جمعه 22 خرداد 1405 - Fri 12 Jun 2026
  • حسین ستوده / آرزو دارم یه شب روضه بگیرم حرم

  • «ان‌بی‌سی» هم به «جنایت جنگی» آمریکا در ایران اذعان کرد+ عکس

  • آمریکا در تله ایدئولوژیک اسرائیل افتاده است

  • پیام تسلیت رهبر انقلاب در پی ارتحال آیت‌الله فیاض

  • پشت‌پرده ادعای ترامپ برای عملیات مخفی عبور نفت از هرمز+ عکس

  • اشک، شادی و جام، لحظات ناب جام جهانی / عکس

  • احکام جدید حقوقی بازنشستگان صادر شد

  • ستاره خارجی پرسپولیس هم به ایران برگشت

  • طبیعت افسانه‌ای فارو / عکس

  • تنگه هرمز تا اطلاع بعدی بسته است

  • ارتش آمریکا در تنگه هرمز شکست خورد

  • تهدید زیرساخت‌ها، تهدید زندگی مردم است

  • ترامپ در بن‌بست ایران گیر کرده هیچ‌کس جز خود را نباید سرزنش کند

  • واقعه‌ای که تاریخ را تغییر داد

  • از قبولی در کنکور سراسری تا انتخاب حجره نشینی

  • «وعده صادق» تجلی نبوغ مدیریتی شهید سلامی بود

  • تهدید تیم ملی ایران به کناره‌گیری از جام جهانی ۲۰۲۶

  • پلنگی که عقاب آفریقایی را شکار کرد

  • سه عامل ریزش طلای جهانی

  • تتلو؛ از صحنه موسیقی تا صحن دادگاه

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 368196
    تاریخ انتشار: 02/فروردين/1403 - 13:30

    سلاخی ستاره‌ها+عکس

    تا حالا سلاخی ستاره‌ها را دیده‌ای؟ مثلا روی فرش قرمز باشی و تکه تکه‌ات کنند. مثلا در حال درخشیدن باشی و کشته شوی. مثلا، شرقیِ خاورمیانه‌ای باشی اما با دست‌های اروپاییِ صهیونیستی، تو را، هی، پشت سر هم، نشانه بگیرند و بگویند «فایِر»!

    سلاخی ستاره‌ها+عکس

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ، به نقل از فارس؛ حنان سالمی: خودش را در بغلِ تنها مرد خانه‌اش مچاله می‌کند و با دست‌های زخمی‌اش از لنز بی‌رحم دوربین رو می‌گیرد. هزار سال است که دیوارهای سرزمین‌اش افتاده و لنزهای نامحرم، زار و زندگی‌اش را ضبط می‌کنند. تنها برای تماشا. و فیلمی پر کشش‌تر از این آواره‌گی دنباله‌دار آن‌ها مگر وجود دارد؟ فیلمی پر از ستاره! پر از نقش اول‌های زن و مرد و پیر و کودک! پر از سلاخی!

    تا حالا سلاخی ستاره‌ها را دیده‌ای؟ مثلا روی فرش قرمز باشی و تکه تکه‌ات کنند. مثلا در حال درخشیدن باشی و کشته شوی. مثلا، شرقیِ خاورمیانه‌ای باشی اما با دست‌های اروپاییِ صهیونیستی، تو را، هی، پشت سر هم، نشانه بگیرند و بگویند «فایِر»!
     
    «عرب‌ها کجایند؟ مُردیم!» زن غزه‌ای این را با ته مانده‌ی رمق حنجره‌اش می‌گوید و در خس‌خس سینه‌ی دختربچه‌اش دنبال آخرین امید برای زنده ماندن می‌گردد. و چیزی پیدا نمی‌کند. نه در جواب سوالش و نه حتی برای زنده ماندن دخترش. انگار که جهان، خالی شده از زندگی. از هوا. از امید. انگار که شیطان، طوری دنیا را چلانده، که از آن، جز خاطره‌ای دور، چیزی از مردانگی نمانده. انگار که شاید قیامت شده باشد!
     
