دوشنبه 08 تير 1405 - Mon 29 Jun 2026
  • شوینده‌ها در آستانه گرانی دوباره؟

  • دستگاه‌های متولی به تکالیف خود در حوزه نان عمل نکرده‌اند

  • پیام رهبر انقلاب به مناسبت هفته قوه قضائیه؛ قوّه‌ی قضائیه جایگاهی کم‌نظیر و بلکه بی‌بدیل برای اصلاح روند امور و به حرکت درآوردن سایر بخش‌های نظام دارد

  • خداداد عزیزی پیش از حذف ایران / فیلم

  • حضور رهبر شهید انقلاب در جمع فرماندهان ارتش +فیلم

  • در کلاس عاشقی عباس غوغا میکند/ پناهی

  • قیمت دلار به تومان امروز یکشنبه 7 تیر

  • تبیین ائتلاف‌های جدید منطقه‌ای در واکنش به رژیم / هراس آمریکا از فروپاشی اقتصادی در صورت جنگ با ایران+ عکس

  • تساوی عجیب و پرگل الجزایر و اتریش

  • راهکار طلایی برای تقویت حافظه و تمرکز

  • زنگ خطر تب دنگی به صدا درآمد

  • قیمت طلا 18 عیار امروز یکشنبه7تیر

  • هدف از «متناسب‌سازی حقوق بازنشستگان» چه بود؟

  • قیمت گوشت قرمز امروز 7 تیر

  • عملیات جست‌وجو و امدادرسانی در ونزوئلای / عکس

  • غواصی در عمق هشت متری بند امیر افغانستان / فیلم

  • رژه ۱۵ هزار وسپاسوار در رم / عکس

  • شیخ‌نشین‌ امارات دوباره در کمین ایران

  • امسال مقصد موکب‌داران عراقی اربعین تغییر کرد

  • باب‌المندب؛ فرصتی به سبک هرمز

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 211739
    تاریخ انتشار: 26/آذر/1399 - 11:25

    حاج قاسم: دست نزنید؛ جمع کردن بدن بچه‌ها با من!

    بعد رفت جلو و با حوصله بقایای پیکر سوخته و قطعه قطعه شده این سه شهید را جمع کرد و هر کدام را لای پارچه‌ای جداگانه گذاشت. اما...

    حاج قاسم: دست نزنید؛ جمع کردن بدن بچه‌ها با من!

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»یکی از همراهان شهید حاج قاسم سلیمانی در نبرد سوریه که نخواست نامش فاش شود، می‌گوید:

    روز یکم تیرماه سال ۹۴ همراه حاج قاسم با ماشین در شهر درعا در حال حرکت بودیم. به منطقه ای رسیدیم که یکی از ماشین‌های ما منفجر شده و در حال سوختن بود. به دستور حاجی راننده، ماشین را متوقف کرد و همه پیاده شدیم. پرس و جو کردیم و متوجه شدیم علی امرایی، ‌ابراهیم غفاری و محمد حمیدی سوار بر این ماشین قصد رفتن به دمشق را داشته‌اند که ماشینشان مورد اصابت موشک مسلحین قرار می گیرد. 

    هر سه نفر آن ها شهید شده و تکه‌های بدنشان اطراف ماشین پخش شده بود. 

    بچه ها خواستند بروند پیکر شهدا را جمع کنند که خاج قاسم گفت: کسی به چیزی دست نزند. تکه های بدن این شهدا را خودم می خواهم جمع کنم!

    ما اصرار داشتیم که اجازه بدهد حداقل کمکش کنیم اما گفت:‌ نه،‌ بگذارید خودم تنها این کار را انجام بدهم. 

    بعد رفت جلو و با حوصله بقایای پیکر سوخته و قطعه قطعه شده این سه شهید را جمع کرد و هر کدام را لای پارچه‌ای جداگانه گذاشت. اما هر چه گشت، ‌از پیکر علی امرایی به جز یکی از دست‌هایش که انگشتر هم داتش، چیزی پیدا نکرد. 

    حاجی در تمام این لحظات،‌ اشکش قطع نمی‌شد و گریه می‌کرد. زمانی که کارش تمام شد، گفت: ‌این‌ها برای ماشینی که من داخلش بودم نقشه کشیده بودند و اشتباهی به جای ماشین ما، ماشین این بچه ها را زده‌اند.

    نظرات بینندگان
    نظرات شما