جمعه 03 مهر 1405 - Fri 25 Sep 2026
  • استوری خبرساز امیرحسین قیاسی درباره قایدی

  • پشت پرده استقبال کم‌سابقه ترامپ از شی

  • اتفاق تلح برای دختر ایرانی در ژاپن

  • قیمت خودروهای مونتاژی؛ جهش سه میلیاردی از ابتدای سال!

  • قیمت گازوئیل اروپا تاریخ‌ساز شد

  • بیسیم‌‌چی که بعد از اسارت مظلومانه شهید شد

  • کاناوارو قلعه‌نویی را ۶ تایی کرد

  • عامل آتش‌زدن مسجد تهرانپارس در یزد دستگیر شد

  • مدال نقره ایران با یک پرش تماشایی+ فیلم

  • رزمایش ۴۰ هزار نفری موتورسواران جانفدا در پایتخت /فیلم

  • افزایش عرضه و ثبات نسبی بازار گوشت در پاییز

  • در جلسه لاوروف و عراقچی چه گذشت؟

  • شهادت پاداش صبر، رفتار و مظلومیت شهید لاریجانی بود

  • هشدار اطلاعاتی از رویارویی مستقیم ناتو و روسیه!+عکس

  • وحشی‌بازی ضدانقلاب در مقر سازمان ملل

  • پزشکیان: ما جنگ را انتخاب نکردیم

  • حسین عبدی استعفا داد

  • پالس نتانیاهو به شبکه آشوب‌گران ایران در سازمان ملل

  • ارتباط نوع خواب و کاهش خطر ابتلا به ۸۳ بیماری

  • اولیانوف: بازگشت بازرسان آژانس به ایران ممکن نیست

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 103353
    تاریخ انتشار: 27/مرداد/1397 - 15:28
    وحید یامین پوردرصفحه شخصی اش نوشت:

    سرنوشت عجیب پدرِهمسرِ «یامین‌پور»

    سال 69 یک همکلاسی داشتم که دو تا از عموهایش شهید شده بودند و پدرش از عملیات کربلای 4 مفقودالاثر شده بود و من به این فکر می کردم که فرزند شهید بودن سخت تر است یا اینکه کاملا از سرنوشت پدر بی خبر باشی.

    سرنوشت عجیب پدرِهمسرِ «یامین‌پور»

    وحید یامین پور که او را از اجراهای متفاوت و جسورانه اش در برنامه های سیاسی سیما می شناسیم، در صفحه شخصی اش نوشت: شما که می‌دونید من سالی یکبار این روزها این خاطره رو منتشر می کنم. الان وقتشه:
    سال 69 یک همکلاسی داشتم که دو تا از عموهایش شهید شده بودند و پدرش از عملیات کربلای 4 مفقودالاثر شده بود و من به این فکر می کردم که فرزند شهید بودن سخت تر است یا اینکه کاملا از سرنوشت پدر بی خبر باشی... یک روز هم چند دختربچه از دبستان شاهد آمدند و برای پدران شهیدشان شعر و دکلمه خواندند. بین آنها خواهر این همکلاسی ما هم برای پدرش چیزی خواند.
    روزهای آزادی اسرا تمام شهر در تحیّر و هیجان بود. هر روز صبح با مادرم می نشستیم و اسامی اعلام شده را با دقت از رادیو می شنیدیم... مادرم منتظر اعلام اسم برادرش بود که از سال 61 اسیر شده بود. لابلای اسامی ناگهان اسم پدر مفقودالاثر همکلاسی‌ام را شنیدم. پدرش را با تنی نحیف آوردند بعد از چند سال بی خبری...
    حتماً آن دختربچه هم خیلی بهم ریخته بود. او هنگام اسارت پدرش دو سال بیشتر نداشت...
    12سال بعد، آن دختر بچه را در دانشکده‌ی حقوق دانشگاه شهید بهشتی پیدا کردم... الان ۱۶ سال از ازدواج مان می‌گذرد.
     

    منبع : حامیان ولایت

    نظرات بینندگان
    نظرات شما