مردم یمن بعد از انقلاب سال ۲۰۱۱ علی عبدالله صالح را از قدرت برکنار و در سال ۲۰۱۲ عبدربه منصورهادی را در یک انتخابات تکنفره به عنوان رئیسجمهور کشور انتخاب کردند که با خیانت های منصورهادی عملا کشور به قبل از انقلاب برگشت، در ۲۱ ژانویه ۲۰۱۵ منصور هادی و دولت او استعفای خود را اعلام کردند و چند ماه بعد با فشار کشورهای غربی و عربستان استعفای خود را پس گرفته و در نهایت به عربستان متواری شدند و در ۲۶ مارس ائتلافی از چندکشور عرب به رهبری عربستان سعودی و حمایت غرب حملات هوایی را علیه مردم یمن و در حمایت از دولت هادی آغاز کردند.
بدون شک حوادث این روزهای خاورمیانه را می توان رخدادی منطقه ای و حتی فرامنطقه ای با رویکرد جهانی دانست. از این منظر که بازیگران آن فقط به جغرافیای غرب آسیا محدود نشده و کشورهایی چون رژیم صهیونیستی ، آمریکا و حتی کشورهای قدرمند در اتحادیه اروپا هم جزیی از عوامل اصلی پشت پرده و روی صحنه این اتفاقات می باشند.
این اتفاقات به چه معناست؟ برای یافتن پاسخ و تشریح تحولات و حوادث منطقه اهداف و نگرش صهیونیستها نسبت به منطقه خاورمیانه را مرور می کنیم :
۱- امنیت اسرائیل صرفا با برتری نظامی قابل تحقق نمی باشد، و به رغم اهمیت بسیار زیاد آن داشتن اندیشه راهبردی از نوع جدید و نوین یک نیاز مبرم محسوب می شود.
۲- در چارچوب های کلان نباید اجازه شکل گیری کشورهای محوری و بزرگ در منطقه داده شود ، باید هر چه می توان کشورهای منطقه را تجزیه کرد و آنها را به ساختارهای کوچک قومیتی و نژادی تبدیل نمود.
۳- از نظر صهیونیت ها ساختار جمعیتی، اجتماعی ، فرهنگی و حتی ترکیب ناهمگون قومیتی و دینی خاورمیانه به گونه ایست که به عنوان زمینه ساز تنش های داخلی ، قبیله ای و طایفه ای میتواند مورد استفاده قرار گیرد
۴- اقلیتهای قومی، نژادی، دینی، مذهبی و غیره قابلیت ایجاد جنگهای داخلی را دارد
۵- هرگاه جنبش صهیونیسم موفق به تحقق استراتژی تفرقه بیانداز و حکومت کن و یا جدا کن و غالب شو شود می تواند از یک سو اسرائیل را به یک کشور طبیعی وقابل پذیرش در منطقه تبدیل کند و از سوی دیگر تبدیل به بزرگترین و پیشرفته ترین کشور منطقه شود.
اما به رغم همه اهداف و توطئه های صورت گرفته توسط صهیونیست ها ایران بعنوان کشوری با ثبات در منطقه ای پر از تنش شناخته شده است انقلاب اسلامی الگویی برای غلبه بر حکومت های استبدادی به شدت مورد اقبال جوامع عرب و منطقه خاورمیانه قرار گرفته و همزمان با تمایل جمهوری اسلامی برای صدور انقلاب، موجی از تحول خواهی منطقه را در بر گرفته است
در حقیقت تحولات دهه اخیر در عراق پس از سقوط صدام و به قدرت رسیدن مسلمانان (شیعیان) و نفوذ مرجعیت شیعه در جامعه مسلمان این کشور نخستین ناکامی غرب در مواجهه با ایران رقم خورد. قدرتمند شدن حماس در نوار غزه و مبارزه با رژیم صهیونیستی با موشکهای ایران نیز شوک بزرگ دیگری بود که تلآویو نتوانستند از آن جلوگیری کنند و با وجود ممانعت شدید آمریکا، ایران موفق شد ضمن ایجاد حزب الله لبنان، اتحادی راهبردی نیز با دولت سوریه برقرار کند و در چند سال گذشته با ظهور بیداری اسلامی شکستهای اسرائیل و متحدان غربیاش ادامه یافت و سقوط مبارک در مصر و علی عبدالله صالح در یمن و تداوم قیام الحوثیها در یمن ضربه جبران ناپذیر منافع غرب در منطقه بود.
علاوه بر این و بهرغم حمایتهای همهجانبه قدرتهای غربی، عملاً ایران دست برتر را در معادلات منطقه در اختیار دارد. از یک سو روشن شدن دامنه جنایات گروههای تکفیری، همچون داعش به شدت چهره جهانی جریان سلفی و وهابیت را مخدوش کرده است. و از سوی دیگر برخلاف جریان وهابیت و سلفی، ایران به نمایندگی از جریان شیعه ایدئولوژی ملایم و معتدلی دارد که برای جوامع خسته از خشونت و ترور بسیار قابل پذیرش تر است. همچنین همواره هم زمان با رویکرد مسئولان انقلاب اسلامی ، شاهد بوجود آمدن گروههای تروریستی همچون القاعده، النصره، طالبان، و نظایر آن هستیم که از ارتکاب به هیچ جنایتی ابایی ندارند.
به طورکلی تحولات مردمی در منطقه با توجه به الگو پذیری از انقلاب اسلامی ایران را در سه موضوع میتوان دسته بندی کرد:
۱- استقلال خواهی مردمی در برابر سلطه جویی های آمریکا
۲- رشد بی سابقه تفکر انقلابی و سازش ناپذیر بودن در برابر راحت طلبی پادشاهان عرب
۳- انگیزه مبارزه جدی با اسرائیل بدون اتکا به دولت های خود با تکیه بر سیاست های موفق فرامنطقه ای و ضد آمریکایی انقلاب اسلامی ایران به عنوان تنها کشور استوار در برابر غرب و الگوی تمدن ساز مردمی در بین مسلمانان
برخلاف طرح صهیونیستی خاورمیانه جدید که برمبنای تأمین امنیت رژیم صهیونیستی و منافع بلندمدت آمریکا طراحی شده بود، روند تحولات در افغانستان، عراق، فلسطین، لبنان، سوریه و دیگر مناطق، شرایط را بهگونهای فراهم آورده است که موازنه قدرت به نفع ایران و متحدانش در حال تغییر است و فضا برای نقشآفرینی جمهوری اسلامی بهعنوان قدرتی منطقهای و فرامنطقهای، بیش از پیش فراهم شده است.
با توجه به مطالبی که ذکر شد، اگر قرار باشد نظم جدیدی مبتنی بر اراده یکی از بازیگران فعلی منطقه شکل بگیرد، قطعاً آن کشور آمریکا ویا اسرائیل نیست بلکه ایران است که بعنوان برنده حتمی تحولات بلندمدت خاورمیانه شناخته شده است. تنها کشوری که همزمان ضمن همکاری با دولتهای افغانستان، عراق و سوریه برای مقابله با جریانهای تروریستی، میتواند بهعنوان بازیگری کلیدی در تحولات لبنان و فلسطین و سایر کشورها ظاهر شود.
عباس شهامتی




