چهارشنبه 24 تير 1405 - Wed 15 Jul 2026
  • مهم‌ترین رویدادها و لحظه‌های ثبت‌شده در جهان / عکس

  • آهوهای خارک از ترس انفجار به خیابان‌ها پناه بردند / فیلم

  • جدایی ستاره آبی پوش از باشگاه استقلال

  • نامه ایران به گوترش در پی ادعای آمریکا علیه روابط تهران-صنعا

  • بی‌قراری داریوش فرضیایی هنگام وداع با مادرش / فیلم

  • محکومیت پرسپولیس در پرونده بیرانوند تایید شد

  • راهزن ناکام هرمز

  • پیروزی های ناتمام ترامپ

  • بیانات رهبر شهید انقلاب درباره شهادت خودشان‌

  • آمریکا تفاهم را زیر پا گذاشت وقت بازگشت از مسیر «غیراصولی» است

  • خروج دوباره پول حقیقی از بازار سهام

  • سرزمین بی حسین یعنی یه ویرونه جواد مقدم

  • آب تهران جیره‌بندی نمی‌شود، اگر مصرف بهینه باشد

  • معلوم شد که زمام امور در تنگه هرمز دست ایران است

  • دور باطل سنتکام برای خر‌وج آبرومندانه از تنگه هرمز

  • قیمت موبایل‌ امروز چهارشنبه ۲۴ تیر

  • محکومیت پرسپولیس در پرونده بیرانوند تایید شد

  • نمی‌گذاریم کشور فلسطین تشکیل شود

  • رد دست شکارچیان تا روایت رنج‌های طبیعت / عکس

  • بندر فجیره خاموش شد / فیلم

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 161583
    تاریخ انتشار: 03/آذر/1398 - 15:22
    رها عبداللهی

    مردم می‌فهمند، دولت چطور؟ کف بازار چه خبره؟

    روی پل ایستاده بودم و جمعیت مردم را نگاه می کردم. به کارون نگاه می کردم و به مردم. اغراق نکردم اگر بگویم مردم خروشان تر بودند. آنجا که هم «مرگ بر آمریکا» می گفتند و هم «مرگ بر گرانی»

    مردم می‌فهمند، دولت چطور؟ کف بازار چه خبره؟

     

    اول:
    جمعه به بازار میوه و تره بار یکی از مناطق متوسط شهر رفتیم. بعد از گران شدن بنزین هنوز خرید نرفته بودم. قیمت ها وحشتناک شده بود. گوجه ۱۰،پیاز ۸،نارنگی دو کیلو ۱۵... می گفتند وانت نیسان ها که بار میادین تره بار را جابجا می کنند سهمیه ای ندارند و برای همین قیمت بالا کشیده. هیچ دیگر، سبک برگشتیم. چون فقط نیمی از مقداری که قصد کرده بودیم را خریدیم!
    در راه برگشت با خودم فکر می کردم این گرانی حتما مردم را عصبانی تر می کند و عمرا بجز ما حزب اللهی ها کسی فردا در راهپیمایی شرکت کند و آخر هم فحشش را ما می خوریم که با شرکت در راهپیمایی امنیت، خیال دولت را راحت می کنیم و زیر لب کلماتی شایسته همان کسی که می دانید حواله کردم...

    دوم:
    روی پل ایستاده بودم و جمعیت مردم را نگاه می کردم. به کارون نگاه می کردم و به مردم. اغراق نکردم اگر بگویم مردم خروشان تر بودند. آنجا که هم «مرگ بر آمریکا» می گفتند و هم «مرگ بر گرانی». خیلی ها آمده بودند؛ خیلی ها. حتی بعضی را دیدم با کیسه های خرید یا عکس رادیولوژی بودند؛ یعنی با قصد قبلی نیامده بودند. اما ماندند و به سیل جمعیت پیوستند. شعار می دادند «آشوب گر بی‌ریشه، اهواز حلب نمیشه» شاید ده دلیل هست برای اینکه نه تهران دمشق می شود و نه اهواز حلب؛ اما مهمترین دلیلش همین مردمند. مردمی که قدرت تفکیک دارند. تفکیک امنیت از معیشت؛ تفکیک اصل از فرع؛ تفکیک اعتراض و اغتشاش...

    سوم:
    راهپیمایی به انتها رسید. یک لحظه با خودم فکر کردم سخنران مراسم کیست؟ کاش می شد یکی از وزرا بود؛ نه یکی از معاونین اقتصادی رئیس جمهور؛ نه استاندار خوزستان؛ نه یکی از معاونانش... صدای مجری مراسم مرا به خود آورد که کجای کاری خوش خیال... سخنران نماینده ولی فقیه است!
    نماینده ولی فقیه باید به مردم چه بگوید؟ او باید از این مردم قدرشناس تشکر کند و عرق شرم از پیشانی پاک کند؟ او که همیشه بین مردم بوده و مردم حرف های او را و او حرف های مردم را شنیده. البته نماینده ولی فقیه آمده تا از مردمی که با وجود اعتراض به وضع معیشت پای نظام و حفظ امنیت ایستاده اند، قدردانی کند. اما امروز روزی بود که باید یکی ازدولت هم می آمد و با مردم حرف می زد و اظهار شرم و عذرخواهی می کرد و پایشان را می بوسید. مردمی که اگر فهم و نجابتشان نبود، امروز اوضاع طور دیگری بود. یکی از دولت حاضر نشد به خودش زحمت بدهد و به این مردم سختی کشیده و فداکار قول بدهد که گرانی را کنترل خواهند کرد و اجازه ادامه التهاب بازار را نمی دهند و از اقدامات انجام شده گزارش دهد! مردم وظیفه خود را خوب می فهمند. آیا دولت هم می فهمد؟!




     

    منبع : حامیان ولایت

    نظرات بینندگان
    نظرات شما