به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ، به نقل از فارس ،
معاون رئیسجمهور آمریکا لیندون جانسون تابستان ۱۳۴۱ (۶۴ سال قبل) وسط بازار تهران با مردم دست میداد و هدیه میداد؛ اما مأموریت اصلیاش چیز دیگری بود؛ او در دیدارهای خصوصی از شاه میخواست مسیر حکومتش را تغییر دهد و دست به اصلاحات بزند.
درست سه هفته قبل از این سفر، محمدرضا پهلوی در ۲۸ تیر ۱۳۴۱ اسدالله علم را به نخستوزیری منصوب کرد، گزارشی فوقمحرمانه از سازمان اطلاعات آمریکا (سیا) روی میز مقامهای واشنگتن قرار گرفت. در این گزارش تأکید شده بود که «تغییرات وسیع سیاسی و اجتماعی در ایران اجتنابناپذیر است.» همین ارزیابی، زمینهساز سفر لیندون جانسون، معاون رئیسجمهور آمریکا، به تهران شد؛ سفری که هدف آن اطمینان دادن به شاه از ادامه حمایت واشنگتن و تشویق او به اجرای برنامه اصلاحات بود.

محمدرضا پهلوی پس از کنار رفتن علی امینی، زمام امور را کاملاً به دست گرفت و اسدالله علم، فرد مطیع و مورد اعتماد خود را به صدارت رساند تا کابینهای غریب و ناهمگون چیدمان کند.این دولت، ملغمهای از تضادها بود؛ نخبگان قدیمی، چهرههای گمنام، مهرههای مظنون به همکاری با سازمان جاسوسی MI6 بریتانیا، وابستگان به لندن و واشنگتن، اعضای ساواک و حتی افرادی با سابقه عضویت در حزب توده که برخی از آنها در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ جادهصافکن انگلیسیها و آمریکاییها بودند.
محمدرضا پهلوی برای تداوم اصلاحات ارضی، حسن ارسنجانی را در وزارت کشاورزی نگه داشت، اما به محض آنکه ارسنجانی با تغییرات طرح مرحله دوم اصلاحات ارضی مخالفت کرد، او را برکنار و سرلشکر اسماعیل ریاحی را جایگزینش کرد؛ نظامیای که هیچ نوع تجربه و اطلاعاتی در امور کشاورزی نداشت.
این مهرهچینیها در حالی رخ میداد که جبهه داخلی ملتهب بود؛ نهضت آزادی ایران با موضعی ستیزهجویانه به دولت اعلان جنگ داده بود و علی امینی با وجود برکناری هنوز محبوبیت داشت و میدان را ترک نمیکرد. تلاشهای محمدرضا پهلوی برای فریب مردم و جلب همکاری جبهه ملی با وعده انتخابات آزاد و چند پست وزارتی نیز به بنبست رسید.

در چنین فضایی، لیندون جانسون با دستورالعمل صریح جان اف. کندی وارد تهران شد تا به شاه نگران، تضمین حمایت بدهد و او را به اجرای رفورمهای اقتصادی-اجتماعی وادار کند. پیام واشنگتن واضح بود: «اهمیت مسائل داخلی ایران بیش از هر نوع تهدید خارجی است.» جانسون اصرار داشت که قدرت ارتش باید با پیشرفتهای اقتصادی هماهنگ شود و در ضیافت شام با صراحت گفت: «حفظ استقلال و تمامیت ایران منوط است به پیشرفت اصلاحات و سلامت اقتصاد جامعه و عدالت اجتماعی.» او حتی با اشاره به خروج دو لشکر آمریکایی از برلن برای کاهش هزینههای دفاعی، به شاه هشدار داد و با نقلقولی از سخنرانی سوگند کندی تأکید کرد: «اگر یک ملت آزاد نتواند به گروهی از کشورهای فقیر و نیازمند کمک کند، قادر به حفظ و حراست معدودی کشور ثروتمند نیز نخواهد بود.»

استراتژی کاخ سفید برای ایران، پیشبرد اصلاحات به دست شاه بدون دستاندازی به ساختار استبدادی حکومت بود؛ فرمولی که در آن دکترین کندی، ترکیب رفورم و سرکوب را بهترین شیوه مبارزه با کمونیسم میدانست تا در صورت شکست اولی، نیروهای مسلح وارد میدان شوند.
به توصیه آمریکا، نیروی مخصوص ضد شورش جدیدی به نام یگانهای کماندو و کلاهسبز در ایران متولد شد. شاه با پشتگرمی به این قدرت نوظهور، مصمم شد تا برنامهای را تحت عنوان «انقلاب سفید» پیاده کند که او را رهبری مترقی به جهان معرفی کند، حمایت کشاورزان را بگیرد و در مقابل، مالکان محافظهکار، بازاریان، پیشوایان مذهبی و نیروهای اپوزیسیون چپ و دموکرات را از صحنه حذف کند. او کلاهسبزها را برای اولین بار در بهمن ۱۳۴۰ و ۱۳۴۱ به جان دانشجویان دانشگاه تهران انداخت و سپس در قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ از این نیروی جدید استفاده کرد.
محمدرضا پهلوی برای اینکه در سرکوب داخلی دست بازتری داشته باشد و تبلیغات چپها را خنثی کند، ناگهان فرمان چرخش به سمت مسکو را صادر کرد. روابط دو کشور که پس از امضای پیمان نظامی ایران و آمریکا در سال ۱۳۳۸ بهشدت تیره شده بود و سه سال در وضعیت غیرعادی قرار داشت، با چراغ سبز دولت علم تغییر مسیر داد.
در مذاکرات شهریور ۱۳۴۱، ایران به شورویها اطمینان داد که «سرزمین ایران را در اختیار هیچ یک از دول خارجی برای ایجاد پایگاه موشکی نخواهد گذاشت.» مسکو از این پیشنهاد استقبال کرد، تبلیغاتش را علیه شاه بست و حزب توده را در بهت و ناامیدی رها کرد. مرور وقایع تابستان ۱۳۴۱، تجربه تاریخی و تلخ اعتماد به بیگانهای که هر زمان پا به حریم این خاک گذاشت و افسار تصمیمگیری داخلی را به دست گرفت، فرجامی جز فاجعه رقم نزد. شاه با تکیه بر اسدالله علم، کشور را به سمت فرمول آمریکاییِ «تغییر ساختار بدون تغییر در استبداد» برد؛ روندی که در آن به جای منطقِ اصلاحات، این لوله تفنگِ کماندوها بود که باید آینده ایران را رقم میزد. پایان پیام
منابع:
۱.تاریخ بیست و پنج سالۀ ایران از غلامرضا نجاتی
۲.کتاب تاریخ ایران زمین از م. س. ایوانف



