یکشنبه 14 تير 1405 - Sun 05 Jul 2026
  • افزایش سهمیه بنزین برای برخی استان ها

  • طرفداری رئیس فیفا از یک تیم لو رفت

  • عطوان: این تشییع نماد یک کشور پیروز است

  • فرمانده جدید نیروی دریایی سپاه معرفی شد

  • فیلم/ همخوانی دعای وحدت در مصلی تهران

  • دستگیری ۶ نفر از عناصر مرتبط با شبکه‌های معاند و ضد انقلاب

  • واکنش اسکوچیچ به مذاکره با پرسپولیس

  • دستگیری ۶ نفر از عناصر مرتبط با شبکه‌های معاند و ضد انقلاب

  • کاری نداریم جز تدارک لحظه انتقام بزرگ تو

  • یکی از سران حزب لیکود حزب نتانیاهو را ترک می‌کند

  • هک تلفن نماینده سابق پارلمان اروپا

  • صدور کیفرخواست پرونده رضا پهلوی

  • روایت خبرنگار «سی‌ان‌ان» از وداع مردم ایران با رهبر شهید

  • انتقام الهی از آمریکای تروریست و رژیم نامشروع صهیونیستی

  • سخنرانی ترامپ از پشت شیشه‌های ضدگلوله!

  • قیمت دلار، طلا و سکه امروز شنبه ۱۳ تیر

  • هیچ دلی نیست که دلداده او نباشد

  • تشییع میلیونی پیکر رهبر ایران، نمایش قدرت ایران است

  • بدشانسی مدافع مصر تاریخی شد+ فیلم

  • سه شنبه شهر تهران تعطیل است یا استان تهران؟

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 316194
    تاریخ انتشار: 22/مهر/1401 - 16:52

    ویکتوریا دانشور درگذشت

    محمدحسین دانایی، برادرزاده جلال‌آل احمد- با اعلام درگذشت ویکتوریا، خواهر سیمین دانشور، گفت: «ویکی خانم»، شب گذشته (پنجشنبه، ۲۱ مهرماه) از دنیا رفتند.

     ویکتوریا دانشور درگذشت

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ، به نقل از

    ویکتوریا دانشور از اوایل مهرماه به علت کهولت سن در سی‌سی‌یو بستری بود و به گفته پرستارش تنها قلب او به وسیله دستگاه کار می‌کرد.

    او تنها بازمانده دانشورها، در خرداد ۱۳۰۵ به دنیا آمد، پنج سال از سیمین دانشور کوچک‌تر  بود. او بعد از درگذشت سیمین مدتی در خانه این داستان‌نویس که حالا خانه موزه شده است، زندگی می‌کرد.

     ویکتوریا دانشور در گفت‌وگویی  درباره خاطرات خود با خواهرش گفته بود:  ما کودکی خیلی خوبی داشتیم. پدر و مادرمان خیلی روشنفکر بودند. توی حیاط‌مان یک حوض بود که با خانمْ سیمین توی آن شنا می‎‌کردیم. نان ریز می‎‌کردیم و می‌دادیم به ماهی‎‌ها. من پنج سال از خانمْ سیمین کوچک‌تر بودم، اما با او خیلی عیاق بودم. او هر جا می‎‌رفت، مرا با خودش می‌برد. حتا بعدها وقتی با جلال آل احمد می‌رفتند دماوند، من هم با آن‌ها می‌رفتم. ما شش خواهر و برادر بودیم که همه فوت شده‌اند و فقط من مانده‌ام. در زمان کودکی هر وقت میهمان می‌آمد، سیمین شعرهای مختلفی می‏‌خواند و من ویولون می‎زدم. پشت پرده قایم می‌شدم، به پدرم می‎‌گفتم، بابا بگو من هم بیایم و ساز بزنم. بعد قرقر ویولون می‎‌زدم. 

    ویکتوریا دانشور همچنین درباره‎ علاقه‎ سیمین به ادبیات و شعر گفت: خانمْ سیمین حافظه‌ خیلی خوبی داشت. شعری از حافظ را یک بار که می‎‌خواند، حفظ می‎‌شد. سعدی را هم حفظ بود. روزنامه‌ مدرسه دست او بود. سر صف که مقاله می‎‌خواند، همه برایش دست می‎‌زدند و می‎‌گفتند، این سیاه‌سوخته چه هوشی دارد! اولین کتاب خانمْ سیمین «آتش خاموش» بود. «شهری چون بهشت» هم کتاب دیگرش بود که من پشت جلد آن را نقاشی کردم. 

    خواهر سیمین دانشور چگونگی آشنایی سیمین با جلال آل احمد را این‌گونه تعریف کرده بود:  ما عید رفته بودیم اصفهان و در اتوبوسی که می‎‌خواستیم به تهران برگردیم، آقایی صندلی کنارش را به خانمْ سیمین تعارف کرد. آن دو کنار هم نشستند. بعد آمدیم خانه. صبح دیدم خانمْ سیمین دارند آماده شوند بروند بیرون. من هم می‎‌خواستم بروم خرید. وقتی در را باز کردم، دیدم آقای آل‌ احمد مقابل در ایستاده است. نگو این‌ها روز قبل قرار مدارشان را گذاشته‌‎اند. روز نهم آشنایی‌شان هم قرار عقد گذاشتند. بعد همه را دعوت کردیم و در مراسم‎شان فامیل و همه‌ نویسندگان بودند. صادق هدایت هم بود. بعد آن‎ها خانه‌ای اجاره کردند و رفتند سر زندگی‎شان.

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما