جمعه 08 آبان 1405 - Fri 30 Oct 2026
  • جنگ علیه ایران عامل اعتراضات فرانسه است

  • داش‌کسن؛ معبد اژدهایان سنگی / عکس

  • افزایش قیمت نفت متوقف شد

  • ادعای حزب نتانیاهو: دخالت طرف‌های خارجی به نفع احزاب عربی در انتخابات اسرائیل، برای وادار کردن ارتش اسرائیل به عقب‌نشینی در جبهه ایران است/ سپاه: انفجار ۳ نفتکش متخلف هنگام عبور از مسیر غیر مجاز تنگه/

  • رسوائی اپستین دست از سر ترامپ بر نمی‌دارد + فیلم

  • قیمت نفت امروز پنجشنبه ۷ آبان ۱۴۰۵

  • انفجار ۳ نفتکش متخلف هنگام عبور از مسیر غیر مجاز+ فیلم

  • قتل بی‌رحمانه زن جوان در بندرعباس

  • آتش‌سوزی در سایت هسته‌ای آمریکا

  • واکنش الناز شاکردوست به شایعه مهاجرت

  • شوک به کشتی ایران؛ حسن یزدانی شکست خورد

  • چه آرزوهایی با هم داشتیم علیرضا شریفی /فاطمیه

  • شروع بی‌رحمانه رحمان عموزاد با ضربه فنی +فیلم

  • لحظه منفجر کردن خانه یک زندانی / فیلم

  • قیمت طلا ۱۸ عیار امروز پنجشنبه ۷ آبان ۱۴۰۵

  • آخرین نتایج انتخابات اسرائیل؛ دولت وحدت یا انتخابات مجدد؟

  • قیمت گوشت قرمز امروز پنج‌شنبه ۷ آبان ۱۴۰۵

  • فلج تنفسی و مرگ با خوردن این غذاها

  • شروع طوفانی حسن یزدانی +فیلم

  • چرا سلطنت‌طلبان از کرامت انسانی خود عبور کرده‌اند؟+ عکس

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 211739
    تاریخ انتشار: 26/آذر/1399 - 11:25

    حاج قاسم: دست نزنید؛ جمع کردن بدن بچه‌ها با من!

    بعد رفت جلو و با حوصله بقایای پیکر سوخته و قطعه قطعه شده این سه شهید را جمع کرد و هر کدام را لای پارچه‌ای جداگانه گذاشت. اما...

    حاج قاسم: دست نزنید؛ جمع کردن بدن بچه‌ها با من!

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»یکی از همراهان شهید حاج قاسم سلیمانی در نبرد سوریه که نخواست نامش فاش شود، می‌گوید:

    روز یکم تیرماه سال ۹۴ همراه حاج قاسم با ماشین در شهر درعا در حال حرکت بودیم. به منطقه ای رسیدیم که یکی از ماشین‌های ما منفجر شده و در حال سوختن بود. به دستور حاجی راننده، ماشین را متوقف کرد و همه پیاده شدیم. پرس و جو کردیم و متوجه شدیم علی امرایی، ‌ابراهیم غفاری و محمد حمیدی سوار بر این ماشین قصد رفتن به دمشق را داشته‌اند که ماشینشان مورد اصابت موشک مسلحین قرار می گیرد. 

    هر سه نفر آن ها شهید شده و تکه‌های بدنشان اطراف ماشین پخش شده بود. 

    بچه ها خواستند بروند پیکر شهدا را جمع کنند که خاج قاسم گفت: کسی به چیزی دست نزند. تکه های بدن این شهدا را خودم می خواهم جمع کنم!

    ما اصرار داشتیم که اجازه بدهد حداقل کمکش کنیم اما گفت:‌ نه،‌ بگذارید خودم تنها این کار را انجام بدهم. 

    بعد رفت جلو و با حوصله بقایای پیکر سوخته و قطعه قطعه شده این سه شهید را جمع کرد و هر کدام را لای پارچه‌ای جداگانه گذاشت. اما هر چه گشت، ‌از پیکر علی امرایی به جز یکی از دست‌هایش که انگشتر هم داتش، چیزی پیدا نکرد. 

    حاجی در تمام این لحظات،‌ اشکش قطع نمی‌شد و گریه می‌کرد. زمانی که کارش تمام شد، گفت: ‌این‌ها برای ماشینی که من داخلش بودم نقشه کشیده بودند و اشتباهی به جای ماشین ما، ماشین این بچه ها را زده‌اند.

    نظرات بینندگان
    نظرات شما