شهید سید على اندرزگو در رمضان سال 1318 شمسى در بازارچه گمرک خیابان شوش تهران در یک خانواده متوسط دیده به جهان گشود. او پس از طى دوران کودکى و در پایان تحصیلات ابتدایى به سبب مشکلات معیشتى ، ترک تحصیل نمود و در یک کارگاه نجارى مشغول به کار شد. از آنجایى که سید على به علوم دینى علاقه و افرى داشت پس از بازگشت از کار روزانه به منزل ، تا پاسى از شب از چشمه فیاض این علوم بهره ها مى برد و نیز در مسجد هرندى دروس فقه و اصول مى خواند

" />
سه شنبه 30 تير 1405 - Tue 21 Jul 2026
  • تعدادی سرباز آمریکایی در اردن به هلاکت رسیدند

  • منبع نظامی: تنگه هرمز همچنان مسدود است

  • یمن محاصره دریایی را بر عربستان اعمال کرد

  • بی محلی ستاره فوتبال اسپانیا به ترامپ!/ فیلم

  • خلیل الحیه رئیس دفتر سیاسی حماس شد

  • چرا واشنگتن قادر به پیروزی نیست؟ /آمریکا و سه جنگ بی‌نتیجه

  • آمریکا از تروریست‌های سابق، جنتلمن می سازد! /پرده از قمار جدید آمریکا علیه حزب‌الله لبنان

  • درد و بلاشون تو سر علی کریمی و اشکان خطیبی

  • تماشاگر پشت شیشه؟

  • کنفرانس جهانی هوش مصنوعی ۲۰۲۶ در چین / عکس

  • جنگ تا دست‌یابی به بازدارندگی کامل ادامه دارد

  • متن و حاشیه فینال جام جهانی / عکس

  • حمله سایبری به شاپرک رخ نداده است

  • کاپ جام جهانی در دستان لامین یمال و برادرش / فیلم

  • استوری در فضای مجازی؛ دستگیری در میدان آرژانتین+ فیلم

  • کوچ شاه ماهی پرسپولیسی به تراکتور تبریز +عکس

  • اشک های اسکالونی سرمربی تیم ملی آرژانتین / فیلم

  • شور فرمانروای سرزمینم یا رقیه / طاهری

  • بورس با رشد ۵۸ هزار واحدی

  • پشت‌پردۀ روایت «ضدجنگ»؛ بازسازی یک دوقطبی انتخاباتی

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 8699
    تاریخ انتشار: 02/شهريور/1394 - 10:45

    سالروز شهادت مبارز انقلابي،سيدعلي اندرزگو

    پایگاه خبری حامیان ولایت/ایثار و شهادت

    دوم شهریور ماه سالروز شهادت مبارز نستوه شهید سید علی اندرزگو است.
    سید علی اندرزگو (۱۳۱۶ - ۱۳۵۷) از مبارزان مسلح مخالف حکومت پهلوی در خلال سال‌های ۱۳۴۲ - ۱۳۵۷ و عضو هیئت های موتلفه اسلامی بود که با گروه‌های مختلفی ارتباط داشت. وی از پرکارترین فعالان ضدرژیم شناخته می‌شود.

    dvdfb12187

    شهید سید على اندرزگو در رمضان سال 1318 شمسى در بازارچه گمرک خیابان شوش تهران در یک خانواده متوسط دیده به جهان گشود. او پس از طى دوران کودکى و در پایان تحصیلات ابتدایى به سبب مشکلات معیشتى ، ترک تحصیل نمود و در یک کارگاه نجارى مشغول به کار شد. از آنجایى که سید على به علوم دینى علاقه و افرى داشت پس از بازگشت از کار روزانه به منزل ، تا پاسى از شب از چشمه فیاض این علوم بهره ها مى برد و نیز در مسجد هرندى دروس فقه و اصول مى خواند

    سالروز شهادت مبارز انقلابي،سيدعلي اندرزگو

    شهید اندرزگو، در نوجوانى و سالهاى شکل گیرى شخصیتش با نواب صفوى آشنا شد. منش و شخصیت این روحانى مبارز در ذهن و ضمیر او اثرى ژرف گذاشت و فرایند این تاثیر روحى ، آشنایى با تشکیلات فدائیان اسلام و راه مبارزاتى آنها بود که در تعیین مشى مبارزاتى شهید اندرزگو نقش ‍ آفرین بود.

    ijmkf

     

    وى که در آن سالها به سلاح علم و ایمان ، خود را مسلح مى ساخت ، سرانجام با درک و لمس روح نهضت 15 خرداد به رهبرى امام خمینى ((ره )) در سن هیجده سالگى گام به عرصه مبارزه با رژیم پهلوى نهاد. شهید اندرزگو در جریان قیام 15 خرداد خود یکى از عاملین تظاهرات پرشور مردم بود که همان شب با اهداء کتابى از امام مورد تقدیر قرار گرفت پس از واقعه 15 خرداد در همین رابطه دستگیر و تحت شدیدترین شکنجه ها قرار گرفت ، و با این که در زیر شکنجه بیهوش شده بود، به سبب عزم خدادادى کوچکترین کلامى که بتواند شکنجه گران را به مقصودشان رهنمون سازد بر زبان نیاورد. پس از رهایى از زندان با شهید حاج صادق امانى و دیگر دوستانى که از سابق مى شناخت ارتباط برقرار کرد و تصمیم به مبارزه اى پیگیر و مسلحانه علیه رژیم شاهنشاهى گرفت و در راستاى این هدف وارد شاخه نظامى هیئت موتلفه جمعیتهاى اسلامى شد. و در همین زمان مساله ترور حسنعلى منصور نخست وزیر وقت مطرح گردید و او به همراه دیگر افراد شرکت کننده در این ترور، در مراسم تحلیف شرکت کرد و اولین نفرى بود که دست روى قرآن گذاشت و سوگند یاد کرد که تا آخرین قطره خون خود نسبت به نهضت و آرمانهاى اسلامى آن وفادار بماند

    200px-Montage of Seyyed Ali Andarzgu
    ترور حسنعلی منصور
    اعدام انقلابى حسنعلى منصور با همکارى شهیدان محمد بخارائى ، رضا صفار هرندى ، مرتضى نیک نژاد و حاج صادق امانى جامه عمل پوشید. شهید اندرزگو که 19 سال بیشتر نداشت در این عملیات مسئولیت کند کردن اتومبیل منصور را در محدوده بهارستان بر عهده داشت ، تا شهید بخارائى بتواند با دقت عمل او را از پاى در آورد. وقتى که شهید اندرزگو با موفقیت وظیفه خود را انجام داد، منصور به ناچار در نزدیکى مجلس از اتومبیل پیاده ، و عازم مجلس شد و همین امر فرصتى فراهم آورد که شهید بخارائى از این موقعیت به دست آمده ، استفاده کرد و خشم و نفرت ملت مسلمان ایران را با گلوله اى که شلیک کرد در گلوى او نشاند. ابراز کرد. پس ‍ از این حرکت ، شهید اندرزگو براى اطمینان از مرگ منصور، خود را به او رساند و گلوله دیگرى در مغزش خالى کرد و بسرعت متوارى شد. و از آن بعد زندگى مخفى اختیار ولى هرگز خود را از مبارزه پس نکشید و بیش از پیش در این عرصه گام برداشت . او مخفیانه در قم زندگى و تحصیل علوم حوزوى را ادامه داد.
    س از مدتى که او و دیگر همرزمانش مشغول فراگیرى علوم حوزوى بودند، توسط ساواک شناسایى شدند. اما اندرزگو توانست فرار کند و خود را مخفیانه به عراق رساند و از نعمات وجودى امام ((ره )) از نزدیک استفاده ها ببرد؛ ضمنا هر وقت فرصتى پیش مى آمد با سخنرانیهاى پرشور خود در شنوندگان تاثیر بسزایى مى گذاشت و آنان را به تحرک وا مى داشت . شهید، در سال 1345 به ایران بازگشت و به قم رفت و مجددا سرگرم فعالیتهاى انقلابى شد که دوباره شناسایى گردید و ناگزیر به تهران آمد و در محله چیذر سکنى گزید.

    در چیذر تحصیل علوم دینى و مبارزاتش را از نو و در بعدى دیگر آغاز کرد. در همین جا بود که ازدواج کرد و یکسال و نیم در یک اتاق اجاره اى با همسرش زندگى کرد. افراد زیادى به عنوان میهمان به منزل وى رفت و آمد مى کردند که بعدها معلوم شد، آنها سربازان واقعى آقا امام زمان (عج ) بودند و تحت آموزش وى قرار مى گرفتند. وى به مرور زمان بر وسعت فعالیتهاى انقلابیش افزود و براى این که شناسایى نشود منزلش را پس از مدتى عوض ‍ کرد.


    در سال 1351 شمسى ، یکى از دوستان وى دستگیر، و در زیر شکنجه هاى طاقت فرسا به مواردى در رابطه با شهید اندرزگو اعتراف کرد و ساواک از سر نخى که به دست آورده بود، در صدد دستگیرى وى برآمد، اما او توانست مثل همیشه از دست ساواک بگریزد و به قم برود. در قم مجددا با نام مستعار و با ظاهرى دیگر، اتاقى اجاره کرد و مشغول فعالیت شد و با گروههاى مبارز مسلمان به برگزارى ارتباط پرداخت و براى آنها پول و اسلحه و مهمات و امکانات فراهم ساخت . بار دیگر ساواک موفق به شناسایى و محل زندگى او شد و این بار نیز وقتى به اتاق او ریختند وى از معرکه گریخت و با نامى دیگر و در لباسى مبدل ، خود را به مشهد رساند و در آن شهر با حجت الاسلام عباس واعظ طبسى (تولیت فعلى آستان قدس رضوى ) تماس گرفت و با کمک ایشان توانست همراه همسرش و به طور پنهانى از طریق زابل و زاهدان به افغانستان فرار کند.
    وى در افغانستان تنها یک ماه دوام آورد و روح بلند او نتوانست دور از مبارزه باشد، لذا تصمیم به بازگشت گرفت و مخفیانه خود را به مشهد رساند
    در این دوران شهید اندرزگو، روزها با لباس مبدل و با نامهاى مستعار به شهرستانهاى مختلف مسافرت مى کرد و به فعالیتهاى تبلیغى مشغول مى شد و شبها نیز در نزد ادیب نیشابورى به توسعه معلومات مى پرداخت و همزمان ، طلاب دیگر را نیز از اطلاعات علمى و مبارزاتى اش بهره مند مى ساخت . او در مشهد چندین خانه عوض کرد و نیز پنهانى به سفر حج مشرف شد. در سفر دیگرى که عازم انجام عمره شده بود خود را به نجف اشرف رساند و به زیارت امام ((ره )) نائل و از انفاس قدسى این دریایى بیکران فیض ، نیرو گرفت . و سپس به سوریه و لبنان سفر کرد و بر تجربه هاى مبارزاتى خویش افزود.در لبنان با نماینده امام ((ره )) در سازمان الفتح تماس گرفت و ضمن دیدن تعلیمات نظامى طرز استفاده از سلاحهاى سنگین را فرا گرفت و مقدمات وارد کردن چنین اسلحه اى را به ایران تدارک دید.

    سید پس از بازگشت به ایران همزمان با اوجگیرى انقلاب اسلامى تصمیم به نابودى شاه گرفت . لذا با یک برنامه 6 ماهه ، رفت و آمدهاى شاه را تحت نظر گرفت تا بتواند با وارد کردن مواد منفجره از فلسطین ، هدف خود را پیاده کند، لیکن در این امر توفیق نیافت ، لذا دست به کار شد، تا به کمک شخصى در داخل کاخ سلطنتى به این مهم دست یابد که با رویداد شهادتش توفیق اجراى آن را از دست داد.


    حجت‌الاسلام سید مهدی اندرزگو، فرزند این شهید بزرگوار خاطراتی را به نقل از رهبر انقلاب درباره‌ی آن شهید بازگو كرده است:
    یكی از خاطراتی كه رهبر معظم انقلاب برایم تعریف كردند، این بود كه بارها پدرم را در كوچه و خیابان دیده بودند و بعد از سلام و احوال‌پرسی متوجه شده بودند كه در دست او زنبیلی پر از مهمات و اسلحه است و او با خونسردی كامل آنها را با خود جابه‌جا می‌كرد. پدرم بارها ما را هم هنگام جابه‌جایی مهمات با خود می‌برد تا این عملیات شكلی عادی‌تر به خود بگیرد. البته ما این‌ها را بعدها از زبان حضرت آقا شنیدیم و آن زمان متوجه نمی‌شدیم.
    از حضرت آقا شنیدم كه: یك روز آقای اندرزگو را در بازار «سرشور» مشهد دیدم كه با یك موتور گازی می‌آمد. موتور را كه نگهداشت، دیدم چند خروس در عقب موتور خود دارد. از او درباره‌ی خروس‌ها پرسیدم، جواب داد كه این خروس‌ها استثنایی‌اند و تخم می‌گذارند! حضرت آقا فرمودند زنبیل را كه كنار زدم، دیدم زیر پای خروس‌ها پر از نارنجك و اسلحه است.

    images1546

    در شب نوزدهم ماه مبارک رمضان، نزدیک افطار بود که شهید اندرزگو طبق وعده قبلی به سوی خانه یکی از دوستانش بنام آقای اکبری حرکت کرد. نیروهای عملیاتی ساواک تمام منطقه را محاصره کرده بودند و می خواستند برای یک بار هم که شده او را ببینند. آنها شنیده بودند که سیدعلی همیشه مواد منفجره به کمر خود می بندد تا هنگام دستگیری آنها را منفجر کند، بنابراین از نزدیک شدن به او هراس داشتند و از دور به او دستور «ایست» دادند. درگیری آغاز شد و بدن مطهر آن سلاله زهرا علیهاالسلام هدف صدها تیر قرار گرفت.

    57567

    منبع:حامیان ولایت

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما