به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»
روزهای آخر جنگ بود، رژیم بعث عراق باری دیگر حملات خود را از سر گرفته بود و غاصبانه بر سرزمینمان میتاخت؛ یکی از همین تاخت و تازها، فاجعه تلخ ۲۱ تیرماه ۱۳۶۷بود که تا ۲۵ تیرماه ادامه داشت.
در این حمله، دشمن از زمین و هوا به منطقه مرزی از جمله «دهلران» آتش میریخت؛ اگرچه صدامیون با بالگرد و تانکهایش مردم بیگناه را مورد هجوم قرار دادند، اما باری دیگر دست الهی در یاری مردم مظلوم، دیده شد و رزمندگان بومی و غیربومی به کمک مردم عشایر منطقه با سلاحهای سبک و سرد در مقابل دشمن ایستادند و آنها را از سرزمینمان بیرون راندند.
جعفر نظری از رزمندگان ایلامی در دوران دفاع مقدس درباره شرایط منطقه و تجاوز بعثیها به دهلران اینگونه روایت میکند: «از اوایل تیرماه ۱۳۶۷ تحرکات دشمن در مناطق مرزی دهلران نشان می داد که دشمن بعثی حمله قریبالوقوع به خاک کشورمان خواهد داشت.
بالاخره در۲۱ تیرماه، حملات سنگین دشمن آغاز شد. صبحدم همان روز هواپیماهای بعثی در دو گروه ۶ فروندی عقبه نیروها را در شهر دهلران، موسیان، پادگان عینخوش، دشت عباس و سرتاسر جاده اصلی و پلهای مهم چنگوله، میمه، دویرج و کرخه را بمباران کردند.»غروب ۲۱ تیرماه، یگانهای زرهی تانک و نفربر عراق شهرهای دهلران وموسیان را اشغال کردند.
از طرفی فرماندهان نظامی با وجود حجم تلفات امیدوار بودند در تنگههایی که امکان جلوگیری از خسارت و پیشروی باشد، دشمن را متوقف کنند که در این باره سپاه و ارتش در ارتفاعات تیناب زرینآباد و گردان عمار لشکر ۲۷ در تنگه «ابوقریب» مقاومت کردند.

رزمنده ایلامی درباره محاصره مردم دهلران و رزمندگان میگوید: «در این محاصره علاوه بر سربازان، زنان و کودکان بیگناه بر اثر تشنگی به شهادت میرسیدند. در آن شرایط سخت، برای خروج از محاصره دشمن، مردم باید از ارتفاعات در شمال منطقه دهلران، عبور میکردند. رژیم بعثی با همکاری گروهک ضدانقلاب هر لحظه مسیرهایی را که مردم میتوانستند از آنها عبور کنند، اشغال یا بمباران میکردند.
در میان روستاییان، دیدن افراد سالخورده و معلول جسمی بسیار نگرانکننده بود. یکی از همین افراد، مرحوم صفر دارابزاده از اهالی روستای ما (بیشهدراز) بود که دیگر تحمل راه رفتن را نداشت. برای او مقداری آب و غذا گذاشتند و در یک غار پناه گرفت.
من آن زمان در شرایطی بودم که با موتور به جاده میآمدم، جلوی ماشینهای کمپرسی را در جاده اندیمشک ـ دهلران میگرفتم و کامیون و تریلیها را موظف میکردم که خانوادهها را تا فاصلهای حمل کنند. یکی از وقایع تلخی که شاهدش بودم این بود که یک دستگاه اتوبوس که ۶۰ ـ ۵۰ نفر داخل آن بود و یک تریلی که نیروها روی آن حمل میشدند، توسط هواپیمای عراقی بمباران شد و آتش گرفت؛ اکثر مردم و رزمندهها شهید شدند و آنهایی هم که زخمی شدند را نمیتوانستیم به عقب برگردانیم.»

عکس دیدهنشده از شهدای ایرانی که بعثیها بالای پیکرشان حاضر شدندارتش بعث شهرستان دهلران را بجز بخش «زرین آباد» را اشغال کرده بود. مردم بعد از گذشتن از ارتفاعات، خود را به این منطقه امن رساندند.
جعفر نظری درباره مقاومت عشایر و نیروهای مسلح بیان میکند: «مردم جنگزده و رزمندگان با هدایت تعدادی از فرماندهان با سلاحهایی سبک ارتفاعات تیناب را بر دشمن بستند.
در این نبرد تاریخی عشایر توانستند تانکهای دشمن را زمینگیر کنند. بعد از به هلاکت رسیدن تعدادی زیادی از نیروهای بعث و انهدام تانکها، آنها با خفت و خواری پا به فرار گذاشتند و از مسیر جاده فسیل و چنگوله متواری شدند.»



