سه شنبه 10 شهريور 1405 - Tue 01 Sep 2026
  • توافق مکه مبتنی بر بازدارندگی جمعی است

  • ایران ممکن است محاصره دریایی ترامپ را با جنگ بشکند

  • شکایت پرسپولیس از استقلال

  • پزشکیان و پوتین دیدار کردند

  • آمریکایی‌ها مفهوم مذاکره را با دیکته کردن اشتباه گرفته‌اند/ هیچ فعالیت هسته‌ای در کوه کلنگ نداریم

  • وقتی گروه فشار چکش حذف را بالا می‌برد

  • حکمتِ تذکر مهم رهبر انقلاب به دولت+ عکس

  • ۸۰ شهروند قربانی کلاهبرداری دردیوار

  • قیمت میوه و تره بار امروز ۱۰ شهریور ۱۴۰۵

  • مشاهده یک حیوان عجیب در مشهد / فیلم

  • لحظه‌های ناب در عکاسی خیابانی / عکس

  • «عقرب زرد» چگونه از سیم‌خاردار نفس عبور کرد؟

  • شوخی پزشکیان و الهام علی‌اف / فیلم

  • مصاحبه انتخاباتی نتانیاهو خشم کاربران خارجی را برانگیخت+ فیلم

  • امنیت آسمان تهران را مدیون این ۴۲ نفر بودیم

  • آمریکا تکان خورد، موشک خورد حاکمیت بلامنازع ایران بر تنگه هرمز

  • قیمت روز خودرو | جدول جدید امروز

  • ترکیدن لاک‌پشت زیر آرواره قدرتمند تمساح / فیلم

  • چای سبز واقعاً لاغرکننده است؟

  • طلا کشش افزایش قیمت نیافت

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 412721
    تاریخ انتشار: 11/آبان/1404 - 12:14

    حتی با ۳۰۰ میلیون؛ ما فقط می‌رقصیم

    در سال‌های اخیر، تلویزیون و پلتفرم‌های نمایشی ایران به‌جای تولید آثار خلاقانه، به سمت نمایش‌های سطحی و پر زرق‌وبرق رفته‌اند. رئالیتی‌شوهایی چون «جوکر»، «شفرونی» با تکیه بر رقص و شوخی‌های بی‌هدف، سرگرمی را از محتوا تهی کرده و آن را به ابتذال کشانده‌اند.

    حتی با ۳۰۰ میلیون؛ ما فقط می‌رقصیم

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ، به نقل از فارس

    در سال‌های اخیر، به‌ویژه پس از رئالیتی شوی «جوکر» و نسخه‌های مختلف برنامه‌هایی با همین نام یا الهام‌گرفته از آن، شاهد نوعی تغییر آشکار در الگوهای سرگرمی و شوهای تلویزیونی بوده‌ایم. می‌توان گفت که نخستین «خط‌شکنی‌ها» در عرصه‌ رسانه‌های تصویری از همان‌جا آغاز شد؛ جایی که شوخی‌ها، حرکات بدن، رقص و حتی نوع بیان و رفتار مجری و مهمان‌ها از چارچوب‌های معمول خارج شد و وارد حیطه‌ای شد که می‌توان آن را مرز میان طنز و ابتذال دانست. از آن پس، بسیاری از تولیدکنندگان محتوا تلاش کردند با تکرار همان فرمول، توجه مخاطب را جلب کنند.

     

    در قالب برنامه‌های موسوم به «رئالیتی‌شو» یا برنامه‌های ترکیبی، این رویه به‌تدریج به یک هنجار جدید تبدیل شد. امروزه کمتر برنامه‌ای را می‌بینیم که در آن حداقل یک بخش با رقص، خواندن آهنگ‌های قدیمی یا اجرای موسیقی از خوانندگان خارج از کشور (نظیر معین یا برخی خوانندگان زن ایرانی) همراه نباشد. در ظاهر، این بخش‌ها برای ایجاد تنوع و شادی طراحی شده‌اند، اما در واقعیت، تبدیل شده‌اند به ابزاری برای جذب مخاطب به هر قیمت، حتی به بهای از دست رفتن معنا، محتوا.این روند نشان می‌دهد که بسیاری از تولیدات تصویری امروز، به‌جای آنکه بیننده را سرگرم کنند و ذهن او را به اندیشیدن وادارند، صرفاً او را از فکر بازمی‌دارند و به نوعی «غفلت آگاهانه» سوق می‌دهند.

     

    سرگرمی در معنای اصیل خود باید لحظه‌ای برای آرامش ذهن، تجدید انرژی و الهام باشد، نه عاملی برای فراموشی ارزش‌ها و سست شدن معیارهای فرهنگی. اما آنچه در برخی برنامه‌های اخیر شاهدیم، چیزی جز تکرار بی‌هدف حرکات، شوخی‌های سطحی و تقلید از الگوهای رسانه‌ای بیگانه نیست.

     


    نمونه‌ بارز این موضوع را می‌توان در برنامه‌هایی مانند «شفرونی» مشاهده کرد؛ به‌ویژه در قسمت‌هایی که چهره‌هایی چون مهران غفوریان و سیدجواد هاشمی حضور دارند. در این قسمت‌ها، صحنه‌هایی دیده می‌شود که مردان در برابر دوربین، به‌صورت آشکار و بدون هیچ محدودیتی به رقص و حرکات نمایشی می‌پردازند، گویی ارزش هنری برنامه تنها در همین حرکات خلاصه شده است.

     

     

    آنچه این وضعیت را نگران‌کننده‌تر می‌کند، هزینه‌های گزافی است که برای چنین آیتم‌هایی صرف می‌شود. گزارش‌ها حاکی از آن است که در هر قسمت از این برنامه‌ها، گاه تا ۳۰۰ میلیون تومان و حتی بیشتر تنها برای 50 دقیقه اجرا پرداخت می‌شود؛ مبلغی که اگر در مسیر تولید محتوای آموزنده، خلاقانه و باکیفیت فرهنگی صرف می‌شد، می‌توانست نتایج بسیار پربارتری به همراه داشته باشد. فارغ از اینکه برنامه شفرونی هم در فرم و هم در محتوا یک کشکولی است مبتذل.حتی در برنامه «کارناوال» اثر رامبد جوان هم این اتفاق به تکرار افتاده استدر مجموع، آنچه امروز در رسانه‌های سرگرمی می‌بینیم، نه بازتابی از رشد فرهنگی جامعه، بلکه نشانه‌ای از بحران محتواست.

     

    بحرانِ تهی‌شدن از معنا، که در پس ظاهر پرزرق‌وبرق، رقص و خنده‌های مصنوعی پنهان شده است. اگر این مسیر ادامه یابد، ممکن است در آینده شاهد نسلی باشیم که بیش از هر زمان دیگری می‌خندد، اما کمتر از همیشه می‌فهمد چرا.

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما