چهارشنبه 03 تير 1405 - Wed 24 Jun 2026
  • ادای احترام پوتین به آرامگاه سرباز گمنام / فیلم

  • تکذیب ادعای جنجالی شهباز شریف درباره مذاکرات

  • وضعیت تردد در تنگه هرمز به چه صورت است؟

  • حذف اولین تیم آسیایی از جام جهانی+ فیلم

  • وزیر ارتباطات: تلفن همراه و ثابت قطع نخواهد شد

  • سنت چندصدساله تولید عود در ویتنام / عکس

  • قیمت بیت کوین امروز سه‌شنبه ۲ تیر

  • مترو و بی آر تی در تهران تا چه زمانی رایگان است؟

  • ترفند شهید دهقان برای فرار از اعدام توسط ساواک

  • دومین شب مراسم عزاداری ماه محرم در جوار محل عروج قائد شهید/عکس

  • حاتمی‌کیا: تنگسیری‌ها دارد این خاک

  • وقتی حرف ترامپ پیش الجولانی هم خریدار ندارد+عکس

  • ایران چند درصد شانس صعود دارد؟

  • پزشکیان عازم اسلام‌آباد شد

  • مسیر پروازهای اربعین کوتاه‌تر شد

  • کم‌نظیر از یک پلنگ سیاه در کنار دو توله‌اش / عکس

  • سمور آبی یک تمساح را زنده زنده خورد / فیلم

  • بنزین ارزان و تورم ۳ رقمی در اقتصاد ایران

  • مداحی لالایی از حاج عبدالرضا هلالی

  • توافق با ایران، حل موقت بحران موجودیتی هژمونی آمریکا یا آمادگی برای تنشی بزرگتر در آینده؟

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 412721
    تاریخ انتشار: 11/آبان/1404 - 12:14

    حتی با ۳۰۰ میلیون؛ ما فقط می‌رقصیم

    در سال‌های اخیر، تلویزیون و پلتفرم‌های نمایشی ایران به‌جای تولید آثار خلاقانه، به سمت نمایش‌های سطحی و پر زرق‌وبرق رفته‌اند. رئالیتی‌شوهایی چون «جوکر»، «شفرونی» با تکیه بر رقص و شوخی‌های بی‌هدف، سرگرمی را از محتوا تهی کرده و آن را به ابتذال کشانده‌اند.

    حتی با ۳۰۰ میلیون؛ ما فقط می‌رقصیم

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ، به نقل از فارس

    در سال‌های اخیر، به‌ویژه پس از رئالیتی شوی «جوکر» و نسخه‌های مختلف برنامه‌هایی با همین نام یا الهام‌گرفته از آن، شاهد نوعی تغییر آشکار در الگوهای سرگرمی و شوهای تلویزیونی بوده‌ایم. می‌توان گفت که نخستین «خط‌شکنی‌ها» در عرصه‌ رسانه‌های تصویری از همان‌جا آغاز شد؛ جایی که شوخی‌ها، حرکات بدن، رقص و حتی نوع بیان و رفتار مجری و مهمان‌ها از چارچوب‌های معمول خارج شد و وارد حیطه‌ای شد که می‌توان آن را مرز میان طنز و ابتذال دانست. از آن پس، بسیاری از تولیدکنندگان محتوا تلاش کردند با تکرار همان فرمول، توجه مخاطب را جلب کنند.

     

    در قالب برنامه‌های موسوم به «رئالیتی‌شو» یا برنامه‌های ترکیبی، این رویه به‌تدریج به یک هنجار جدید تبدیل شد. امروزه کمتر برنامه‌ای را می‌بینیم که در آن حداقل یک بخش با رقص، خواندن آهنگ‌های قدیمی یا اجرای موسیقی از خوانندگان خارج از کشور (نظیر معین یا برخی خوانندگان زن ایرانی) همراه نباشد. در ظاهر، این بخش‌ها برای ایجاد تنوع و شادی طراحی شده‌اند، اما در واقعیت، تبدیل شده‌اند به ابزاری برای جذب مخاطب به هر قیمت، حتی به بهای از دست رفتن معنا، محتوا.این روند نشان می‌دهد که بسیاری از تولیدات تصویری امروز، به‌جای آنکه بیننده را سرگرم کنند و ذهن او را به اندیشیدن وادارند، صرفاً او را از فکر بازمی‌دارند و به نوعی «غفلت آگاهانه» سوق می‌دهند.

     

    سرگرمی در معنای اصیل خود باید لحظه‌ای برای آرامش ذهن، تجدید انرژی و الهام باشد، نه عاملی برای فراموشی ارزش‌ها و سست شدن معیارهای فرهنگی. اما آنچه در برخی برنامه‌های اخیر شاهدیم، چیزی جز تکرار بی‌هدف حرکات، شوخی‌های سطحی و تقلید از الگوهای رسانه‌ای بیگانه نیست.

     


    نمونه‌ بارز این موضوع را می‌توان در برنامه‌هایی مانند «شفرونی» مشاهده کرد؛ به‌ویژه در قسمت‌هایی که چهره‌هایی چون مهران غفوریان و سیدجواد هاشمی حضور دارند. در این قسمت‌ها، صحنه‌هایی دیده می‌شود که مردان در برابر دوربین، به‌صورت آشکار و بدون هیچ محدودیتی به رقص و حرکات نمایشی می‌پردازند، گویی ارزش هنری برنامه تنها در همین حرکات خلاصه شده است.

     

     

    آنچه این وضعیت را نگران‌کننده‌تر می‌کند، هزینه‌های گزافی است که برای چنین آیتم‌هایی صرف می‌شود. گزارش‌ها حاکی از آن است که در هر قسمت از این برنامه‌ها، گاه تا ۳۰۰ میلیون تومان و حتی بیشتر تنها برای 50 دقیقه اجرا پرداخت می‌شود؛ مبلغی که اگر در مسیر تولید محتوای آموزنده، خلاقانه و باکیفیت فرهنگی صرف می‌شد، می‌توانست نتایج بسیار پربارتری به همراه داشته باشد. فارغ از اینکه برنامه شفرونی هم در فرم و هم در محتوا یک کشکولی است مبتذل.حتی در برنامه «کارناوال» اثر رامبد جوان هم این اتفاق به تکرار افتاده استدر مجموع، آنچه امروز در رسانه‌های سرگرمی می‌بینیم، نه بازتابی از رشد فرهنگی جامعه، بلکه نشانه‌ای از بحران محتواست.

     

    بحرانِ تهی‌شدن از معنا، که در پس ظاهر پرزرق‌وبرق، رقص و خنده‌های مصنوعی پنهان شده است. اگر این مسیر ادامه یابد، ممکن است در آینده شاهد نسلی باشیم که بیش از هر زمان دیگری می‌خندد، اما کمتر از همیشه می‌فهمد چرا.

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما