به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ، به نقل از روزنامه جوان،
متنی که پیشرو دارید، ماجرای واقعی شهیدی است که کمی پیش از آنکه به حجله بخت برود، خود را به جبهه میرساند تا با شرکت در عملیات کربلای4 قدم به حجله شهادت بگذارد. شهید مصطفی شیران، آن طور که همرزمش سیدمرتضی موسوی میگوید، نانآور خانوادهاش بود. او در حالی به مشهدش در کربلای4 میرفت که تنها چند روز قبل، نوعروسش جهیزیه خود را به خانه مصطفی آورده بود. چیزی به برگزاری مراسم عروسیشان نمانده بود که مصطفی رفت تا از قافله شهدا جانماند.
نانآور خانواده
شهید مصطفی شیران قبل از آمدن به جبهه، نانآور خانواده بود. او برای ادای تکلیف و لبیک به فرمان حضرت امام خمینی(ره)، مشتاقانه به سوی جبهههای حق علیه باطل شتافت و وارد لشکر مقدس امام حسین(ع) شد. به گردان موسی ابنجعفر(ع)، گروهان یاسر آمد و به عنوان آر. پی. جی زن مشغول فعالیت شد. بسیار مطیع و کم حرف، اما فعال بود. صبح عملیات کربلای4 در جزیره امالرصاص و داخل نیزارها تیر به پایش و گلوله دیگری به سینه او اصابت کرد. بر اثر زخمی که به پایش رسید، استخوان پایش به شدت شکسته بود. طوری که دیگر قادر به راه رفتن نبود. احمد خوزانی و سایر بچهها تمام تلاش خود را کردند تا بتوانند او را به عقب منتقل کنند. اما مصطفی به لحاظ درد شدید و نبود برانکارد، ترجیح میداد در جزیره امالرصاص بماند!
اسکله قایقها
برای انتقال مصطفی، بچهها باید او را روی پشت خود سوار کرده و در عرض جزیره حرکت میکردند تا خودشان را به اسکله و قایقها برسانند. اما آتش دشمن در جزیره و روی جاده خاکی که در عرض جزیره بود، آنقدر سنگین بود که لحظهای صدای کالیبرها، تیربارها و انفجار گلولههای خمپاره خاموش نمیشد. گلولههای خمپاره پشت سرهم روی جاده خاکی یا اطراف آن در داخل نیزارهای بلند به زمین اصابت میکردند.
عراقیها در تلاش بودند تا هرچه سریعتر خودشان را به آن سوی جزیره و دقیقاً به اسکله قایقهای ما که مقابل دهانه ورودی نهر عرایض واقع شده بودند، برسانند. اگر دشمن موفق میشد دهانه نهر عرایض را با آتش مستقیم خود ببندد، کار همه بچههای حاضر در داخل جزیره امالرصاص تمام میشد و پشتیبانی نیروها کاملاً قطع و بسته میشد! بعثیها با رسیدن به زخمیها بلافاصله همسنگران ما را با تیر خلاص به شهادت میرساندند! شرایط بسیار سخت و دشواری بود. بچهها تا آخرین لحظه و تا آخرین نفس در جزیره در حال مقاومت بودند. به طوری که تعداد زیادی از نیروهای گردانهای امام محمد باقر(ع) و امام رضا(ع) و یگانهای دیگر به شهادت رسیده یا زخمی شده بودند. در این شرایط فرمانده محور از طریق بیسیم به فرمانده لشکر اطلاع داد که هرکاری از دست بچهها برمیآمد انجام دادند. به این معنا که دیگر شرایط برای ماندن در امالرصاص و اعزام گردانهای تازه نفس به داخل جزیره وجود ندارد. به هر حال عملیات کربلای4 با هر شرایطی که داشت، به اتمام رسید و ما باید به عقبه برمیگشتیم.
خانه با صفای مصطفی
معمولاً بعد از هر عملیاتی، بچههای گردان برای تسلی به خانوادههای شهدا، به منازل آنها سر میزدند. حالا نوبت به دیدار با خانواده شهید مصطفی شیران رسیده بود. خانواده شهید میدانستند که به زودی همرزمان مصطفی خواهند آمد. حدود ساعت ۱۰ صبح به جلوی منزل شهید رسیدیم. زنگ خانه زده شد، مادر مصطفی در را باز کرد.
بعد از سلام و احوالپرسی، بچهها را دعوت کرد تا وارد خانه شوند. همگی صلواتی فرستادیم. خانه پدری مصطفی، قدیمی و حیاطدار بود؛ با حوضی وسط آن و باغچهای در اطراف حوض که بسیار با صفا بود. باید به اتاقهای روبهرو میرفتیم، اما با راهنمایی مادر مصطفی قرار شد اول سری به اتاقهای مصطفی در سمت راست حیاط خانه میزدیم. مادر شهید جلو رفت. دو اتاق قدیمی را برای زندگی مصطفی در نظر گرفته بودند؛ مادر مصطفی درهای چوبی یکی از اتاقها را باز کرد و پرده را کشید. همگی وارد اتاق شدیم. با کمال تعجب! جهیزیه مصطفی (وسایلی که عروس خانواده، همسر مصطفی آورده بود) را داخل اتاق، مرتب چیده بودند. بچهها با مشاهده جهیزیه بیاختیار شروع به گریه کردند. حال و هوای عجیبی در بین بچهها حکمفرما شده بود.
مادر مصطفی گفت: «خیلی به مصطفی اصرار کردیم خانواده عروس، جهیزیه را آوردهاند،... مادر... مصطفی! چند روزی بمان تا مراسم عروسی برگزار شود. آنگاه به جبهه برو، اما مصطفی جواب داد: مادر! اگر من بمانم از عملیات عقب خواهم ماند. باید زودتر به جبهه برگردم. مادر مصطفی ادامه داد: «مصطفی رفت و نوعروس خود را تنها گذاشت.»
پیکر پاک مصطفی شیران به مدت 12 سال میهمان نیزارهای جزیره امالرصاص بود و بعد از تفحص، به آغوش خانوادهاش برگشت و در گلستان شهدای اصفهان به خاک سپرده شد. شادی روح همه شهدا، خصوصاً شهید مصطفی شیران صلوات.



