پنجشنبه 09 بهمن 1404 - Thu 29 Jan 2026
|ف |
| | | |
کد خبر: 416758
تاریخ انتشار: 23/دي/1404 - 14:36

پهلوی در این کشور میراثی ندارد

«من به عشق رهبرم آمده‌ام؛ برای حفظ خاک و وطنم. می‌خواهم به رضا پهلوی هم بگویم: شاه کسی است که یک میراثی در کشور ما داشته باشد. کسی که نمی‌تواند خانواده خودش را اداره کند و به سرانجام برساند، چطور می‌تواند یک کشور را اداره کند.» این جملاتی است که مامان کیان خطاب به رضا پهلوی می‌گوید.

پهلوی در این کشور میراثی ندارد

به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» 

حماسه و مقاومت: تا دنیا، دنیا بوده، مردم ایران همیشه همه را غافلگیر کرده‌اند. 22 دی هم یک غافلگیری دیگرشان بود که همه دنیا را شگفت‌زده کرد. وقتی خارج‌نشینان با اخبار رسانه‌های بیگانه منتظر سقوط کشورمان بودند، باز هم مردممان نشان دادند که این توهم آمریکا و اسرائیل است و واقعیت چیز دیگری است.
 
پایمان که به میدان فردوسی می‌رسد، با اولین صحنه شور انقلابی می‌گیریم. چند زن قرآن به دست، ردیف ایستاده‌اند و مردم را از زیر قرآن رد می‌کنند. تا یادمان می‌آید همیشه، موقع سفر یا هر کار مهمی که داشتیم، مادر قرآن به دست دم در ایستاده بود و ما را به کلام خدا می‌سپرد تا صحیح و سلامت برگردیم.
 
به یاد همه آن روزها از زیر قرآن رد می شوم و بوسه‌ای بر کلام الله می‌زنم . می‌خواهم وارد جمعیت شوم که چشمم به خانمی می‌خورد که پوششی متفاوت دارد.چفیه‌ای دور سرش پیچیده و کف دست چپش را بالا گرفته تا همه ببینند. نزدیک می‌شوم و سر صحبت را باز می‌کنم. وقتی می‌خواهم خودش را معرفی کند می‌گوید: من مامان کیان هستم. دلیل آمدنش را که می‌پرسم ، جواب می‌دهد: به نیت رحیم مجیدی مهر، مرزبان شهیدمان آمدم.
ان شالله ثوابش برسد به روحش. وقتی فداکاری جوانان ایرانی را می‌بینم، خودم را مدیونشان می‌دانم. من شرمنده خون شهدا هستم و این کمترین کاری است که می‌توانستم بکنم.
می‌خواهم سؤالم را بپرسم که امانم نمی‌دهد و می‌گوید: امروز من به عشق رهبرم آمده‌ام؛ برای حفظ خاک و وطنم. می‌خواهم به رضا پهلوی هم بگویم: شاه کسی است که یک میراثی در کشور ما داشته باشد. کسی که نمی‌تواند خانواده خودش را اداره کند و به سرانجام برساند چطور می‌تواند یک کشور را اداره کند.آن‌قدر باانرژی صحبت می‌کند که چند نفر اطرافمان ایستاده‌اند و محو صحبت‌هایش شده‌اند.
می‌گوید: وجب‌به‌وجب این خاک برای ماست. میراث پدرانمان است. رضا پهلوی هیچ میراثی در این کشور ندارد. چیزهایی را هم که به غارت برده‌اند، مال ما بوده است. ما نه پهلوی را می‌خواهیم و نه اجازه می‌دهیم آمریکا و اسرائیل در کشورمان دخالت کنند. همین جمعیت را که ببینند متوجه می‌شوند چند درصد از مردم آنها را نمی‌خواهند.مامان کیان یک‌نفس همه حرفهایی که در دلش مانده را می‌زند.
چندقدمی همراهش می‌شوم تا به میان جمعیت برویم. چنددقیقه‌ای که می‌گذرد، در درد دلش باز می‌شود و می‌گوید: من خودم دیروز 2 تا مرغ خریدم 900 هزار تومان. واقعاً سختم بود. من هم مثل همه مردم برای خرید اقلام ضروری مشکل پیدا کرده‌ام ولی ما اجازه نمی‌دهیم کسی از خارج در مورد مشکلات شخصی کشورمان دخالت کند. همین که حرفش تمام می‌شود، عجله دارد که برود.
می‌خواهم از مامان کیان عکسی بگیرم که به یادگار بماند، روی صفحه گوشی‌اش عکس آقا را باز می‌کند و کف دستش را نشانم می‌دهد که نوشته «جانم فدای رهبر» اصرار دارد، هم عکس آقا و هم جمله‌اش در عکس باشد.عکس را که می‌اندازم میان جمعیت راه می‌افتد و همراه می‌شود.همه یک‌صدا می‌گویند: ما همه با هم هستیم، پشت ولایت هستیم.
مادری دو دخترش را روی کالسکه گذاشته و هل می‌دهد. دختر کوچک‌تر بی‌تابی می‌کند . می‌پرسم دخترهایتان دوقلو هستند؟ هانیه می‌گوید: نه یک سال فاصله دارند. می‌گویم: نگران نبودید اغتشاشگران به بچه‌هایتان صدمه‌ای بزنند؟ جواب می‌دهد: از چه بترسم. خودم و دخترانم فدای رهبرم. آنها پشتشان به هیچ‌چیز گرم نیست. یک نفر خارج از کشور نشسته و هدایتشان می‌کند و حامی در بین مردم ایران ندارند. الان که از این جمعیت ترسیده و پنهان شده‌اند، یعنی عددی نیستند. من امروز با فاطمه و زینبم آمده‌ام تا بفهمند رهبرمان تنها نیست. ما حق شهدای مظلوممان را از آنها خواهیم گرفت.
هانیه که می‌رود چند دختر جوان را می‌بینم که عکس سردار سلیمانی را در دستشان گرفته‌اند. خودش را فاطمه جابری معرفی می‌کند و می‌گوید: مثل سردار سلیمانی اجازه نمی‌دهیم داعش وارد کشورمان شود. ما هر اتفاقی هم بیفتد از کشورمان دفاع می‌کنیم . نمی‌گذاریم کشورمان به دست خارج‌نشینان بیفتد. رهبرمان چراغ‌راهنمایمان است که راه اصلی را نشانمان می‌دهد و همه چیز حل می‌شود. وقتی می‌خواهم عکسی از فاطمه و دوستش بیندازم، عکس سردار را روی صورتشان می‌گیرند تا همه بدانند شهید سلیمانی خطرناک‌تر از سردار سلیمانی است.
چشمم به مردی می‌افتد که روی پل ایستاده،با یک دستش پرچم ایران و با دست دیگرش قرآن را بالای دست گرفته است. خودش را هم‌وطن ایرانی معرفی کند و می‌گوید: در این چندروزه تکرار جنایت‌های اسرائیل را دیدیم. مزدورهایی که از جنگ 12 روزه آسیب دیدند و نتوانستند کاری بکنند، امروز را بهانه‌ای کردند برای انتقام از جنگ 12 روزه. می‌پرسم : چرا قرآن را روی دستتان گرفته‌اید؟ جواب می‌دهد: داعشی‌ها این چندروزه قرآن ما را آتش زدند. ما با این قرآن بزرگ شدیم، با این قرآن انقلاب کردیم. با این قرآن قرار است بمیریم و زنده بمانیم. خانم مانتویی انگشتانش را به علامت پیروزی بالا گرفته و با شور و هیجان خاصی شعار می‌دهد.سارا منتی، دکترای روان‌شناسی بالینی دارد. می‌گوید: آمده‌ام برای دفاع از رهبرم. جانم را هم می‌دهم . ما قبول نمی‌کنیم به قرآن اهانت کنند.
نزدیک میدان انقلاب که می‌شویم، سه دختر جوان را می‌بینیم که ایستاده‌اند و پلاکاردی در دستشان دارند. مردم وقتی می‌خواهند رد شوند، توجهشان جلب می‌شوند و لحظه‌ای صبر می‌کنند. مهدیه بنی کریم، دانشجوی فیلم‌نامه نویسی است. 20 سال دارد و مثل همه جوان‌ها نگران آینده کشورش است. می‌پرسم : چرا این جمله را روی پلاکارد نوشتید. مهدیه می‌گوید:خیلی فکر کردم. دیدم محکم‌ترین دلیلی که به این راهپیمایی آمده‌ام این است که ترامپ حامی این اغتشاشات است. به‌خاطر همین نوشتم: «ترامپ اگه میخوای خیرخواهی کنی به فکر مردم غزه باش.» آمریکا از هر حربه‌ای استفاده می‌کند تا ایران را ناامن کند. مثل همه کشورهایی که وقتی دولتی داشت که بر خلاف منافع آمریکا بود، سعی کرد در آن کشور کودتا راه بیندازد.

نزدیک غروب است که به میدان انقلاب می‌رسیم. مراسم رسماً تمام شده ولی هنوز آن‌قدر جمعیت زیاد است که اصلا نمی‌شود جلوتر رفت. مردی پشت بلندگو از مردم می‌خواهد پرچم‌های ایران را بلند کنند و یا حیدر بگویند. صدای یا حیدرشان جوری دل‌گرممان می‌کند که احساس غرور می‌کنیم. نزدیک اذان مغرب که می‌شود، دست‌ها به سمت آسمان می‌رود و دعای فرج را زمزمه می‌کنند. خانمی زیر لب می‌گوید: ان شالله پرچم این انقلاب را حضرت آقا مستقیم به امام‌زمان(عج) تحویل می‌دهند و من هم دل‌قرص تر از همیشه با جمعیت هم نوا می‌شوم. اللهم عجل لولیک الفرج

مرتبط ها
نظرات بینندگان
نظرات شما