دوشنبه 09 شهريور 1405 - Mon 31 Aug 2026
  • احتمال تعطیلی لیگ برتر قوت گرفت

  • صنعت شیلات در اروپا، قربانی خشکسالی

  • نیروهای مسلح تجهیزات خود را به‌روز کرده‌اند

  • راه در رو آمریکا در تنگه هرمز بسته شد

  • علی کریمی با یک استوری ناموسی، رضا پهلوی را آنفالو کرد

  • خبر بد برای سرخابی‌ها؛دو ستاره تیم غایبان بزرگ دربی

  • نپال پس از سیل مرگبار / عکس

  • حرکت عجیب و خطرناک علیرضا جهانبخش حین بازی/ فیلم

  • قیمت نفت امروز دوشنبه ۹ شهریور

  • افشاگری عراقچی از فریبکاری نتانیاهو

  • خطای مزدوران دشمن برای ایجاد آشوب داخلی با پاسخی محکم مواجه می‌شود/ ایران اسلامی آماده رویارویی با متجاوزین است/ تاکید بر تعیین تکلیف سریع وضعیت زندانیان مُعسر

  • پزشکیان با نخست‌ وزیر هند دیدار کرد+ فیلم

  • کارزار فشار اقتصادی آمریکا نتیجه «صلح شرافتمندانه» اصلاحات است؟

  • وزیر کار: زمان واریز معوقات بازنشستگان اعلام شد

  • ردپای نفت‌کش هدف قرارگرفته پیدا شد

  • داور داربی مشخص شد؟

  • پزشکیان در حاشیه اجلاس شانگهای با پوتین دیدار می‌کند

  • چرا زنان میانسال باید ورزش‌ کنند

  • ترس بزرگ پرسپولیس در آستانه دربی!

  • پریشونم یه جورایی شبیه مجنونم از حسین ستوده

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 351947
    تاریخ انتشار: 16/شهريور/1402 - 12:26

    شهیدی که برای آب نامه می نوشت..+ عکس و فیلم

    در کودکی طعم یتیمی را چشیده بود و با تنها برادرش به سختی روزگار گذرانده بود. با شروع جنگ تحمیلی به جبهه رفت و در سال 1365 یکی از شهدای غواص عملیات کربلای 5 شد.

    شهیدی که برای آب نامه می نوشت..+ عکس و فیلم

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»

    شهید یوسف قربانی در سال ۱۳۴۵ هجری شمسی در خانواده‌ای از نظر اقتصادی ضعیف در زنجان متولد شد. یوسف در شش ماهگی پدر خود را از دست داد و در سن شش سالگی مادرش در اثر حادثه‌ای در روبروی خانه مسکونی شان از دنیا رفت. یوسف به همراه برادرش در کنار مادر بزرگ در خانه‌ای کوچک سال‌های اول دبستان را پشت سر گذاشت و مادر بزرگ هم در همان دوران ، به رحمت خدا رفت. بعد از سه سال ، زمانی که یوسف سال چهارم ابتدایی را می‌خواند، همراه برادرش به تهران آمده و نزد فردی حدود چهار پنج سال زندگی و کار می‌کنند و دوباره به زنجان برگشته و در خانه‌ کوچک موروثی ساکن می‌شوند. برادر یوسف هنرمندی بود که بر روی سنگ و آجر، نقاشی و کنده کاری می‌کرد و همه او را به این لقب می‌شناختند. با پیروزی انقلاب، یوسف با تشکیل اولیه بسیج، جذب آن شده و به صورت بسیجی گمنام به جبهه اعزام گردید. در همین سال‌ها،تنها عضو خانواده یعنی برادرش هم در اثر حادثه تصادف، دار فانی را وداع گفت.

    یوسف در عملیات‌های مختلف شرکت نموده و آموزش‌های لازم را می‌بیند .یوسف در لشکر‌های ۱۷ علی بن ابی طالب و ۳۱ عاشورا خدمت نموده و از جمله نیرو‌های کارآمد، اطلاعات و عملیات گردان خط شکن حضرت ولیعصر (عج) استان زنجان بود که در عملیات‌های آبی و خاکی، والفجر هشت (بهمن ماه ۱۳۶۴، منطقه اروند رود، فاو) و کربلای پنج (دی ماه ۱۳۶۵، منطقه عمومی شلمچه) در ماموریت‌های شناسائی و جمع آوری اطلاعات، از مناطق پدافندی دشمن، در کسوت یک بسیجی غواص نقشی تاثیرگذار داشت.
    یوسف در عملیات کربلای ۵ در گردان ولیعصر (عج) زنجان، لشگر عاشورا و هنگام فتح پاسگاه کوت سواری عراق در شلمچه به شهادت می‌رسد. روایت می کنند که قبل از عملیات ، یکی از همرزمان خبرنگارش از او پرسیده بود، آقا یوسف غواص یعنی چی؟ او پاسخ می‌دهد: غواص یعنی مرغابی امام زمان (عج).

    تنهایی های غواص شهید یوسف قربانی


    خاطراتی از یک هم رزم
    جمال زرگر از همرزمان یوسف تعریف می‌کند که بعد از عملیات والفجر ۸ بخشی از پدافند فاو دست گردان ما بود. من و یوسف توی اطلاعات و عملیات کار می‌کردیم. هر روز گزارش می‌بردیم به فاو. موقع برگشتن به ایستگاه صلواتی بچه‌های شیراز سر می‌زدیم، فالوده شیرازی همیشه آماده بود. به همین خاطر بین من و یوسف جهت بردن گزارش رقابت بود. هر روز می‌دیدم یوسف گوشه‌ای از سنگر نشسته و نامه می‌نویسد. با خودم می‌گفتم یوسف که کسی را ندارد! برای چه کسی نامه می‌نویسد؟ آن هم هر روز. یک روز هنگام برگشتن از فاو گفتم: یوسف نامه ات را پست نمی‌کنی؟ دست مرا گرفت و قدم زنان کنار ساحل اروند برد. نامه را از جیبش در آورد، ریز ریز کرد و توی آب ریخت. چشمانش پر از اشک شد و آرام گفت: من برای آب نامه می‌نویسم، کسی را ندارم که.... .

    لحظه شهادت غواص روی آب

    هم رزم دیگری تعریف می کند که، وقتی که عملیات کربلای ۵ آغاز شد با هم در یک گروهان بودیم شب اول عملیات بود ما مسافت زیادی از دریاچه مصنوعی موسوم به آب‌گرفتگی در دشت شلمچه را با لباس‌های غواصی طی کرده بودیم. دوشکا و تیربار‌های دشمن شدیدا کار می‌کرد سطح آب را آتش پر حجمی پوشانده بود. پیشروی در آب با آن همه مواضع مثل سیم‌های خاردار و موانع خورشیدی واقعا دشوار بود. بچه‌ها یکی پس از دیگری، مظلومانه در داخل آب شهید می‌شدند تقریبا به نزدیکی‌های دشمن رسیده بودیم یوسف داشت با فاصله کمی از من حرکت می‌کرد.
    یوسف ناگهان از ناحیه سر مورد اصابت قرار گرفت گلوله از سمت راست اصابت کرد و از سمت چپ خارج شد نزدیک بود در آب بیفتد که من گرفتمش. خون از دهان و گوش هایش فوران می‌کرد و او سرش را آرام به چپ و راست می‌چرخاند صدایش کردم: یوسف! یوسف! یوسف او آرام آرام زار می‌زد نمی‌توانست چشمانش را باز کند. دیدگانش پر از خون بود قطرات اشک امانم را برید خدایا! بچه‌ها چقدر غریبانه پرپر می‌شوند! لحظاتی بعد، به آرامی سر بر بالین شهادت گذاشت و به آرامشی جاودانه فرو رفت. پیشانیش را بوسیدم و وداع گفتم. 

    تنهایی های غواص شهید یوسف قربانی

    تنهایی های غواص شهید یوسف قربانی

     


    download

    download

    download

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما