" />
یکشنبه 21 تير 1405 - Sun 12 Jul 2026
  • استراتژی "مقابله به مثل یا پینگ پونگی" برای مقابله با تهاجمات آمریکا کافی است؟

  • گراهام به مرگ طبیعی مُرد یا کُشته شد؟

  • وضعیت بورس امروز یکشنبه ۲۱ تیر ۱۴۰۵

  • کشور همچنان در شرایط جنگی قرار دارد

  • معمار جنگ در حساس‌ترین مقطع جنگی از صحنه محو شد + فیلم و عکس

  • وعده پشت وعده؛ الان هم وقت تغییر نسل نیست!

  • لیندسی گراهام قربانی کدام سرویس اطلاعاتی شده است؟ + عکس

  • حمله هوایی به لرستان

  • قیمت سکه و طلا امروز یکشنبه ۲۱ تیر

  • جنگ با واقعیت در قاب اسرائیل اینترنشنال +فیلم

  • توضیحات بقائی درباره جزئیات سفر عراقچی به عمان

  • قیمت دلار امروز یکشنبه ۲۱ تیر ۱۴۰۵

  • تاکتیک فشار حداکثری با پوشش دیپلماسی

  • پیش‌بینی جدیدترین مسیر احتمالی بورس

  • قیمت گوشت قرمز امروز ۲۱ تیر

  • بیانیه سنتکام درباره جدیدترین تجاوز آمریکا به ایران

  • قالیباف: دوران توافقات یک طرفه تمام شده است

  • قالیباف در مسیر لاریجانی؛ لانچر جنگ شناختی دست کیست؟

  • استوری مهران غفوریان برای مزار رهبر شهید

  • پایان اعضای باند دالتون‌های تهران

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 14563
    تاریخ انتشار: 15/آبان/1394 - 10:58

    نجات پیرمرد از مرگ حتمی با مورچه!

    پایگاه خبری حامیان ولایت/اجتماعی


    پیرمردی که 6 روز در بیابانی در استرالیا گم شده بود، با خوردن مورچه زنده ماند. او گفت که فکر می‌کرده در‌ وسط بیابان می‌میرد.

    3764115 946

    نجات پیرمرد از مرگ حتمی با مورچه!

     رگ فوگردی 62 ساله به همراه برادرش به شکار رفته بود. آنها به شتری تیراندازی کردند. رگ برای پیدا کردن شتر به فاصله دورتری رفته بود اما گم شد. او می‌گوید: من حدود 30 کیلومتر در بوته‌ها به دنبال این شتر رفتم. من نمی‌دانستم کجا بودم.

    فوگردی فقط لباس‌هایش را به همراه شتری که کنارش بود، داشت، اما نمی‌توانست شتر کشته‌شده را بخورد: من نه چاقو داشتم، نه کبریت. پس نمی‌توانستم تکه‌گوشتی از شتر جدا و آن را کباب کنم.

    این پیر مرد دیابتی که حمله قلبی در اوایل امسال داشته، در آن منطقه خشک آب هم نداشته است. در این شرایط او از مورچه‌ها به عنوان مواد غذایی استفاده می‌کند. او این‌ کار را در یک برنامه تلویزیونی دیده بود. فوگردی می‌گوید: آنها مزه خوبی می‌دادند. در روز اول من 12 مورچه خورد و در روز دوم 18 مورچه.

    اما با گذشت زمان، امید او هم برای زنده‌ماندن کم می‌شد. او هلیکوپترهای جست‌وجو را می‌دید اما آنها او را زیر درختی که محافظش در مقابل خورشید بود، نمی‌دیدند: می فکر نمی‌کردم کسی نجاتم دهد.

    روز ششم اعضای بدنش دیگر کار نمی‌کردند. او در رویاهایش با همه خداحافظی کرد و انتظار داشت که بالاخره بمیرد.

    ولی وقتی که فوگردی آماده مرگ بود، چشمانش را باز کرد و گروه نجات را دید: من چشمانم را باز کردم و آنها را دیدم. خیلی خوشحال بودم.

    پلیس می‌گوید او اندکی در توهم بوده است. پدربزرگ می‌گوید جان‌سخت نبوده بلکه خوش‌شانس بوده است: من شنیده بودم که انسان‌ها پس از 3 روز بدون آب می‌میرند. من نمی‌دانم چرا 6 روز زنده ماندم. شاید برای پیدا کردن تفنگم به آنجا برگردم.


    منبع: ایسنا

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما