چهارشنبه 25 شهريور 1405 - Wed 16 Sep 2026
|ف |
| | | |
کد خبر: 427690
تاریخ انتشار: 02/تير/1405 - 12:38
رضا احمد زاده :

توافق با ایران، حل موقت بحران موجودیتی هژمونی آمریکا یا آمادگی برای تنشی بزرگتر در آینده؟

توافق با ایران، حل موقت بحران موجودیتی هژمونی آمریکا یا آمادگی برای تنشی بزرگتر در آینده؟

به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» 

ایران هم اینک بالای 100 روز است که بر تنگه استراتژیک  هرمز تسلط یافته است و حقی را که سالها از آن استفاده نمی کرده است را امروز از استفاده کنندگان جهانی که از این تنگه تردد می کنند طلب می کنند. توافق امروز با ایران یک فریب بزرگ است برای آمادگی  تنشی بزرگتر در آینده را به دلایل زیر می توان اثبات کرد:


1- قدرت های جهانی و به تبع آنها کشورک های خلیج فارس که در پشت این کشورها پنهان شده اند دست و پا می زنند تا بنحوی ایران را از مسیر رفته به دوران قبل از جنگ برگردانند که بنظر می رسد دیگر این امر خواب بی تعبیری است که  برابر قوانین بین المللی نه قابل اجراست و نه ایران خواهد پذیرفت زیر اهمیت این تنگه از بمب اتم نیز قدرتمند تر بوده و می تواند جایگاه ایران را نه تنها در ردیف قدرت های جهانی تعریف کند بلکه تحریم های ظالمانه غرب را بی اثر سازد.


2- آمریکا بعنوان یک قدرت نظامی که البته بدلیل دوری مسافت از نقاط مهم جهان قدرتی در قواره های یک قدرت هوایی تعریف می شود کماکان از این امتیاز که در کنارش ضعف نیز می توان قلمداد کرد رنج می برد. به این معنا که قدرت هواییش را در قالب ناوهای هواپیما بر و پایگاه های کشورهای خلیج فارس و نزدیک به منطقه غرب آسیا قرار داده است که هم د ر تیررس سلاح کشورهای هدفش قرار می گیرد و هم اینکه تجهیر و نگهداری امکانات نظامیش  با  توجه به دوری از منابع تامین کننده این اقلام در آمریکا بسیار سخت می کند و مجبور است نیورهایش را دائما بین یک کریدور تدارکاتی بین آسیا و اروپا و آمریکا در حال حرکت قرار دهد که همی امر می تواند هم حریف را بر این نیروها مسلط سازد و هم اینکه نتواند از قدرتش به صورت حداکثری استفاده ببرد.


3- آمریکا در سند امنیت ملی خود که در نوامبر ۲۰۲۵ منتشر شد، چهار محور اساسی را به عنوان خطوط قرمز در منطقه غرب آسیا معرفی کرد. این خطوط در واقع خطوطی است که امروز بدلیل بعد مسافت و ضعف پشتیبانی نیروها می تواند پاشته اشیل آمریکا شده و حضورش را برای همیشه در منطقه به پایان ببرد. این چهار خط را میتوان  بدون هر گونه توضیحی به شرح ذیل بازشماری کرد: 


* نخستین خط قرمز آمریکا به مسئله منابع انرژی خلیج فارس بازمی‌گردد. در این چارچوب، واشنگتن تأکید کرده بود که هیچ دشمن آشکاری نباید بر منابع انرژی این منطقه تسلط پیدا کند.


* دومین خط قرمز، باز ماندن آبراهه‌های حیاتی منطقه از جمله تنگه هرمز و دریای سرخ است؛ مسیرهایی که بخش قابل توجهی از تجارت جهانی انرژی از طریق آن‌ها انجام می‌شود. 


* سومین محور به حضور و فعالیت گروه‌های مقاومت در منطقه مربوط می‌شود؛ گروه‌هایی که آمریکا آن‌ها را تهدیدی برای منافع خود تلقی می‌کند.


* چهارمین خط قرمز نیز امنیت رژیم صهیونیستی است؛ موضوعی که همواره در اولویت سیاست‌های منطقه‌ای واشنگتن قرار داشته است.


  تمام این موارد را اگر در کنار هم قرار دهیم پازلی درست می شود که نگهداری شیرازه آن با توجه شرایط کنونی منطقه هم  بسیار سخت خواهد بود و هم از الویت های آمریکاست. اگر روسای جمهوری قبلی آمریکا از ورود به جنگ با ایران و محور مقاومت امتناع می کردند بخوبی می دانستند که ورود به این تنش های منطقه ای می تواند تیر  خلاصی باشد بر جایگاه و قدرت آمریکا در آسیا و جهان، اما دوران ترامپ مقارن شده با منازعات موجودیتی و تغییر چشم انداز قدرت در جهان که دونالد ترامپ زائیده این شرایط است و برای خلاصی از این شرایط نیازمند یک توافق با ایران تا بتواند چند موضوع مهم پیش رویش را حل کند که با حل شدن این موضوعات بنظر این راقم  دو باره سروکله ترامپ در منطقه ظاهر خواهد شد. این موارد عبارتند از : جام جهانی 2026، انتخابات کنگره آمریکا، انتخابات کنست در رژیم صهیونیستی که تکلیف دولت صهیونیست ها را مشخص خواهد کرد . در این صورت یک جنگ گسترده موجودیتی فرامنطقه ای هم برای مقابله با ایران و محور مقاومت ، و هم روسیه و چین نیز قابلیت توجیه را در داخل و  خارج آمریکا خواهند داشت.   

نظرات بینندگان
نظرات شما