یکشنبه 08 شهريور 1405 - Sun 30 Aug 2026
  • آنچه دشمن را امیدوار می‌سازد، برجسته‌سازی اختلافات است/ دشمن به‌دنبال پاره‌پاره شدن امّت اسلام است/ حکّام کشورهای منطقه دشمن واقعی را بشناسند و با آن مقابله کنند

  • شرایط متفاوت استقلال و پرسپولیس برای دربی

  • یاسمین پهلوی از «اسرائیل بزن» تا تطهیر جنایت میناب + عکس و فیلم

  • آمریکا مسیر عمانی تنگه هرمز را لایروبی کرد؟

  • جنگ با ایران تمام شد؟

  • هشدار از آلمان به ترامپ؛ جنگ با ایران را تمام کن

  • آخرین وضعیت توزیع بنزین در جایگاه‌های سوخت

  • برندگان جایزه عکاسی از پرندگان

  • ساعت بازی پرسپولیس و ملوان/ هفته چهارم لیگ برتر

  • هلیا و توله‌هایش در خراسان شمالی / فیلم

  • آموزه‌های جدید ایران در جنگ اخیر

  • قیمت نفت امروز شنبه ۷ شهریور

  • زمان دیدار پوتین با پزشکیان اعلام شد

  • هنرمندی که توهماتش را به هنر بدل کرد/ عکس

  • فرصت‌سوزی بزرگ طارمی در دربی+ فیلم

  • حامی تروریست‌ها و اوباش دوباره در دولت پزشکیان حکم گرفت!

  • برترین عکس‌های حیات‌وحش 2026

  • کشف ۵۰ تن تخم مرغ احتکار شده در قم

  • نشانه هایی از گرمازدگی را جدی بگیرید

  • اینترنشنال چگونه به استقبال تحریم‌های «اسکات بسنت» رفت؟ + فیلم

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 388695
    تاریخ انتشار: 12/آذر/1403 - 11:23

    ماجرای قرارداد شهید زین الدین با همسر دومش

    آن قدر در رابطه با جنگ کار می‌کرد که انرژی اش صفر می شد. خواب درست و حسابی نداشت. سوار تویوتا که می‌شد، خوابش را با مسافت پیش رو تنظیم می‌کرد و می‌رفت عقب ماشین می‌خوابید.

    ماجرای قرارداد شهید زین الدین با همسر دومش

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»

    آقا مهدی هیچ وقت عجله ای برای رفتن به خانه نداشت. چندین بار به او تذکر دادم که: «وقتی کردی به خانه هم برو، هر چه باشد زنت است!»

    گفت: «من روز اول با او طی کردم که زن اولم جبهه و جنگ است، تو زن دومم هستی. خودش می‌داند. نمی توانم که هر وقت دلم می‌خواهد به خانه بروم. جان این همه آدم دست من است. باید از آنها محفاظت کنم. من با زنم قرارداد بستم که الان تمام فکر و ذکرم جنگ است.»


    آن قدر در رابطه با جنگ کار می‌کرد که انرژی اش صفر می شد. خواب درست و حسابی نداشت. سوار تویوتا که می‌شد، خوابش را با مسافت پیش رو تنظیم می‌کرد و می‌رفت عقب ماشین می‌خوابید.

    از فرط خستگی وقتی ماشین توی دست انداز می افتاد و سرش به در و دیوار ماشین می خورد، هوش نمی آمد. نیم ساعت می‌خوابید دوباره سفت و سخت پی‌گیر کارها می شد.

    یادم نمی آید یک بار بگوید خسته شدم، سرم درد می‌کند، گرسنه یا تشنه هستم؛ ابداً از این صحبت‌ها نبود.

    اگر با جمعی با ماشین می رفتیم، از یک یک بچه ها سئوال می‌کرد؛ «تو امروز چه کار کردی؟ توضیح بده کجا رفتی؟ این موضوع چه شد؟ آن قضیه را پی‌گیری کردی؟»

    تمام فکر و ذکرش جنگ و مسائل مربوط به جنگ بود. در طول تمام مدتی که با همدیگر بودیم، یک لحظه ندیدم ایشان بیکار بنشیند. هر وقت هم به او تذکر می دادم: «بیا به خانه برو!» سریع بحث را قیچی می‌کرد.


    برگرفته از کتاب «برف تا برف» مجموعه خاطراتی از شهید مهدی شیخ زین الدین
    راوی:مهدی صفائیان

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما