چهارشنبه 03 تير 1405 - Wed 24 Jun 2026
  • خلیل‌زاده در تیم منتخب دور دوم گروهی + عکس

  • فیلم/ حال و هوای تهران در روز تاسوعا

  • گل‌های روز سیزدهم جام جهانی ۲۰۲۶ / فیلم

  • قیمت طلا و سکه امروز ۳ تیرماه ۱۴۰۵

  • توافق ستاره استقلال برای تمدید قرارداد

  • قالیباف باکو را به مقصد تهران ترک کرد

  • دیدار قالیباف با علی اف +عکس

  • اسرائیل از حمله هوایی به لبنان خبر داد

  • پایان دادگاه نتانیاهو بعد از ۹۸ جلسه

  • پول‌های آزادشده ایران کجا خرج می‌شود؟

  • اعلام زمان از سرگیری مذاکرات فنی اسلام‌آباد

  • برنامه بازی‌های روز پانزدهم جام جهانی ۲۰۲۶

  • توقف کامل پروازها در فرودگاه مهرآباد ۱۲ و ۱۵ تیر

  • پیام تسلیت رئیس قوه قضاییه به محمدباقر ذوالقدر

  • هیچ نشستی با گروسی برگزار نشده است

  • افشای مشخصات وطن‌فروش‌ها به صورت آنلاین +عکس

  • ترامپ فینال جام جهانی را خراب می‌کند

  • «ای اهل حرم میر و علمدار نیامد»+ عکس

  • پیام سید مجید موسوی فرمانده هوا فضای سپاه به خانواده شهید ماکان نصیری

  • قالیباف: ایران نشان داد دوران تحمیل اراده بر ملتهای مستقل گذشته است

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 374267
    تاریخ انتشار: 26/خرداد/1403 - 12:17

    سگ دخلمان را بیاورد یا بعثی‌ها؟

    تا یک قدمی بعثی‌ها رسیده بودند و با ذوق اطلاعات جمع آوری می‌کردند؛ اما سر که بلند کردند دیدند سگی با قد و قواره گرگ بهشان خیره شده و آب از دهانش آویزان است.

    سگ دخلمان را بیاورد یا بعثی‌ها؟

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»

    حسین یکتا یکی از نیروهای اطلاعات عملیات و راویان دوران دفاع مقدس، تعریف می‌کند: «با چند تا از بچه‌ها یک شب در پناه درخت‌ها و تاریکی، تا جایی که جا داشت جلو رفتیم. اطلاعات عملیات یعنی همین؛ هی جلو بروی، هی ذوق کنی، دست آخر هم یا سرت را به باد می‌دهی یا سرشان را! آن شب نزدیک بود سرمان را به باد بدهیم.
    یک قدمی عراقی‌ها، خوشحال از زرنگی‌مان، دوربین می‌کشیدیم و تند تند یادداشت می‌کردیم. باز هم می‌خواستیم جلوتر برویم که سر بلند کردیم، دیدیم سگی به قد و قواره گرگ، چند متری‌مان ایستاده. خشکمان زد. با تعجب نگاهمان می‌کرد که چرا فرار نمی‌کنیم. زبانش در دهانش جا نشده بود.
    چشم‌هایش در تاریکی برق می‌زد و عصبانی خرناس می‌کشید. نفری دو پا قرض کردیم و الفرار. بلد نبودیم از هم جدا شویم که گیج شود. اسلحه روی شانه‌مان سنگینی می‌کرد؛ ولی چون بغل گوش بعثی‌ها بودیم نمی‌توانستیم لااقل با یک تیر فراری‌اش بدهیم. این طوری به جای سگ، دشمن دخلمان را می‌آورد. همه با هم می‌دویدیم، سگ هم پر سر و صدا دنبالمان.
    از یک طرف می‌ترسیدیم بگیرد تکه پاره‌مان کند، از یک طرف اگر عراقی‌ها به سرو صدایش شک می‌کردند، زمین و آسمان را به رگبار می‌بستند و سوراخ سوراخ می‌شدیم. در این گیر و دار پایم یادش افتاده بود چلاق است! پیچ خورد. حس کردم جریان برق از مچ تا گلویم بالا آمد. ۲ متر با صورت شیرجه رفتم و در ثانیه‌ای باز راست شدم و دویدم.
    نفس‌های وحشی سگ جایی برای آه و ناله نگذاشت. در شرایط سخت استعدادهایت را کشف می‌کنی. دوی سرعت استعدادی بود که آن شب در ما کشف و شکوفا شد. پایمان به خط خودمان که رسید، روی زمین ولو شدیم. سگ را غال گذاشته بودیم. نای حرف زدن نداشتیم. فقط یکدیگر را نگاه می‌کردیم و لبخند می‌زدیم.»

     

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما