ادعای ونس درباره مذاکرات
پیام تسلیت رهبر انقلاب اسلامی
اعتراض ایران به تهدید مقام معظم رهبری
ساعت اقامه نماز بر پیکر رهبر شهید
واکنش رضاییان به حذف ایران
پیام فراجا در آستانه تشییع رهبر شهید
آمادگی تهران برای خدمت به زائران
روایت مردی از جنس نور
نحوه فعالیت ادارات دولتی در هفته آینده
فعالیت میادین میوه و تره بار
مراسم وداع با معلم شهید خانم زهرا حداد عادل / عکس
دچار تفسیر به رای ولی فقیه نشوید
ادای دین به رهبر شهیدمان چه معنایی دارد؟
مهمانانی از یکصد کشور در تشییع رهبر شهید حضور مییابند
علیرضا افتخاری برای رهبر شهید خواند /فیلم
ستاد برگزاری مراسم وداع و تشییع در تهران
تیم ۵ نفره گروهک منحله دمکرات به صورت کامل متلاشی شد
ایران در موضع قدرت است پیام ضعف به دشمن ندهیم
توافق پایان همکاری اوسمار با پرسپولیس
مهدی رسولی/ مشت گره کرده
حضور یک مقام ارشد چین در مراسم تشییع رهبر شهید
روایتی از زندگی ۲ شهید کشتیگیر تهرانی
حمله پهپادی به سفارت روسیه در سوئد
جلوهای از هنر با موبایل / عکس
گل دوم آمریکا به بوسنی، عجب گلی! / فیلم
ستاره خارجی پرسپولیس در آستانه جدایی
قیمت جدید تخممرغ اعلام شد
جزئیات تلاشهای دیپلماتیک برای تحقق بندهای تفاهم نامه و آزادسازی داراییهای ایران
وداع با شهیده زهرا حدادعادل عروس رهبرشهید
معاون نخست وزیر طالبان عازم تهران شد
لحظه ورود پیکر رهبر شهید به مراسم وداع در جوار حسینیه امام خمینی(ره)
علیرضا افتخاری برای رهبر شهید خواند /فیلم
دیدارهای رهبر شهید با شعر طنز و خنده
گل دوم آمریکا به بوسنی، عجب گلی! / فیلم
جزییات مسیرنشییع رهبرشهید
ترس اینترنشنال از شکوه تشییع رهبر شهید
ترامپ: ایران گام بزرگی در مورد توافق برداشته است / فیلم
راز ابرهای آبشار بر فراز قله ماترهورن / فیلم
زیارت رهبر شهید در حرم امام رضا(ع) / فیلم
باورم نمیشه این شعر رهبر شهید باشه! / فیلم

یادبود بچههای میناب پیش چشم مقامات خارجی

مرد از غصه گریه نمیکند؛ تمام میشود...

پاسخ عراقچی به پیام اخیر سنتکام

کشورهای منطقه هوشیار باشند

دچار تفسیر به رای ولی فقیه نشوید

ادای دین به رهبر شهیدمان چه معنایی دارد؟

تنگه هرمز زیر فرمان ایران تعریف میشود نه سنتکام

قدردانی پزشکیان از تیم ملی

واکنش رضاییان به حذف ایران

واکنش عراقچی به اظهارات سخیف + عکس
برنامه بازی های امشب جام جهانی
هشدار انصارالله به عربستان
توضیحات سخنگوی ستاد تشییع امام شهید درباره مراسمات پیش رو
تداوم حملات اسرائیل به لبنان
حضور هیئتی از ترکیه در ایران
دلنوشته محمدمهدی نصرالله برای رهبر شهید
یادبود بچههای میناب پیش چشم مقامات خارجی
تشییع پیکر داماد رهبر شهید
سیلی سخت و غیرمنتظره که دشمن دریافت کرد، پایانی ندارد
تهران در تب وداع و روایتگری سوگ ملی
آغاز محدودیت ترافیکی اطلاف مصلی
اعزام زائران ورامین به مراسم وداع
شهادت مأمور پلیس کرمانشاه
سخنان عاشقانه رهبر شهید با یک خانواده شهید
انتشار آلبوم «بدرقه» با صدای ۷ خواننده
حمله به ایست بازرسی در حومه دمشق
مرد از غصه گریه نمیکند؛ تمام میشود...
آخرین دیدار در بیت رهبری...
وداع فرماندهان با فرمانده کل قوا
قیمت نان بربری و سنگگ برخی مناطق آزاد شد
۲۰ فروند سوخو-۳۵ در آستانه ورود
انتشار خبری کذب از قول سردار رادان
وداع سران قوا با آقای شهید ایران
قرار آخر با آقا
تخلف در مذاکرات را درمیدان پاسخ می دهیم
توصیه هایی برای شرکت در تشییع رهبر شهید
دیدار پزشکیان با هیئتهای چین، نامیبیا و افغانستان
نماز جمعه تهران در آستانه وداع با رهبر شهید
آمادگی خطوط BRT برای مراسم وداع
یاران رونالدو به اسپانیا رسیدند
نقش «یالثارات الحسین»در میدان
دیدار رئیس مجلس بنگلادش با قالیباف
نقش رهبر شهید بر دیوارنگاره میدان جهاد
محدودیت تردد محورهای شمالی
حلقههای ترافیکی مراسم بدرقه آقای شهید
دیدار قالیباف با عضو ارشد جنبش امل
از مقتل و مدرسه فرهنگ تا مصلا
هشدار سپاه به دشمنان
ورود میهمانان خارجی مراسم وداع
ابراز همدردی گوترش با ملت ایران
انتشار تصویر متهم به قتل در پیشوا
هشدار سطح نارنجی گرد و غبار در تهران
وداع خانواده شهدا با پیکر قائد شهید
فعالیت جایگاههای سوخت در مسیرهای تشییع
اعلام وضعیت اضطراری در پرتغال
پاسخ عراقچی به پیام اخیر سنتکام
پزشکیان در روضه خانگی شهید لاریجانی
فراخوان جنبش نجباء به ملت عراق
پیگرد سران گروههای جداییطلب مخالف ایران
حضور دنیامالی در مجموعه آفتاب انقلاب
حمله تروریستی در قلب دمشق
ماراتن دوحه برای باز کردن گره ۶ میلیارد دلاری /عقبنشینی ترامپ از جنگ تمامعیار +فیلم
آمریکا به دنبال مذاکرات فرسایشی نقض تفاهمنامه و تضییع حقوق ایران
سیاهبازی دشمن و ضرورت تغییر نگاه ما
جزئیات وضعیت تنگه هرمز/ نگرانی پاکستان از وضعیت شکننده توافق میان ایران و آمریکا +عکس و فیلم
بر پدر "آیلان" چه میگذرد؟
پایگاه خبری حامیان ولایت/بین الملل

