جمعه 27 شهريور 1405 - Fri 18 Sep 2026
  • «دهن‌کجی» اروپا و کانادا به ترامپ؛ آمریکا تنهاتر می‌شود

  • لاله مرزبان و یک اتفاق خوب در فضای مجازی

  • قیمت نفت امروز پنجشنبه ۲۶ شهریور

  • آیا آب سخت واقعاً موجب تخریب بافت مو می‌شود؟

  • هر گونه اشتباه محاسباتی دشمن با قدرت پاسخ داده می‌شود

  • دشمن مانع ورود واکسن به کشور است

  • هرمز در مشت ایران، باب‌المندب در دست یمن؛ چگونه ایران نظم جدید را از مسیر گلوگاه‌های راهبردی شکل می‌دهد؟

  • سقوط ۴۱ درصدی تولید نفت خلیج فارس

  • اهتزاز پرچم ایران در دهکده بازی‌های آسیایی / فیلم

  • انهدام ۳ هسته عملیاتی گروهک تروریستی تکفیری

  • جدایی ۱۰ بازیکن ستاره از پرسپولیس!

  • قیمت جدید خودروهای داخلی در بازار

  • ادعای تازه ترامپ، تلاش چین برای میانجی‌گری و فشارهای تازه آمریکا + عکس

  • عراق: مرز چذابه از فردا باز می‌شود

  • قیمت سکه و طلا امروز پنجشنبه ۲۶ شهریور

  • قیمت دلار امروز پنجشنبه ۲۶ شهریور

  • چرا خلبان آ‌مریکایی از تلویزیون ایران می‌ترسید؟ + عکس

  • تماس تلفنی وزرای امور خارجه ایران و ترکیه

  • از لایه ازون چه خبر؟

  • فیل کوچکی بدون خرطوم و دم / فیلم

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 375128
    تاریخ انتشار: 08/تير/1403 - 16:35

    شهیدی که سر نخواستنش دعوا بود

    «شهید پازوکی از بچه‌هایی بود که توی گردان حبیب همیشه سر نخواستنش دعوا بود. البته نه به این خاطر که بی‌دست و پا بود و کارآیی نداشت، اتفاقاً پسر با جربزه‌ای بود، اما از بس شوخی می‌کرد و ادا و اطوار درمی‌آورد هیچ مسئول گروهان و دسته‌ای او را قبول نمی‌کرد و سعی می‌کردند او را حواله بدهند به دیگری.»

    شهیدی که سر نخواستنش دعوا بود

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»

    شهید مجید پازوکی در نخستین روز سال ۱۳۴۶ در خانه‌ای حوالی خیابان خاوران چشم به این دنیا گشود، پسری شوخ‌طبع که از همان کودکی اهداف بزرگی را در سر می‌پرورانید.

    او که با وجود سن کم از مبارزان فعال انقلابی به شمار می‌رفت، با شروع جنگ تحمیلی به عضویت بسیج درآمد و بعد از گذراندن دوره آموزشی در سال ۱۳۶۱ رنگ و بوی جبهه گرفت و زخم‌های تنش دفتر خاطراتی از رزم بی‌امانش شد.

    برای او جنگ بعد از پذیرش قطعنامه هم پایان نیافت و دفاع برای این سرباز خمینی با بیش از ۷۰ ماه حضور در جبهه‌ها و شرکت در ۲۰ عملیات ادامه یافت. شهید مجید پازوکی در سال ۱۳۷۱ با آغاز کار تفحص لشکر ۲۷ محمدرسول‌الله (ص) در خیل جست‌وجوگران نور در منطقه جنوب مشغول جست‌وجوی گل‌های گم‌گشته و فرزندان عاشورایی ایران شد و در این راه سختی‌ها و مرارت‌های بسیاری را به جان خرید تا این که پس از شهادت یار دیرینه‌اش علی محمودوند، در برگریزان روزگار، او در استقبال وصال یار بهاری شد و هفدهم مهرماه سال ۱۳۸۰ دعای سرهنگ جانباز مجید پازوکی در فکه مستجاب شد و او نیز به کاروان شهدا پیوست.

    درخصوص این شهید بزرگوار از یکی از هم‌رزمان او این چنین نقل شده است: «شهید پازوکی از بچه‌هایی بود که توی گردان حبیب همیشه سر نخواستنش دعوا بود. البته نه به این خاطر که بی‌دست و پا بود و کارآیی نداشت؛ اتفاقاً پسر با جربزه‌ای بود، اما از بس شوخی می‌کرد و ادا و اطوار در می‌آورد هیچ مسئول گروهان و دسته‌ای او را قبول نمی‌کرد و سعی می‌کردند او را حواله بدهند به دیگری.

    یک بار نشده بود دو کلام حرف جدی از او بشنویم. او هم هیچ حرفی را جدی نمی‌گرفت؛ حتی حرف مسئولین گردان و گروهان‌ها را. این وسط فقط حاج‌آقا «نفر» روحانی گردان بود که خیلی هوای او را داشت. البته پازوکی با حاج‌آقا هم شوخی می‌کرد.

    گاهی حتی وسط سخنرانی ایشان بلند می‌شد تکه‌ای می‌پراند یا چیزی می‌گفت که جو را به هم می‌زد. اما حاج‌آقا اهمیتی نمی‌داد و همیشه با خنده از کنار شوخی‌های او می‌گذشت. شاید هم چیزی در او دیده بود که ما خبر نداشتیم.

    آخرین بار هم اگر اصرار حاج‌آقا نفر و رضایت شهرابی مسئول دسته‌مان نبود، پازوکی را در گردان راه نداده بودند. شهرابی هم توجه خاصی به پازوکی داشت.

    او را در بدترین شرایط در دسته‌اش پذیرفته بود و شوخی‌ها و اذیت‌هایش را تحمل می‌کرد. البته پازوکی گاهی اوقات هم کارهایی می‌کرد یا حرف‌هایی می‌زد که از او بعید به نظر می‌رسید. این کارها باعث می‌شد که شخصیتش در نظرمان عجیب جلوه کند!

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما