چهارشنبه 17 تير 1405 - Wed 08 Jul 2026
  • جهش بزرگ اسپانیا در مسیر قهرمانی پس از شکست پرتغال

  • بی‌اعتمادی نفت به آتش‌بس

  • درباره رنگ سرخ تصاویر بدرقه قرن

  • واکنش دهنوی به تشییع میلیونی رهبر انقلاب

  • سپاه امروز کدام تجهیزات و مراکز آمریکایی را منهدم کرد؟

  • جزئیات لحظه به لحظه بدرقه تاریخی امام شهید / برنامۀ بدرقه و تشییع رهبر شهید در قم+عکس و فیلم

  • چه کسی در کربلا بر پیکر رهبر شهید نماز می‌خواند؟

  • ادعای قطر: ایران مسئول حمله به نفتکش ماست

  • قیمت سکه و طلا امروز سه شنبه ۱۶ تیر

  • فرودگاه مشهد پنجشنبه تعطیل است

  • نشست ناتو و کشورهای عرب درباره تنگه هرمز

  • پدر نیمار مقابل تصمیم احتمالی پسرش ایستاد

  • زمان دریافت کارت ورود به جلسه آزمون‌های نهایی

  • اعتراف نشریه فارن‌پالیسی: مهار ایران شکست خورد

  • روسیه از مذاکرات مربوط به تنگه هرمز استقبال می‌کند

  • پیام سردار قاآنی در آستانه برگزاری تشییع رهبر شهید در عراق

  • وداع جمعیت میلیونی تشییع‌کنندگان با امام شهید/ گلباران پیکر مطهر قائد شهید در مسیر تشییع‌/ مردم! آقا از تهران رفتند... +عکس و فیلم

  • سرویس دهی مترو به حالت عادی بازگشت

  • قیمت طلا امروز یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵

  • سرمربی جدید پرسپولیس انتخاب شد؟

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 32628
    تاریخ انتشار: 21/تير/1395 - 12:34
    پایگاه خبری حامیان ولایت/بین الملل

    عاشقان نیویورک بخوانند

    آنهایی که فکر می کنید می آیید نیویورک و نیویورک رو عشقه، یه تک پا هم تشریف بیارید یه پل و چن خیابون اینور تر تا بفهمید بروکلین هم میدون انقلاب داره و سر بازارچه و دستفروش و بی خانمان و ... توش زنی هم زندگی می کنه که دیروز مریض من بود.

    عاشقان نیویورک بخوانند

     مژگان عاسبلو شاعر مقیم آمریکا درباره شرایط زندگی در شهر نیویورک نوشت: خب! قراره چند صباحی نیویورک زندگی کنم. شهری که فاصله بین اغنیا و فقراش رو پل منهتن به بروکلین تعیین می کنه. 
     
    به گزارش بولتن نیوز، در ادامه این یادداشت آمده است که بروکلین جاییه که من می رم بیمارستان و زندگی می کنم فعلا با محله‌هایی که بوی کشک بادمجون و سیرداغ ایرانی می ده و دل سیاهای فقیرش سفیده. 
     
    سر فرصت باید از ملیندا بنویسم وعشق با گوله کشته شده‌ش استیو. ملیندا صابخونه منه. معلمه و تابستون تعطیل. من رو توی یکی از اتاقهای خونه‌ش جا داده و نانسی رو توی اتاق دیگه. 
     
    خوش شانسی من اینه که حموم و دستشویی خودم رو دارم. اینجا حموم و دستشویی خصوصی هیپیپ هورا داره! باید سر فرصت از خیابونای پر از زباله بروکلین بنویسم و از مادری که توی اغذیه فروشی چینی برای خودش و بچه‌ش چهار تا بال مرغ سوخاری با برنج خرید با تن و بدنی لرزان به 14 دلار. 
     
    به قول ما ایرونی ها کی بخوره کی ببینه. آمریکا رو باید اینجا دید. اونهایی که فکر می کنید می آیید نیویورک و نیویورک رو عشقه، یه تک پا هم تشریف بیارید یه پل و چن خیابون اینور تر تا بفهمید بروکلین هم میدون انقلاب داره و سر بازارچه و دستفروش و بی خانمان و ... توش زنی هم زندگی می کنه که دیروز مریض من بود سیگاری تیر. 
     
    نفسش گرفته بود و احتمالا ذات الریه هم کرده بود و حاضر نشده بود با آمبولانس بیاد چون می گفت پولش رو بیمه ش نمی ده و اون هم وقتی بیل! ش - یعنی صورت حسابش - بیاد خونه نخواهد بود و فرار می کنه و ... بالاخره با تاکسی اومد! باید فرصت کنم و از دخترک سیاهپوست هفت هشت ساله ای بنویسم که امروز حین درس خوندن توی مک دونالد واسه وقت سپری کردن و نیومدن به اتاق خالی از سر و همسر و دخترم، دیدمش که عین راحیل می خندید و غش و ریسه می رفت با خواهر بزرگترش و وادارم کرد برم سر میزشون و بگم من یه دختر کوچولو دارم همسن تو که مثه تو می خنده. می ذاری واست بستنی بخرم؟ خواهر بزرگترش که هیفده هیجده ساله بود تشکر کرد و گفت: "اگه دوست دارید آره". واسه دوتاشون بستنی خریدم و دخترک وقت خوردن از لب و لوچه اش سرازیر شد و بهش دستمال دادم. وقت رفتن خواهرش گفت که بیاد از من تشکر کنه. به جای تشکر دستای کوچولوش رو وا کرد و منم بغلش کردم و لپ کوچولوش رو ماچ کردم و فقط باز تونستم بگم: "تو من رو یاد دخترم می ندازی. الان داره ایران خوش می گذرونه". باید وقت کنم و از آدمای بروکلین بیشتر بنویسم...

    منبع : بولتن نیوز

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما