پنجشنبه 09 مهر 1405 - Thu 01 Oct 2026
  • اضافه شدن سه ستاره جوان به استقلال + عکس

  • تصویر ضبط شده مسافر پرواز فلای دبی به اسرائیل / فیلم

  • «زنده‌شور»؛ از راهروهای دادگاه تا مویه‌های اغراق آمیز روی پرده + عکس

  • پرواز دبی - تل آویو؛ روایت‌های متناقض از یک ماجرای هواپیمایی / تصاویری از داخل هواپیمای فلای دبی + فیلم

  • توقف پروازها در پایتخت عربستان

  • صید مهم تهران در تنگه هرمز / فیلم

  • تنبیه ۳ نفتکش متخلف در تنگه هرمز

  • پست فرزند رئیس‌جمهور به مناسبت تولد پزشکیان

  • محاصره لنینگراد ؛ پنجره‌ای به گذشته/ عکس

  • افشای عملیات جدید موساد برای اجماع‌سازی علیه ایران+ عکس و فیلم

  • سردار شهیدی که با عصا راهی جبهه شد+ عکس

  • کاربران آمریکایی: اسکات بسنت باید اخراج شود

  • درگیری‌ها در تنگه هرمز جریان دارد/ آمریکایی‌ها به این درگیری‌ها پاسخ نمی‌دهند

  • بازی سنتی اسب‌سواران قرقیزستان / عکس

  • واردات خودروهای لوکس متوقف شد

  • ای باد صبا کرب و بلا / سلیم موذن زاده

  • تحمیل یک شکست سنگین دیگر به آمریکا توسط ایران

  • شانه زدن مو و تعویض لباس مردگان +16 / فیلم

  • قیمت جدید بنزین سوپر مشخص شد

  • الگوی لبنانی واشنگتن برای دولت الزیدی دردسرساز خواهد شد؟

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 374267
    تاریخ انتشار: 26/خرداد/1403 - 12:17

    سگ دخلمان را بیاورد یا بعثی‌ها؟

    تا یک قدمی بعثی‌ها رسیده بودند و با ذوق اطلاعات جمع آوری می‌کردند؛ اما سر که بلند کردند دیدند سگی با قد و قواره گرگ بهشان خیره شده و آب از دهانش آویزان است.

    سگ دخلمان را بیاورد یا بعثی‌ها؟

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»

    حسین یکتا یکی از نیروهای اطلاعات عملیات و راویان دوران دفاع مقدس، تعریف می‌کند: «با چند تا از بچه‌ها یک شب در پناه درخت‌ها و تاریکی، تا جایی که جا داشت جلو رفتیم. اطلاعات عملیات یعنی همین؛ هی جلو بروی، هی ذوق کنی، دست آخر هم یا سرت را به باد می‌دهی یا سرشان را! آن شب نزدیک بود سرمان را به باد بدهیم.
    یک قدمی عراقی‌ها، خوشحال از زرنگی‌مان، دوربین می‌کشیدیم و تند تند یادداشت می‌کردیم. باز هم می‌خواستیم جلوتر برویم که سر بلند کردیم، دیدیم سگی به قد و قواره گرگ، چند متری‌مان ایستاده. خشکمان زد. با تعجب نگاهمان می‌کرد که چرا فرار نمی‌کنیم. زبانش در دهانش جا نشده بود.
    چشم‌هایش در تاریکی برق می‌زد و عصبانی خرناس می‌کشید. نفری دو پا قرض کردیم و الفرار. بلد نبودیم از هم جدا شویم که گیج شود. اسلحه روی شانه‌مان سنگینی می‌کرد؛ ولی چون بغل گوش بعثی‌ها بودیم نمی‌توانستیم لااقل با یک تیر فراری‌اش بدهیم. این طوری به جای سگ، دشمن دخلمان را می‌آورد. همه با هم می‌دویدیم، سگ هم پر سر و صدا دنبالمان.
    از یک طرف می‌ترسیدیم بگیرد تکه پاره‌مان کند، از یک طرف اگر عراقی‌ها به سرو صدایش شک می‌کردند، زمین و آسمان را به رگبار می‌بستند و سوراخ سوراخ می‌شدیم. در این گیر و دار پایم یادش افتاده بود چلاق است! پیچ خورد. حس کردم جریان برق از مچ تا گلویم بالا آمد. ۲ متر با صورت شیرجه رفتم و در ثانیه‌ای باز راست شدم و دویدم.
    نفس‌های وحشی سگ جایی برای آه و ناله نگذاشت. در شرایط سخت استعدادهایت را کشف می‌کنی. دوی سرعت استعدادی بود که آن شب در ما کشف و شکوفا شد. پایمان به خط خودمان که رسید، روی زمین ولو شدیم. سگ را غال گذاشته بودیم. نای حرف زدن نداشتیم. فقط یکدیگر را نگاه می‌کردیم و لبخند می‌زدیم.»

     

    نظرات بینندگان
    نظرات شما