به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ، به نقل از فارس ،
در هر جنگی، نخستین پرسش این است که «چه کسی آغازگر حمله بوده است؟» اما در بخشی از واکنشهای برخی چهرههای فرهنگی، سلبریتیها، فعالان سیاسی اصلاحطلب و استادان روشنفکر به جای اشاره صریح به عامل حمله، تنها از ویرانی، رنج مردم و خسارتهای جنگ و مقصرنمایی داخلی سخن گفته میشود.
حذف این عامل، روایت را ناقص میکند و میتواند به جابهجایی مسئولیت در افکار عمومی بینجامد.یکی از مهمترین اصول تحلیل سیاسی، حفظ رابطه علت و معلول است. هنگامی که کشوری مورد حمله نظامی قرار میگیرد، ویرانی شهرها، خسارتهای اقتصادی و آسیبهای انسانی، معلول یک علت مشخص است؛ یعنی اقدام نظامی مهاجم. اگر در روایت این حوادث، علت اصلی حذف شود و تنها درباره پیامدها سخن گفته شود، تحلیل از مسیر واقعی خود خارج خواهد شد.
بخشی از روشنفکران، سلبریتیها و فعالان نزدیک به جریان اصلاحات در مواجهه با تحولات اخیر، بیشتر بر ابراز همدردی با قربانیان و خسارتهای جنگ تمرکز کردند، اما از نام بردن صریح آمریکا و اسرائیل به عنوان عامل حملات خودداری کردند.
چنین روایتی، هرچند ممکن است با هدف تأکید بر رنج انسانها بیان شود، اما تصویری ناقص از واقعیت ارائه میدهد؛ زیرا میان «حادثه» و «عامل حادثه» فاصله میاندازد.
این نقد، محدود به جنگ اخیر نیست. در سالهای گذشته نیز در موضوعاتی مانند تحریمهای اقتصادی، فشارهای سیاسی و بدعهدیهای غرب، گاه نقش سیاستهای آمریکا و متحدانش کمرنگ شده و تمرکز اصلی بر عوامل داخلی قرار گرفته است. در این نگاه، ضعفهای مدیریتی داخلی هرچند قابل نقد است، اما نمیتواند جایگزین تحلیل نقش بازیگران خارجی شود.
در علوم سیاسی، حذف یک متغیر اصلی از تحلیل، میتواند نتیجهگیری را نیز دگرگون کند. همانگونه که نمیتوان درباره آثار یک زلزله سخن گفت اما اصل وقوع زلزله را نادیده گرفت، در تحلیل جنگ نیز نمیتوان از ویرانیها گفت اما از عامل نظامی آن نامی نبرد.
اصلاحطلبان سالها با همین روش، فشار و تحریم و تهدید کشورهای غربی را نادیده گرفته و بی تعهدی غرب و آمریکا را به امری داخلی نسبت دادند و با مقصرسازی داخلی برای جرم خارجی غرب بخشی از افکارعمومی ایران را به بیراهه بردند و آمریکا و همپیمانانش را تطهیر کردند.همدردی با قربانیان و محکوم کردن صریح آغازگر جنگ، نهتنها با یکدیگر تعارضی ندارند، بلکه مکمل هم هستند.
در نهایت، هر روایت سیاسی که میان علت و معلول فاصله بیندازد، با خطر تغییر جهت افکار عمومی مواجه است. حذف نقش آمریکا و اسرائیل از روایت جنگ و تمرکز صرف بر پیامدها یا عوامل داخلی، میتواند به کمرنگ شدن مسئولیت عامل خارجی در ذهن مخاطب منجر شود و تصویری ناقص از واقعیت ارائه دهد.
رخنه چنین موضوعی در افکار عمومی هرچند معدود نوعی کمک به دشمن خصوصا در جنگ شناختی است. این موضوع که در تحلیل عمومی جامعه دشمن و مشکل اصلی را کمرنگ ببیند، سبب ادامه و امیدواری آمریکا و رژیم صهیونی جهت جنگ با ایران می شود.
درواقع تحلیلهای ناقص روشنفکری اصلاح طلبی در بطن خود نوعی کمک به دشمن نیز هست که با انحراف افکار عمومی آمریکا را مجاب میکند که میتواند در ایران با نگاه متفاوت و استعماری به اهداف خود دست یابد.



