سه شنبه 02 تير 1405 - Tue 23 Jun 2026
  • ادای احترام پوتین به آرامگاه سرباز گمنام / فیلم

  • تکذیب ادعای جنجالی شهباز شریف درباره مذاکرات

  • وضعیت تردد در تنگه هرمز به چه صورت است؟

  • حذف اولین تیم آسیایی از جام جهانی+ فیلم

  • وزیر ارتباطات: تلفن همراه و ثابت قطع نخواهد شد

  • سنت چندصدساله تولید عود در ویتنام / عکس

  • قیمت بیت کوین امروز سه‌شنبه ۲ تیر

  • مترو و بی آر تی در تهران تا چه زمانی رایگان است؟

  • ترفند شهید دهقان برای فرار از اعدام توسط ساواک

  • دومین شب مراسم عزاداری ماه محرم در جوار محل عروج قائد شهید/عکس

  • حاتمی‌کیا: تنگسیری‌ها دارد این خاک

  • وقتی حرف ترامپ پیش الجولانی هم خریدار ندارد+عکس

  • ایران چند درصد شانس صعود دارد؟

  • پزشکیان عازم اسلام‌آباد شد

  • مسیر پروازهای اربعین کوتاه‌تر شد

  • کم‌نظیر از یک پلنگ سیاه در کنار دو توله‌اش / عکس

  • سمور آبی یک تمساح را زنده زنده خورد / فیلم

  • بنزین ارزان و تورم ۳ رقمی در اقتصاد ایران

  • مداحی لالایی از حاج عبدالرضا هلالی

  • توافق با ایران، حل موقت بحران موجودیتی هژمونی آمریکا یا آمادگی برای تنشی بزرگتر در آینده؟

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 103353
    تاریخ انتشار: 27/مرداد/1397 - 15:28
    وحید یامین پوردرصفحه شخصی اش نوشت:

    سرنوشت عجیب پدرِهمسرِ «یامین‌پور»

    سال 69 یک همکلاسی داشتم که دو تا از عموهایش شهید شده بودند و پدرش از عملیات کربلای 4 مفقودالاثر شده بود و من به این فکر می کردم که فرزند شهید بودن سخت تر است یا اینکه کاملا از سرنوشت پدر بی خبر باشی.

    سرنوشت عجیب پدرِهمسرِ «یامین‌پور»

    وحید یامین پور که او را از اجراهای متفاوت و جسورانه اش در برنامه های سیاسی سیما می شناسیم، در صفحه شخصی اش نوشت: شما که می‌دونید من سالی یکبار این روزها این خاطره رو منتشر می کنم. الان وقتشه:
    سال 69 یک همکلاسی داشتم که دو تا از عموهایش شهید شده بودند و پدرش از عملیات کربلای 4 مفقودالاثر شده بود و من به این فکر می کردم که فرزند شهید بودن سخت تر است یا اینکه کاملا از سرنوشت پدر بی خبر باشی... یک روز هم چند دختربچه از دبستان شاهد آمدند و برای پدران شهیدشان شعر و دکلمه خواندند. بین آنها خواهر این همکلاسی ما هم برای پدرش چیزی خواند.
    روزهای آزادی اسرا تمام شهر در تحیّر و هیجان بود. هر روز صبح با مادرم می نشستیم و اسامی اعلام شده را با دقت از رادیو می شنیدیم... مادرم منتظر اعلام اسم برادرش بود که از سال 61 اسیر شده بود. لابلای اسامی ناگهان اسم پدر مفقودالاثر همکلاسی‌ام را شنیدم. پدرش را با تنی نحیف آوردند بعد از چند سال بی خبری...
    حتماً آن دختربچه هم خیلی بهم ریخته بود. او هنگام اسارت پدرش دو سال بیشتر نداشت...
    12سال بعد، آن دختر بچه را در دانشکده‌ی حقوق دانشگاه شهید بهشتی پیدا کردم... الان ۱۶ سال از ازدواج مان می‌گذرد.
     

    منبع : حامیان ولایت

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما