای من فرزندم را ببینم.حالا تکه استخوانی از فرزندت امده.چقدر زینب وار اروم اروم گریه می کنید.اما مادر شهدا ،زینب های زمان شما خیلی مظلوم هستید، منم خواسته ای از شمادارم ،ازشما می خوام به مولایتان که مولای من هست بیایید پادرمیانی کنید وبگویید که دیگر نوبت من هم رسیده ،خسته هستیم دوست داریم دوباره وصیت نامه هایمان را دوباره بنویسیم و به مولایمان بگویید خجالت می کشیم ااین مقداراستخوان دوستانم را می بینیم واشک چشم های مادرهای شهدا را احساس می کنیم وسر به زیر خجالت زده می شویم.بگویید به مولایمان می خواهیم دوباره کربلای5درست کنیم اخه زینب های زمان ما جامانده ایم.ماروشفاعت کنید وما قول می دهیم که حتی یک لحظه از ولایت جدا نشویم واز همه مهمتر قول می دهیم درخون خودمان به عشق مولایمان غوطه ور شویم.
راستی مادرهای شهدا دعا کنید مارا.ما غریبیم نکنه تو دعاهایتان مارو فراموش کنید.
محسن برآسود
| {source} <html> <body> <video width="400" controls> <source src="http://h1.asset.aparat.com/public/user_data/flv_video_new/862/ba9ef68b6217b3f71e2995268eb973802584532-240p.mp4"> <source src="mov_bbb.ogg" type="video/ogg"> Your browser does not support HTML5 video.</video> </body> </html> {/source} |


<source src="

