شنبه 28 شهريور 1405 - Sat 19 Sep 2026
  • قدرت ملی در قاب «جان‌فدای ایران»

  • قدرت نمایی ارتش سوم

  • ان‌بی‌سی نیوز : ترمیم خسارات پایگاه‌های آمریکا در منطقه در پی حملات ایران، ممکن است «دهه‌ها» زمان ببرد/رویترز به نقل از شاهدان عینی: شعله‌های آتش و ابر قارچی بزرگ در فرودگاه عربستان

  • برگزیدگان مسابقه عکاسی سیاه و سفید

  • نقطه‌ضعف سرخپوشان / پرسپولیس با ستاره اش به دنبال بازگشت به قهرمانی

  • بمباران جنوب لبنان از سوی جنگنده‌های اسرائیلی

  • اعترافات حسین پدران جاسوس موساد که اعدام شد/ فیلم

  • تجلیل متفاوت در اجلاسیه تانزانیا از نماینده ایران

  • شهیدی که ۳۸ سال در جبهه ماند، به خانه بازمی‌گردد

  • رزمایش «جان‌فدا»؛ کابوس جدید رسانه‌های فارسی‌زبان + فیلم

  • نزدیکی فرودگاه ریاض هدف حمله قرار گرفت + فیلم

  • رئیس فدرال‌رزرو: ترامپ نمی‌فهمد

  • مسیحی‌های جان‌فدای ایران

  • استایل عجیب رامین رضاییان در اردوی تیم ملی

  • زمان واریز حقوق بازنشستگان اعلام شد

  • مرغ ارزان شد +جزئیات

  • اوکراین در مرکز مذاکرات در نیویورک قرار دارد

  • ستاره‌های استقلال و تراکتور در ترکیب تیم ملی امید

  • رژه کاروان ایران در مراسم افتتاحیه بازی‌های آسیایی ناگویا ۲۰۲۶ / فیلم

  • آیا وزارت ارشاد ظرفیت نظارت بر نمایش خانگی را دارد؟

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 312841
    تاریخ انتشار: 22/شهريور/1401 - 11:57

    خاطره ای درمورد شهید مفقودالاثر روح الله موسوی

    خاطره ای خواندنی درمورد شهید مفقودالاثر روح الله موسوی(پیمان)

    خاطره ای درمورد شهید مفقودالاثر روح الله موسوی

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»

    «سیدروح الله موسوی»

    نام جهادی:«پیمان»

    فرزند:«سید ابراهیم»

    متولد:۱۳۵۷

    شهادت:۱۳۹۲

    وضعیت:مفقودالاثر

    موشک ضدنفر آرپی جی هفت حدود دویست و پنجاه تا ساچمه داره که تاثیر هر ساچمه کمتر از یک گلوله نیست

    معلم بهم خبر داد که یکی از بچه های فاطمیون زخمی شده و آوردنش بیمارستان بهمن،سریع رفتم تا اگه کاری از دستم برمیاد انجام بدم.

    وقتی وارد اتاق شدم جوانی خوش صورت و خندانی روی تخت دراز کشیده بود،دفعه اول بود که میدیدمش

    معلم ما رو بهم معرفی کرد،اسم جهادیش پیمان بود،نگاهی به وضعیتش کردم ، ظاهرا چیز مهمی نبود چون پیمان در حال حرف زدن و شوخی و مسخره بازی بود.

    دکتر آمد بالا سرش و شروع به قیچی کردن لباس هاش کرد، دیدم ناراحت شد و جلوگیری کرد، بهم گفت اخوی به دکتر بگو قیچی نکنه ،این لباسها مال بیت الماله خودم در میارم

    کمکش کردم تا لباس رو در بیاره ،وقتی از روی تخت بلندش کردم دیدم پشت کمرش تا پایین پاش قرق خونه،دکتر هم دست پاچه شد ،سریع لباسها رو از تنش بیرون آوردیم، تمام بدن پیمان مثل آبکش سوراخ سوراخ بود

    گفتم؛ آخه برادر با این وضعی که داری چرا حرفی نمی زنی ،یه آخی اوخی

    خندید گفت: من به خاطر این افتخار آمدم اینجا، برای چی آخ بگم ، میگم جانم،دقیقا یادمه ، بیست و هفت تاترکش 

    آخرین زخم ها رو حتی دیگه بی حس هم نکردن چون خیلی داروی بی حسی بهش تزریق شده بود

    وقتی کار دکتر تمام شد، پیمان بلند شد و آماده شد که بره!گفتم ؛ خیر انشالله کجا؟

    گفت؛ باید برگردم بچه ها دست تنهان، میرم همونجا استراحت میکنم

    از بیمارستان که آمدم بیرون،با خودم فکر کردم واقعا معنای عشق از این بیشتره؟

    پیمان چند وقت بعد توی پنج راه ، غوطه شرقی به شهادت رسید و پیکر نازنینش هیچ وقت برنگشت.

    امید به اون روزی که حضرت مهدی(عج) با آمدنش بعد از مشخص کردن مرقد مادر بزرگوارشون ، مزار شهدای مفقود الاثر «فاطمیون» رو هم مشخص کنن

    شهید«سیدروح الله موسوی»(پیمان)

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما