دوشنبه 15 تير 1405 - Mon 06 Jul 2026
  • سرویس دهی مترو به حالت عادی بازگشت

  • قیمت طلا امروز یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵

  • سرمربی جدید پرسپولیس انتخاب شد؟

  • مبلغ اعتبار و آخرین جزئیات کالابرگ تیر ۱۴۰۵

  • دیپلماسی تهاجمی

  • اقامه نماز بر پیکر رهبر شهید انقلاب و خانواده ایشان با حضور گسترده مردم، فرزندان امام شهید و مسئولان کشوری و لشکری +عکس و فیلم

  • تمام خطوط اتوبوس تندرو تهران فعال هستند

  • باد کلاه پاپ لئو چهاردهم را به دریا برد / فیلم

  • تمساح لاشه پلیکان را تکه‌تکه کرد / فیلم

  • شلیک موشک‌ کروز راهبردی توسط کره شمالی

  • قیمت محصولات سایپا امروز یکشنبه 14 تیر

  • قیمت لحظه ای دلار امروز یکشنبه 14 تیر

  • افزایش سهمیه بنزین برای برخی استان ها

  • طرفداری رئیس فیفا از یک تیم لو رفت

  • عطوان: این تشییع نماد یک کشور پیروز است

  • فرمانده جدید نیروی دریایی سپاه معرفی شد

  • فیلم/ همخوانی دعای وحدت در مصلی تهران

  • دستگیری ۶ نفر از عناصر مرتبط با شبکه‌های معاند و ضد انقلاب

  • واکنش اسکوچیچ به مذاکره با پرسپولیس

  • دستگیری ۶ نفر از عناصر مرتبط با شبکه‌های معاند و ضد انقلاب

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 382391
    تاریخ انتشار: 04/مهر/1403 - 09:43

    وقتی محسن رضایی در جنگ به فکر خودکشی افتاد!

    قرار گذاشتیم ابتدا به شمخانی بگوییم. صدایش زدیم و خبر شهادت حسین را به او دادیم. بلافاصله رفت سمت آقا محسن و گفت: «حسین خرازی شهید شد.»

    وقتی محسن رضایی در جنگ به فکر خودکشی افتاد!

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»

    اولین نفری که خبر شهادت حسین را به او دادم، «سید علی بنی لوحی» بود. همراه او سوار تویوتا شدیم و به طرف قرارگاه که حدود پانزده کیلومتر دورتر از خط بود، راه افتادیم. وقتی رسیدیم قرارگاه، محسن رضایی، رحیم صفوی و شمخانی آن جا بودند.

    قرار گذاشتیم ابتدا به شمخانی بگوییم. صدایش زدیم و خبر شهادت حسین را به او دادیم. بلافاصله رفت سمت آقا محسن و گفت: «حسین خرازی شهید شد.»

    آقا محسن کمی منقلب شد و گفت برگه ای برایش بیاورند و بالای آن نوشت: «بسم الله الرحمن الرحیم، الله اکبر ... الله اکبر ... الله اکبر... اگر از نظر شرعی مسأله ی خودکشی جایز بود، من خودکشی می‌کردم. چون تاب تحمل خبر شهادت چنین عزیزانی را ندارم ....»

    بعد به آقا رحیم گفت: «بچه های لشکر ۱۴، حسین رو خیلی دوست دارن، کار خودته، باید بری آروم شون کنی.» به ما هم گفت: «جنازه رو ببرید اهواز غسل و کفن کنید، بعد ببرید شهرک دارخوین برای تشییع.»

    بعد از غسل و کفن پیکر حسین، به طرف شهرک راه افتادیم. از دژبانی شهرک تا مسجد چهارده معصوم (صلوات الله علیهم) که حدود دویست متر فاصله بود، شاید ده پانزده بار بچه رزمنده ها و بسیجی ها جنازه را روی زمین گذاشتند و سر و صورت حسین را بوسه باران کردند.

    بعد از اقامه ی نماز، آقا رحیم رفت پشت تریبون. بسم الله را گفت و دیگر نتوانست ادامه دهد. حدود بیست دقیقه پشت میکروفن گریه می‌کرد.

    بچه ها طوری ناله و ضجه می زدند که شاید در غم از دست دادن پدر و مادرشان این طور نمی شدند.

    بعد از او، محمدرضا تورجی زاده اقامه ی عزا کرد. تا ساعت یازده دوازده شب عزاداری می‌کردیم و بعد، جنازه را به اصفهان انتقال دادیم.

    نظرات بینندگان
    نظرات شما