شنبه 23 خرداد 1405 - Sat 13 Jun 2026
  • دشمن دست از پا خطا کند سیلی محکمی می‌خورد

  • مجلس ترحیم آیت‌الله فیاض از طرف رهبر انقلاب در قم

  • چرا دارایی‌های ماسک در منطقه، هدف نظامی برای ایران است؟

  • الگوی ترامپ و روایت واقعیت از پس یک جنگ روانی

  • نجات ۳۹ مهاجر از یک تریلی آتش گرفته در تگزاس / فیلم

  • نفوذ حنظله به سامانه‌های پهپادی FBI

  • واکنش حزب الله به توافق احتمالی ایران و آمریکا

  • بومی‌سازی کلیشه‌های غربی؛ از دوگانه‌های ساده‌انگارانه تا تقلیل تاریخ + عکس

  • شروع سوخت‌گیری با کارت بانکی از ماه آینده

  • عارف: روند رشد قدرت ایران متوقف‌شدنی نیست

  • نصیحت جالب جولانی به سران بیروت

  • صدور حکم ۳۰ سال حبس برای یک رئیس جمهور

  • جزئیات جدید از پیش‌نویس تفاهم‌نامه ۱۴ ماده‌ای ایران و آمریکا

  • افزایش حقوق بازنشستگان در خرداد اعمال می‌شود؟

  • ساعت ترامپ روی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ خوابیده

  • اصفهان؛ شهر مردانی که تاریخ تشیع را روایت کردند + عکس

  • آتش‌زدن پرچم اسرائیل در افتتاحیه جام جهانی / فیلم

  • اروپای سرگردان در بحران مشروعیت؛ افول یک بازیگر غربی

  • تمامیت و امنیت ملی ایران موضوع معامله تبلیغاتی نیست

  • مکزیکی‌ها برنده دیدار افتتاحیه جام جهانی ۲۰۲۶

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 363523
    تاریخ انتشار: 28/دي/1402 - 16:58

    انتشار غزل قدیمی از رهبر انقلاب؛ در لگد کوب حوادث جان دیگر یافتم

    مقام معظم رهبری غزلی با ردیف برخاستم دارند که حجت‌الاسلام جواد محمدزمانی شاعر آئینی آن را منتشر کرد.

     انتشار غزل قدیمی از رهبر انقلاب؛ در لگد کوب حوادث جان دیگر یافتم

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ، به نقل از فارس

    حجت‌الاسلام جواد محمدزمانی شاعر آئینی در فضای مجازی نوشت: روز ولادت حضرت زهرا(س) از حضرت آقا پرسیدم: قبل‌ها غزلی با ردیف برخاستم سروده بودید؟ فرمودند: قدیم بله.

    روز عزای امام هادی (ع) بود. مجلس به پایان رسید. فرمودند: آن غزل با ردیف برخاستم را پیدا کردم، اگر هستید بگویم به شما بدهند. گفتم : بله آقا، ده دقیقه بعد غزل به دستم رسید.

    و حالا این همان غزل قدیمی است:

    از سر ره تا غبار افشاند جان برخاستم
    چون الف در وصل جانان از میان برخاستم

    غرق خون هر چند جام روزی‌ام چون لاله بود
    از کنار خوان قسمت شادمان برخاستم

    مقصد از سامان هستی مهر تابان تو بود
    همچو شبنم چهره چون دادی نشان برخاستم

    در لگد کوب حوادث جان دیگر یافتم
    چون غبار از زیر پای کاروان برخاستم

    همچو بلبل با گرانجانان ندارم الفتی
    طوطیان تا لب گشودند از میان برخاستم

    صحبت شوریده حالان مایه شوریدگی است
    با «امین» هر گه نشستم بی امان برخاستم

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما