به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ، به نقل از فارس ،
پیامهای رهبران استراتژیک در مقاطع حساس تاریخی، تنها سوگنامه یا بیانیه سیاسی موقت نیستند؛ بلکه مانیفستهایی ژئوپلیتیک محسوب میشوند که مرزهای «زمان» و «مکان» را در مینوردند. بررسی جدیدترین پیام رهبر معظم انقلاب درباره شهادت آقای شهید ایران، نشاندهنده یک معماری دقیق در حوزه «دیپلماسی عمومی» است. نقطهزنترین سلاح در این پیام، موشکهای بالستیک نیستند، بلکه مؤلفهای به نام «اشتراکیابی فرهنگی» است که با پیوند زدن عاشورای سال ۶۱ هجری به عصر حاضر و امتداد آن تا عصر ظهور، قدرت نرم جبهه مقاومت را به رخ جهانیان میکشد.
قدرت روایتسازی؛ امتداد زمان از بعثت تا رجعت
در دنیای امروز و به تعبیر جوزف نای (در کتاب قدرت در عصر اطلاعات جهانی - ۲۰۰۴)، کشوری پیروز است که «روایت (Narrative) جذابتری» داشته باشد.پیام رهبر انقلاب، پیش از هرچیز یک شاهکار در «روایتسازی فراتر از زمان» است. این پیام نقطه شروع حرکت شهید را نه دهههای اخیر، بلکه «بعثت نبوی» و «قیام حسینی» معرفی میکند و از آنجا نه فقط تا «ظهور» بلکه تا «رجعت» پیش میبرد.
وقتی اندیشه، زیست و جهاد
یک شهید با مرام امام حسین (ع) گره میخورد، او دیگر یک رهبر ملی در یک جغرافیای محدود نیست؛ بلکه به نمادی از مبارزه ابدی حق علیه باطل تبدیل میشود. اما هنرنمایی اصلی پیام، متوقف نماندن درگذشته است. رهبر انقلاب با استناد به دکترین مهدویت و مفهوم «رجعت»، افق دید مخاطب را به آیندهای روشن (ظهور حضرت بقیهالله و همراهی شهدا با ایشان) متصل میکنند. این کارکرد در ادبیات سیاسی مدرن، به معنای تزریق بالاترین سطح «امیدواری ایدئولوژیک» به شبکه حامیان برای تابآوری در برابر ضربات سخت دشمن است.
طنیناندازی فرهنگی؛ زلزلهای در مرزهای جغرافیایی
بخش دیگری از این پیام به تشییع میلیونی و اعجاببرانگیز مردم در شهرهای ایران (تهران، قم، مشهد) و عراق (نجف، کربلا) اشاره دارد. این دقیقاً همان نقطهای است که «اشتراکیابی فرهنگی» در دیپلماسی عمومی به ثمر مینشیند.
جوزف نای در مقاله معروف سال ۲۰۰۴ خود در مجله فارن افرز با عنوان «افول قدرت نرم آمریکا»، هشدار میدهد که فرهنگ تنها زمانی تولید قدرت میکند که با ارزشهای مخاطب هدف
«طنینانداز (Resonating)» شود. پیام رهبر انقلاب بهخوبی نشان میدهد که جمهوری اسلامی نیازی به صدور تحمیلی فرهنگ خود به عراق و منطقه ندارد. «مکتب حسینی» همان نقطه اشتراک و طنیناندازی است که دو ملت ایران و عراق را به یکدیگر پیوند داده است.خون شهید، بهعنوان کاتالیزور دیپلماسی عمومی عمل کرده و یک وحدت فراملی ایجاد میکند. وقتی شهرهای عراق و ایران به یکدیگر متصل میشوند، مرزهای سایکس-پیکو بعد از جنگ جهانی اول رنگ میبازند و قدرت چانهزنی جبهه مقاومت در برابر هژمونی غرب بهشدت افزایش مییابد.
توسعه شبکه حامیان؛ شکلگیری مقاومتِ بدون مرز
یکی از لایههای عمیق در مقاله سال ۲۰۰۸ جوزف نای، ایجاد روابط پایدار و شبکهسازی انسانها در دیپلماسی عمومی است. در الگوی غربی، این شبکهسازی از طریق بورسیههای تحصیلی و برنامههای تبادل فرهنگی رخ میدهد؛ اما در دیپلماسی مقاومت، این مهم از طریق
«خونخواهی مشترک» و «ظرفیتسازی حول مفهوم مظلومیت سرافرازانه» متبلور میشود.
در بندهای پایانی پیامِ رهبری، یک استراتژی بازدارنده، اما از جنس دیپلماسی شبکهای مطرح میشود: "این امر، متوقّف بر وجود شخص من یا سایر مسئولان نیست... بزودی آحادی از آزادگان در سراسر دنیا هر یک بخشی از این مأموریت الهی را انجام خواهند داد."این جمله، ترجمان بینظیر عبور از دیپلماسی رسمی (دولت-ملت) و ورود به عرصه دیپلماسی عمومی (ملت-ملت) است. پیام صریح این است: قدرت سخت جبهه مقاومت، ریشه در قدرت نرم جوانانی (آزداگانی) دارد که پیام فرهنگی انقلاب را درک کردهاند. این افراد، در هر نقطه از دنیا، بدون نیاز به دستورالعملهای اداری و دیپلماتیک، خود را موظف به پیشبرد این «مأموریت الهی» میدانند. این یعنی ایجاد یک ارتش سایهوار، جهانی و غیرقابل پیشبینی که وحشت را در دل عاملان جنایت نهادینه میکند.
پیروزی قدرت نرم در میدان سخت
گزارشهای خبری امروز در رسانههای غربی عموماً بر تعداد موشکها و پهپادهای محور مقاومت متمرکز هستند؛ اما پیام رهبر انقلاب یادآور میشود که زیربنای این قدرتِ سخت، یک اقیانوس بیکران از «قدرت نرم» است.
این پیام، با بهرهگیری از اصل اشتراکیابی فرهنگی (حول محور عاشورا و مهدویت)، جغرافیای مقاومت را از تهران تا بغداد و در نهایت تا قلب تمام آزادگان جهان گسترش داده است. پیامی که در بُعد زمان، از عاشورا کلید میخورد و تا روز ظهور و حتی رجعت امتداد مییابد؛ و در بُعد مکان، از مرزهای ملی فراتر رفته و به یک جبهه جهانی تبدیل میشود.
در نهایت، همانطور که ادبیات علوم سیاسی معاصر تأیید میکند، هژمونی واقعی متعلق به تفکری است که بتواند ذهنها و قلبها را با روایتی اصیل، اشتراکی و امیدبخش تسخیر کند؛ و این، دقیقاً همان غوغای حیاتبخشی است که ندای "هَل مِن ناصرٍ یَنصُرُنی" را در قرن بیست و یکم زنده نگه داشته است.



