سه شنبه 16 تير 1405 - Tue 07 Jul 2026
  • وداع جمعیت میلیونی تشییع‌کنندگان با امام شهید/ گلباران پیکر مطهر قائد شهید در مسیر تشییع‌/ مردم! آقا از تهران رفتند... +عکس و فیلم

  • سرویس دهی مترو به حالت عادی بازگشت

  • قیمت طلا امروز یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵

  • سرمربی جدید پرسپولیس انتخاب شد؟

  • مبلغ اعتبار و آخرین جزئیات کالابرگ تیر ۱۴۰۵

  • دیپلماسی تهاجمی

  • اقامه نماز بر پیکر رهبر شهید انقلاب و خانواده ایشان با حضور گسترده مردم، فرزندان امام شهید و مسئولان کشوری و لشکری +عکس و فیلم

  • تمام خطوط اتوبوس تندرو تهران فعال هستند

  • باد کلاه پاپ لئو چهاردهم را به دریا برد / فیلم

  • تمساح لاشه پلیکان را تکه‌تکه کرد / فیلم

  • شلیک موشک‌ کروز راهبردی توسط کره شمالی

  • قیمت محصولات سایپا امروز یکشنبه 14 تیر

  • قیمت لحظه ای دلار امروز یکشنبه 14 تیر

  • افزایش سهمیه بنزین برای برخی استان ها

  • طرفداری رئیس فیفا از یک تیم لو رفت

  • عطوان: این تشییع نماد یک کشور پیروز است

  • فرمانده جدید نیروی دریایی سپاه معرفی شد

  • فیلم/ همخوانی دعای وحدت در مصلی تهران

  • دستگیری ۶ نفر از عناصر مرتبط با شبکه‌های معاند و ضد انقلاب

  • واکنش اسکوچیچ به مذاکره با پرسپولیس

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 388695
    تاریخ انتشار: 12/آذر/1403 - 11:23

    ماجرای قرارداد شهید زین الدین با همسر دومش

    آن قدر در رابطه با جنگ کار می‌کرد که انرژی اش صفر می شد. خواب درست و حسابی نداشت. سوار تویوتا که می‌شد، خوابش را با مسافت پیش رو تنظیم می‌کرد و می‌رفت عقب ماشین می‌خوابید.

    ماجرای قرارداد شهید زین الدین با همسر دومش

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»

    آقا مهدی هیچ وقت عجله ای برای رفتن به خانه نداشت. چندین بار به او تذکر دادم که: «وقتی کردی به خانه هم برو، هر چه باشد زنت است!»

    گفت: «من روز اول با او طی کردم که زن اولم جبهه و جنگ است، تو زن دومم هستی. خودش می‌داند. نمی توانم که هر وقت دلم می‌خواهد به خانه بروم. جان این همه آدم دست من است. باید از آنها محفاظت کنم. من با زنم قرارداد بستم که الان تمام فکر و ذکرم جنگ است.»


    آن قدر در رابطه با جنگ کار می‌کرد که انرژی اش صفر می شد. خواب درست و حسابی نداشت. سوار تویوتا که می‌شد، خوابش را با مسافت پیش رو تنظیم می‌کرد و می‌رفت عقب ماشین می‌خوابید.

    از فرط خستگی وقتی ماشین توی دست انداز می افتاد و سرش به در و دیوار ماشین می خورد، هوش نمی آمد. نیم ساعت می‌خوابید دوباره سفت و سخت پی‌گیر کارها می شد.

    یادم نمی آید یک بار بگوید خسته شدم، سرم درد می‌کند، گرسنه یا تشنه هستم؛ ابداً از این صحبت‌ها نبود.

    اگر با جمعی با ماشین می رفتیم، از یک یک بچه ها سئوال می‌کرد؛ «تو امروز چه کار کردی؟ توضیح بده کجا رفتی؟ این موضوع چه شد؟ آن قضیه را پی‌گیری کردی؟»

    تمام فکر و ذکرش جنگ و مسائل مربوط به جنگ بود. در طول تمام مدتی که با همدیگر بودیم، یک لحظه ندیدم ایشان بیکار بنشیند. هر وقت هم به او تذکر می دادم: «بیا به خانه برو!» سریع بحث را قیچی می‌کرد.


    برگرفته از کتاب «برف تا برف» مجموعه خاطراتی از شهید مهدی شیخ زین الدین
    راوی:مهدی صفائیان

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما