دوشنبه 22 تير 1405 - Mon 13 Jul 2026
  • استراتژی "مقابله به مثل یا پینگ پونگی" برای مقابله با تهاجمات آمریکا کافی است؟

  • گراهام به مرگ طبیعی مُرد یا کُشته شد؟

  • وضعیت بورس امروز یکشنبه ۲۱ تیر ۱۴۰۵

  • کشور همچنان در شرایط جنگی قرار دارد

  • معمار جنگ در حساس‌ترین مقطع جنگی از صحنه محو شد + فیلم و عکس

  • وعده پشت وعده؛ الان هم وقت تغییر نسل نیست!

  • لیندسی گراهام قربانی کدام سرویس اطلاعاتی شده است؟ + عکس

  • حمله هوایی به لرستان

  • قیمت سکه و طلا امروز یکشنبه ۲۱ تیر

  • جنگ با واقعیت در قاب اسرائیل اینترنشنال +فیلم

  • توضیحات بقائی درباره جزئیات سفر عراقچی به عمان

  • قیمت دلار امروز یکشنبه ۲۱ تیر ۱۴۰۵

  • تاکتیک فشار حداکثری با پوشش دیپلماسی

  • پیش‌بینی جدیدترین مسیر احتمالی بورس

  • قیمت گوشت قرمز امروز ۲۱ تیر

  • بیانیه سنتکام درباره جدیدترین تجاوز آمریکا به ایران

  • قالیباف: دوران توافقات یک طرفه تمام شده است

  • قالیباف در مسیر لاریجانی؛ لانچر جنگ شناختی دست کیست؟

  • استوری مهران غفوریان برای مزار رهبر شهید

  • پایان اعضای باند دالتون‌های تهران

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 414726
    تاریخ انتشار: 20/آذر/1404 - 11:05

    وقتی گل لاله وصیت می‌شود

    مریم بانو صادقی همسر سردار شهید علیرضا بلباسی از عهدی که تا همیشه پابرجاست می‌گوید، همسرم می‌گفت اگر شهید شدم یک شاخه گل لاله بگیر و جلوتر از همه در مراسم تشییع من شرکت کن و افتخار کن که همسر شهید شدی.

    وقتی گل لاله وصیت می‌شود

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ، به نقل از فارس

     هنوز خاطره‌ها نفس می‌کشند، در قاب‌های خاک‌خورده‌ی عکس در صدای آرام اذان در رد پای چکمه‌هایی که روزی خاک وطن را بوسیدند.  خاطره‌ها مثل پرنده‌هایی‌ هستند که هر صبح از پنجره دل پر می‌کشند، زندگی با شهید یعنی هر لحظه، هر نفس و هر دعا رنگی از آسمان دارد.هنوز صدای خنده‌های علیرضا را می‌شنود، وقتی می‌گفت: «نگران نشو، اگر روزی قسمتت شهادت شود، خبرش را کسی با یادداشت نمی‌فرستد.» و آن روز خبر آمد بی‌هیچ یادداشتی، بی‌هیچ مقدمه‌ای، فقط با سکوتی که همه چیز را فریاد می‌زد.

     

     

     

     

     


    عشقی که با شهادت به اوج رسید


    بانویی در میان جمعیت با شاخه‌ای گل لاله در دست جلوتر از همه ایستاد نه برای وداع بلکه برای عهدی دوباره با مردی که رفت تا بماند، رفت تا راه را روشن کند، رفت تا ما بمانیم و ادامه دهیم.روز مادر بهانه‌ای شد به سراغ همسر شهیدی برویم تا از عهدی برایش همیشه پابرجاست بگوید؛  مریم بانو صادقی همسر سردار شهید علیرضا بلباسی از عشقی گفت که با تقوا آغاز شد و با شهادت به اوج رسید از مردی گفت که ستون‌های شخصیتش نماز، عبادت، پرهیزگاری و ترس از خدا بود؛ مردی که دلش برای اسلام می‌تپید و نگاهش به افق‌های بلند شهادت دوخته شده بود.علیرضا در روزهای پرشور انقلاب، میان تهران و قائمشهر رفت‌وآمد می‌کرد. یک روز با صداقت پرسید: «اگر من لیاقت شهادت داشته باشم، تو چه می‌کنی؟» مریم فقط گریه کرد.

     

     

     

     


    مردی که دلش برای اسلام می‌سوخت


    وی می‌گوید، همسرم می‌گفت اگر شهید شدم، یک شاخه گل لاله بگیر و جلوتر از همه در مراسم تشییع من شرکت کن. افتخار کن که همسر شهید شدی.این جمله نه فقط پیش‌بینی بود بلکه وصیت عاشقانه‌ای بود از مردی که دلش برای انقلاب می‌سوخت.پس از تشکیل سپاه پاسداران علیرضا از شرکت هواپیمایی استعفا داد و به سپاه پیوست. در قم فنون نظامی آموخت، فرماندهی دید و سپس مسئول عملیات سپاه نور شد. با ایجاد پایگاه مقاومت، به قائمشهر بازگشت و در واحد عملیات سپاه قائمشهر فعالیتش را ادامه داد.


    دعا کن شهید شوم!


    مریم بانو با چشمانی پر از خاطره می‌گوید: جز خوبی از او ندیدم. حتی در دو روز مرخصی، به پایگاه‌ها سر می‌زد. دغدغه‌اش جنگ بود، دلش برای اسلام می‌سوخت.دو برادر مریم نیز شهید شده بودند. علیرضا همیشه می‌گفت: خوش به حالت، دعا کن من هم شهید شوم.روزی وسایل شخصی علیرضا بدون یادداشت یا تماس، به خانه آمد. دل‌شوره‌ای عجیب گرفت. چند ساعت بعد علیرضا تماس گرفت، خندید و گفت: نگران شدی؟ اگر روزی قسمت شهادت شود، خبرش را کسی با یادداشت نمی‌فرستد.گویی می‌خواست دلم را برای خبر شهادت آماده کند.

     

     

     

     


    دو روز بعد قائمشهر ۱۰ شهید داشت در مراسم تشییع، نگاه‌ها فرق داشت مثل همیشه نبود، همه می‌دانستند جز من چون خبر شهادت علیرضا آمد اما پیکر علیرضا نبود ولی همسرم به آرزوی دیرینه‌اش رسید.۹ سال بعد پیکر مبارکش بازگشت و آن روز همه چیز برای مریم روشن شد.همین این سردار شهید از لحظه‌ای می‌گوید که علیرضا در مرخصی، مشغول نماز بود و گفت: «دست‌هایت را بالا ببر، من دعا می‌کنم، تو آمین بگو. بگذار عاقبتم شهادت باشد.»  من هم دعا کردم «هرچه همسرم می‌خواهد، نصیبش کن.» خداوند هم دعایش را مستجاب کرد.


    امروز  با شهید زندگی می‌کنم عکسش روبه‌رویم است، سلام می‌کنم، گویی هنوز هم هست «ما با شهدا زندگی می‌کنیم.»وی در پایان می‌گوید: ثابت‌قدم باشید، آنچه رهبر فرموده پشتش را خالی نکنید؛ چراکه ما هرچه داریم از ولایت داریم و راه شهدا را ادامه دهید.سردار شهید علیرضا بلباسی از مبارزان انقلابی سال ۵۷ بود و در بخش نوار و اعلامیه‌های حضرت امام (ره) فعالیت گسترده داشت و در میدان ژاله در حادثه جبهه سیاه تهران حضور یافت و از جمله کسانی بود که به فرمان امام (ره) دست به اعتصاب زد.

     

     

     

     


    سردار شهید علیرضا بلباسی ۱۲ اسفندماه سال ۱۳۶۵ در عملیات کربلای ۸ در شلمچه بر اثر اصابت خمپاره به سر و سینه به آرزوی دیرینه‌اش که شهادت بود، رسید و به مدت ۹ سال پیکر پاکش بر اساس خواست قلبی‌اش بر خاک گرم و سوزان شلمچه ماند تا اینکه در سال ۱۳۷۴ توسط گروه تفحص شناسایی و به قائمشهر منتقل و پس از تشییع توسط مردم مؤمن و ولایت‌مدار در گلزار شهدای قائمشهر به خاک سپرده شد. یاسر و آمنه دو فرزندی هستند که از او به یادگار مانده‌اند.


    وصیت‌نامه شهید«ما پیرو مکتبی هستیم که از آغاز تاریخ گفتیم اشهد ان محمد رسول‌الله (ص) و علی ولی‌الله (ع). تا کفر و نفاق هست، شمشیر عدالت در غلاف نخواهد رفت. در فطرت ما تنها یک ترس است؛ ترس از خدا و گناه. ای دشمنان اسلام! امروز آغاز ذلت شماست و ما چشم‌انتظار نابودی‌تان هستیم. جهان‌بینی ما برگرفته از قرآن، رهبر و فطرت است و خداوند اجر مجاهدان فی سبیل‌الله را عطا خواهد کرد.»

    نظرات بینندگان
    نظرات شما