     
     
     
    بیمارستان شفا را زده‌اند. هزار بار. و ۳۰ هزار ستاره‌ی آواره و ۵ هزار ستاره زخمی به هم کوبیده شدند. «آسمان‌مان کجاست؟» این را می‌گوید و در هق‌هق اشک‌های خودش گم می‌شود. صد و شصت و چند روز از قتل‌عام ستاره‌ها گذشته و این بیمارستان هنوز دارد تاوان می‌دهد. هنوز دارد کشته می‌شود. و هنوز دارد زنده زنده می‌میرد. و سرباز اسرائیلی دوباره گلوی روزه‌دار غزه‌ای‌ها را نشانه می‌رود: «فایِر»! آتش. آتش. آتش. کِی بس است؟ نه، هرگز! ستاره‌ها باید آن‌قدر بسوزند که آسمان، خالی شود. «و بعد؟»
     
     
     
     
    این جا با بوی تند ماندگیِ تَل جنازه‌ها افطار می‌کنند. با کندن خون‌های شتک زده روی دیوارها. با جمع کردن تکه‌های ریز و درشت گوشت‌های بُریده‌ی آدمیزاد از شاخه‌های شکسته‌ی زیتون. «کسی هم زنده مانده؟» هیچ‌کس! خورشید و ماه و زمین و درخت‌ها و آسمان هم مُرده‌اند. دیگر کدام خورشید است که جان داشته باشد برای تابیدن بر این خرابه‌ها؟ شیطان، غزه را، برای کاشتن اسرائیل، شخم زده. زیر و رو. زیر و رو. زیر و «ماما، چرا روی زمین پر از خون است؟!»
     
     
     
     
    همه عوق می‌زنند. از خودشان! تن‌هاشان بوی زفر مرگ می‌دهد. زنده زنده در حال پوسیدن‌اند. اول انگشت‌ها، بعد دست‌ها، بعد پاها و شکم‌ها و پهلوها و در آخر، چشم‌ها. «چشم‌های زیبایت را باز کن. عروس‌ات اینجاست. بالای سرت نشسته. یک نگاهی به اشک‌هایش بنداز. دیر بلح برایت حجله انداخته‌ایم. بیدار نمی‌شوی؟» نه! او که نخوابیده. او مُرده. دامادِ مرده. عروسِ مرده. نوزادِ مرده. پدرِ مرده. مادرِ مُرده. «مادر مُرده؟ شما را خدا یکی جوابم بدهد. مادر، مُرده؟»
     
     
     
    او را از دسته‌ی موهای قهوه‌ای کاراملی‌اش می‌شناسد که بوی شیرین عسل می‌دهد. موهای مادر. همان‌ها که همیشه آن‌قدر بویشان می‌کرد تا می‌خوابید. دنبال تابوت دوید. موهای مادر از کفن بیرون افتاده بود. گیس‌های غزه. طره‌های خورشید. دنبال تابوت می‌دوید. دنبال تابوت می‌دویدند. دنبال تابوت‌ها دویدند. ستاره‌های خون‌آلود دنبال تابوت‌ها دویدند اما نه برای تشییع. «کفن دارید؟!» و آسمان، آن سیاهِ به جای آبی، پر از کفن‌هایی شد که مثل ابر روی سرشان می‌بارید تا برای سلاخی آماده‌شان کند. کفن‌هایشان را پوشیدند و نور از درزهای کفن بیرون پاشید. سربازهای اسرائیلی دویدند. و دیگر، هیچ‌کس، جز آخرین کلمه که با آخرین تپش تند خون‌شان پیچید، چیزی نشنید: «فایِر!».
    پایان پیام/

    نظرات بینندگان
    نظرات شما