عکس آیلان کوردی، پناهجوی سه سالۀ سوری که در مسیر ترکیه به یونان غرق شد، جهان را در بهت و حیرت فرو برد. حال پدر او، عبدالله، از رنجی که میبرد میگوید.
من و خانوادهام، کمی پس از آغاز جنگ در سوریه دمشق را ترک کردیم. من آرایشگر بودم؛ ما در محلۀ کردنشین رکنالدین زندگی میکردیم. اما شرایط روز به روز برای ما خطرناکتر میشد و در نتیجه همسر و فرزندانم را به کوبانی بردم. ما در آنجا چند درخت زیتون و زمین زراعی داشتیم و هر تابستان زمین را شخم میزدیم و مرتب بین دو شهر در رفت و آمد بودیم. خیلی زود مجبور شدم خانوادهام را در آنجا تنها بگذارم و برای کار در کارخانۀ نساجی به استانبول بروم.
هر روز دوازده ساعت کار میکردم و دستمزدم را به کوبانی میفرستادم. من در محل کار میخوابیدم تا بتوانم پول بیشتری پسانداز کنم. محل خوابم زیرزمین کثیفی بود که رییسم شبها در آن را از بیرون قفل میکرد. ما سه سال اینطور زندگی میکردیم و مرتب به خانوادهام سر میزدم.
سپس در سال 2014، داعش به کوبانی حمله کرد. ریحان، همسرم، و پسرهایم آیلان و گالب مثل دهها هزار نفر دیگر از ساکنان شهر، فرار کردند. آن وقت بود که همسرم برای اولین بار گفت: "قبول دارم، باید از سوریه برویم." پیش از آن او هرگز دلش نمیخواست سوریه را ترک کند.
او و بچههایمان به استانبول آمدند. به دنبال کار بنایی رفتم تا بتوانم پول بیشتری دربیاورم. هر روز، 200 کیسه سیمان را بالا میبردم و 11 ساعت کار میکردم. کار سختی بود و زندگی در ترکیه برای ما بسیار گران است. ما یک اتاق پیدا کردیم که تاریک و نمور بود اما اجارهاش 400 لیر ترکیه (116 یورو) بود. خواهرم که 25 سال است در کانادا زندگی میکند، اجارۀ ما را تقبل کرد.
ما اولین بار، پنج ماه پیش به فکر ترک ترکیه افتادیم. گالب و آیلان به یک بیماری پوستی مبتلا شده بودند و ما باید سه بار در روز به پوستشان کرم میمالیدیم. قیمت کرم 7 لیر ترکیه بود و آنها هر روز به یک کرم نیاز داشتند. قمیت کرمها به 210 لیر در ماه میرسید. غیرممکن بود. دوستانی که خود را به اروپا رسانده بودند، میگفتند که زندگی در آنجا بهتر است.
"** کمکتان میکنیم"
ما قبلاً در نوامبر سال 2011، در دفتر سازمان ملل استانبول و آنکارا درخواست پناهندگی در کشوری دیگر را داده بودیم. آنها به من گفتند: "موبایلت را روشن نگه دار، ما با تو تماس خواهیم گرفت. کمکتان میکنیم." من همیشه موبایلم را روشن نگه میداشتم، اما هیچوقت کسی از سازمان ملل با من تماس نگرفت. با کمک خواهرم از کانادا درخواست پناهندگی کردیم، اما درخواستمان را رد کردند. آن موقع بود که تصمیم گرفتیم به آلمان فرار کنیم. برادرم الان آنجا زندگی میکند. در یک مرکز پناهندگان در هیدلبرگ. ما هم سعی کرده بودیم که از راه زمینی خود را به آنجا برسانیم، اما پلیس ترکیه من را در مرز بلغارستان دستگیر کرد.
به همین خاطر بود که تصمیم گرفتیم خانوادگی از راه دریایی برویم، و اول به ازمیر رفتیم. همسرم موافقت کرد و این برای من مهم است. ناپدریم به من گفت که باید تنهایی بروم و سپس خانوادهام را از طریق قانونی پیش خودم ببرم. اما من دلم نمیخواست آنها را تنها بگذارم.
ما به ازمیر رفتیم و در یک هتل ساکن شدیم و دوازده روز آنجا ماندیم. روزی 50 دلار. قاچاقچیهای ترک و سوری به صورت کاملاً علنی در ازمیر کار میکنند و ما خیلی زود یک نفر را پیدا کردم. اول، 6000 یورو از ما میخواست. اما گالب و آیلان روی هم یک نفر حساب میشدند و من فقط 4000 یورو به او دادم. این پول خواهرم بود. ما به بودروم رفتیم، چرا که خیلی از یونان دور نیست.
ما سوار یک قایق موتوری شدیم. طولش به نظرم 6 متر بود و حدود 2 متر عرض داشت. به نظر ایمن میرسید. ما 13 نفر مسافر بودیم. کاپیتان به ما گفت که سواری 10 دقیقه طول میکشد. ما میتوانستیم جزیره را ببینیم، به نظر خیلی نزدیک میرسید. همه میگفتند که آنجا "کوس" است. ما ساعت یازده شب یکم سپتامبر حرکت کردیم.
آب آرام بود. اما پنج دقیقۀ بعد همه چیز تغییر کرد. کاپیتان متوجه شد که دریا، زیادی ناآرام شده است. سعی کرد که برگردد. سپس یک موج بزرگ آمد و قایق ما را چپ کرد. بعضیها گفتهاند که من سکان را در دست گرفتهام، اما واقعیت ندارد، کاپیتان با ما ماند. قاچاقچیها همانجا در ساحل رفته بودند. هوا تاریک بود. دیگر نمیتوانستم زن و بچههایم را ببینم. اما میتوانستم صدای جیغ زنم را بشنوم. آخرین کلماتش این بود: "ابو گالب (پدر گالب) مواظب بچهها باش!" اما نمیتوانستم آنها را بگیرم. به قایق چسبیدم تا اینکه یکی از ماها به ساحل رسید و به پلیس زنگ زد. آنها من را گرفتند و به یک سلول انداختند.
** همۀ آنچه که برایم مانده
بعد از آن همه چیز محو شد. افسران پلیس من را به یک بیمارستان بردند. آنها گفتند که اجساد خانوادهام را پیدا کردهاند. گریه کردم. ریحان همسر عزیزم. آیلان بچهای بود که همیشه میخندید و عاشق بچههای دیگر بود. گالب، کمی شیطان بود و آرام و قرار نداشت.
دوم سپتامبر، با خانوادۀ بیجانم با هواپیما از استانبول به اورفا رفتیم. از آنجا، با ماشین از مرز ترکیه و سوریه گذشتیم. انور مسلم، رییس دولت کردی در کوبانی، از من استقبال کرد. مراسم تشییع سه ساعت طول کشید و بیشتر از هزار نفر آمده بودند. بعد از آن، از عزاداران در خانۀ ویران شدۀ ناپدریم که حالا در آن زندگی میکنم، پذیرایی کردیم.
زندگی در کوبانی مثل این است که مرگ مغزی شده باشید. هیچ زیر ساختی نیست، همه جا گرد و خاک است، و اجساد کشتهشدهها زیر خرابهها مدفون هستند. بوی متعفنی دارد. ما نمیتوانیم بخوابیم، چونکه حشرهها نیشمان میزنند. شر کافی برای بچهها نیست، دارو نیست، آب هم به سختی گیر میآید.
اما من دیگر هرگز کوبانی را ترک نخواهم کرد. میخواهم نزدیک خانوادهام باشم. حتی اگر تمام آنچه که از آنها برایم باقی مانده لباسهایشان باشد. دیگر نمیتوانم هیچ کاری بکنم. احساس میکنم که مردهام.
منبع:فرهنگ نیوز



