شنبه 23 خرداد 1405 - Sat 13 Jun 2026
  • دشمن دست از پا خطا کند سیلی محکمی می‌خورد

  • مجلس ترحیم آیت‌الله فیاض از طرف رهبر انقلاب در قم

  • چرا دارایی‌های ماسک در منطقه، هدف نظامی برای ایران است؟

  • الگوی ترامپ و روایت واقعیت از پس یک جنگ روانی

  • نجات ۳۹ مهاجر از یک تریلی آتش گرفته در تگزاس / فیلم

  • نفوذ حنظله به سامانه‌های پهپادی FBI

  • واکنش حزب الله به توافق احتمالی ایران و آمریکا

  • بومی‌سازی کلیشه‌های غربی؛ از دوگانه‌های ساده‌انگارانه تا تقلیل تاریخ + عکس

  • شروع سوخت‌گیری با کارت بانکی از ماه آینده

  • عارف: روند رشد قدرت ایران متوقف‌شدنی نیست

  • نصیحت جالب جولانی به سران بیروت

  • صدور حکم ۳۰ سال حبس برای یک رئیس جمهور

  • جزئیات جدید از پیش‌نویس تفاهم‌نامه ۱۴ ماده‌ای ایران و آمریکا

  • افزایش حقوق بازنشستگان در خرداد اعمال می‌شود؟

  • ساعت ترامپ روی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ خوابیده

  • اصفهان؛ شهر مردانی که تاریخ تشیع را روایت کردند + عکس

  • آتش‌زدن پرچم اسرائیل در افتتاحیه جام جهانی / فیلم

  • اروپای سرگردان در بحران مشروعیت؛ افول یک بازیگر غربی

  • تمامیت و امنیت ملی ایران موضوع معامله تبلیغاتی نیست

  • مکزیکی‌ها برنده دیدار افتتاحیه جام جهانی ۲۰۲۶

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 309844
    تاریخ انتشار: 29/مرداد/1401 - 13:57

    ماجرای حساسیت زیاد شهید برونسی نسبت به بیت المال

    هنوز که هنوز است، گاهی همسرم از آن خاطره یاد می کند و از حساسیت زیاد شهید برونسی، نسبت به بیت المال می گوید.

    ماجرای حساسیت زیاد شهید برونسی نسبت به بیت المال

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» رفته بود مکه.  وقتی برگشت، با همسرم رفتیم دیدنش. خانه‌شان آن موقع، در کوی طلاب بود. قبل از این که وارد اتاق بشویم، توی راهرو چشمم افتاد به یک تلویزیون رنگی، با کارتن و بند و بساط دیگرش.

     
    بعد از احوالپرسی و چاق سلامتی، صحبت کشید به سفر حج او، و اینکه چه کارهایی کرده و چه آورده و چه نیاورده. می خواستم از تلویزیون رنگی سوال کنم، اتفاقاً خودش گفت: از وسایلی که حق خریدنش رو داشتم، فقط یک تلویزیون رنگی آوردم.
     
    گفتم: ان شاء الله مبارک باشه و سال های سال براتون عمر کنه.
     
    خنده معنی داری کرد و گفت: اون رو برای استفاده شخصی نیاوردم.
     
    گفتم: پس برای چی آوردین؟
     
    گفت: آوردم که بفروشم و فکر می کنم شما هم مشتری خوبی باشی، آقا صادق.
     
    با تعجب پرسیدم چرا بفروشینش، حاج آقا؟
     
    گفت: راستش من برای این زیارت حجی که رفتم، یک حساب دقیقی کردم، دیدم کل خرجی که سپاه برای من کرده، شونزده هزار تومن شده.
     
    مکثی کرد و ادامه داد: حالا هم می خوام این تلویزیون رو درست به همون قیمت بفروشم که پولش رو بدم به سپاه، تا خدای ناکرده مدیون بیت المال نباشم.
     
    ساکت شد. انگار به چیزی فکر کرد که باز خودش به حرف آمد و گفت: حقیقتش از بازار هم خبر ندارم که قیمت این تلویزیون ها چنده.
     
    مانده بودم چه بگویم. بعد از کمی بالا و پایین کردن مطلب، گفتم: امتحانش کردین حاج آقا؟
     
    گفت: صحیح و سالمه.
     
    گفتم من تلویزیون رو می خوام، ولی توی بازار اگر قیمتش بیشتر باشه چی؟
     
    گفت: اگر بیشتر بود که نوش جان تو، اگر هم کمتر بود که دیگه از ما راضی باش.
     

    تلویزیون را با هم معامله کردیم، به همان قیمت شانزده هزار تومان. پولش را هم دودستی تقدیم کرد به سپاه، بابت خرج و مخارج سفر حجّش.

    سالها از آن جریان می گذرد. هنوز که هنوز است، گاهی همسرم از آن خاطره یاد می کند و از حساسیت زیاد شهید برونسی، نسبت به بیت المال می گوید.

    خاطره ای از «صادق جلالی»
    برگرفته از کتاب «خاک های نرم کوشک»؛ روایت هایی از زندگانی شهید عبدالحسین برونسی

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما