" />
دوشنبه 01 تير 1405 - Mon 22 Jun 2026
|ف |
| | | |
کد خبر: 8258
تاریخ انتشار: 28/مرداد/1394 - 10:33

۲۸ مرداد ۱۳۳۲ کودتا بود یا ضد کودتا؟

پایگاه خبری حامیان ولایت/یادداشت

اگر حقایق مربوط به رویدادهای این نقطه عطف را به درستی نشناسیم از گرداب ماجرا آفرین فرهنگ سیاسی به خطا رفته حاکم بر جامعه رهایی نخواهیم داشت.دکتر پیروز مجتهدزاده-  ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ یکی از اثرگذارترین نقاط عطف تاریخ سیاسی اخیر ایران شمرده می شود، چون بر شکل گیری فرهنگ سیاسی جامعه ما تاثیرات مخربی داشته است. به این دلیل اگر حقایق مربوط به رویدادهای این نقطه عطف را به درستی نشناسیم از گرداب ماجرا آفرین فرهنگ سیاسی به خطا رفته حاکم بر جامعه رهایی نخواهیم داشت.

farhangnews 140865-403745-1439959996

۲۸ مرداد ۱۳۳۲ کودتا بود یا ضد کودتا؟

چکیده
انگیزه نگارش این سلسله نوشتار همانا طرح این پرسش است که چرا در خلال ۵۰- ۶۰ سال گذشته هرچه رودخانه زمان بیشتر به جلو رفت، جریان فرهنگ سیاسی ما بیشتر به عقب بوده است و نگاه سیاسی جامعه ایرانی هر روز بیشتر از روز گذشته به دو رنگ سیاه و سفید محدودتر شده و عصبانیت و انتقام جویی بینش سیاسی ما را تیره و تارتر می کند. در نگاهی اسنادی به تاریخ شکل گیری روند "ملت سازی - nation building" در دوران مدرنیته، به ویژه تحولات بعد از انقلاب مشروطیت در سر آغاز قرن بیستم آشکار می سازد که انتقال پر ماجرای پادشاهی ایران از خاندان قاجار به خاندان پهلوی در پایان دهه دوم قرن بیستم میلادی سبب ساز بروز وضعیت احساسی ویژه ای در جامعه سیاسی کشور شد که احساسات انتقام جویی برخی از شاهزادگان قاجاری علیه سردودمان پهلوی بر منطق میهن پروری و ملت سازی آنان غلبه کرد و این آغاز ماجراها بود. با توجه به این که آموزش و تحصیل علوم در دوران قاجار محدود به وابستگان دربار قاجاری بود، برای پهلوی در پی گیری امر "کشور سازی - state building" چاره ای نمانده بود جز تقاضای یاری از آنان برای اجرای امور در جهت اهداف عالیه کشور سازی و ملت سازی. بیشتر آن شاهزادگان و وابستگان قاجاری "ایران دوستی" را بر احساس انتقام جویی ترجیح نهادند. ولی بودند برخی از آنان که در راه انتقام گرفتن از سرنگون کننده دودمان خود، ایران و میهن دوستی ایرانی را زیر پا گذاشتند. در میانه قرن بیستم این تناقض و تضاد ها در روند ملت سازی به اوج آشکاری رسید و تاثیراتش بر شکل گیری تاریخ و فرهنگ سیاسی ایران غیر قابل انکار شد.
 
اگرچه هیچ کس بازیگر اصلی صحنه سیاست های میانه قرن بیستم، مصدق السلطنه را متهم به پهلوی ستیزی به دلایل وابستگی قاجاری او نکرده و نمی کند، اما هیچ کس هم نمتواند منکر نقش نیروی مخرب "انتقام جویی" قبیله ای شود که برخی از وابستگان و اطرافیان او بر فضای تفکر سیاسی جامعه ما حاکم کردند. نیروی مخربی که حاصلش واژگون شدن یکپارچگی ملی بود که از سال ۱۳۲۹ در اطراف اندیشه "نهضت ملی کردن نفت" به وجود آمد. امروز که نه از تاک نشان ماندست و نه از تا کنشان، آنچه برای این نسل و نسل های آینده اهمیت دارد شناخت این مهم است که هنوزهم آثاری از تناقض های ناشی از دودمان ستایی قاجار و پهلوی به گونه های شگفت آوری ادامه دارد و هنوز هم بر روند ملت سازی ایرانی در راستای یک هویت دموکراتیک در سر آغاز قرن بیست و یکم تاثیراتی منفی می گذارد. و سرانجام اگر پایانی بر این انتقام جویی های قبیله ای بر اساس شناخت حقایق در راستای بازگشت به حاکمیت مطلق قانون، تدبیر نشود، ایران و ایرانی از گرداب این سرگردانی تاریخی رهایی نخواهد یافت.
 
پیشگفتار:
در سرآغاز باید خاطر نشان سازم که این نوشته پژوهشی، بر اساس اصل بی طرفی دانشگاهی در مباحث تهیه شده است، ولی می دانیم که طبیعت نگاه انتقادی، به چالش گرفتن مباحثی است که برای جمعی به صورت هنجار تاریخی در آمده است و بدیهی است که هزم هنجار شکنی، هر اندازه که متکی بر اصول بی طرفی دانشگاهی باشد، بر صاحبان باور های کهن آسان نخواهد بود. از سوی دیگر، این نوشته از نگاهی علمی (انتقادی) تهیه شده است با استفاده از استدلال ها و استناداتی نو بر آنچه که از آغاز سال ۱۳۲۹ تا مرداد ۱۳۳۲ بر کشور ما گذشت و پی آمدهایش که در برخی  موارد از سوی برخی کسان وارونه جلوه داده شد و همین امر سبب بروز ابهام های فراوانی در نوشتن و خواندن بخش هایی از تاریخ سیاسی اخیر ایران شده است: ابهامات عصبانیت آفرینی که عصبیت و انتقام جویی را به جای بی طرفی علمی در نگاه به مسائل به فضای فرهنگ سیاسی ایران تزریق کرده و سبب این همه نگون بختی سیاسی در جامعه ما شده است. این نوشته ها حاصل بیش از چهل سال پرس و جوی شفاهی و بیش از بیست سال پژوهش نویسنده است در اسناد دولتی طبقه بندی شده داخلی و خارجی. در همان رابطه، شایان توجه است که در باره همه بازیگران سیاسی مرداد ۱۳۳۲ فراوان نوشته شد ولی در باره بازیگر اصلی، یعنی شادروان محمد مصدق، نوشته ها اگر کم نباشد، نوشته های تحقیقی تاریخی عاری از نگاه جانب دارانه فوق العاده اندک است و همین موضوع علت اصلی سردرگم شدن داستان رویدادهای مرداد ۱۳۳۲ شمرده می شود.
 
آنچه در نگاه به تاریخ دوران سه ساله (۱۳۲۹- ۱۳۳۲) بحران نفت و قانون اساسی کشور و نقش شادروان محمد مصدق بیشتر از همه جلب توجه می کند در حقیقت طرح ادعاهای گسترده میهن دوستی و دموکراسی خواهی ایشان بود که اگر چه ممکن است از روی صداقت، ولی همیشه با عمل هماهنگی نداشت. ایشان بی تردید مردی زیرک و در مسائل مالی پاکدامن بود، ولی برخی پندارها و رفتارهایی که از ایشان در رابطه با مسائل زمان خود م بر شکل گیری جامعه سیاسی ایران تاثیرات منفی گسترده و ژرفی داشته است: پنهان کاری های ایشان، برای مثال پنهان کردن حکم عزل خود حتی از سه – چهار وزیری که تا آخرین لحظه به او وفادار بودند، فقط می توانست ناشی از نداشتن اعتماد به دوستان وفادار باشد، و یا به گفته دکتر محمود کاشانی، حقوقدان برجسته ایرانی، برای برملا نشدن رازهای مربوط به خواست بیگانگان (۱): شعارپردازی های گسترده ایشان در لزوم دموکراتیک بودن مقام سلطنت که در عمل به صورت سرپوشی در آمد بر اقتدار گرایی های حیرت انگیزی که خود اعمال نمود، البته به دست آویز "اختیارات ويژه" که در حقیقت به معنی حق تقنینیه (قانون نوشتن به صورت تصویب نامه در غیاب پارلمان) بود و در تضاد مستقیم با اصل حاکمیت پارلمان در دموکراسی ها: غش کردن های مصلحتی که فقط می توانست به منظور جلب ترحم ملت ایران باشد که شاید با چنین نمایش هایی "عوام" فرض می شدند: یا اینکه با بالا گرفتن تب ماجرا های دوران ۱۳۲۹ تا مرداد ۱۳۳۲، از مجلس شورای ملی خارج شده و در میدان بهارستان، خطاب به عابران حیرت زده در اشاره به پارلمان کشور می گوید: مجلس آنجا (که نمایندگان منتخب مردم نشسته اند) نیست، مجلس شما (مردم انتخاب نشده) هستید. بازهم نمونه ديگر، پس از ملی کردن نفت به شیوه ای که به اقرار و تاییدکارشناسان معتبر از جمله مشاوران فنی درست کار خود ایشان، به زیان منافع ملی ایران تمام شد، تلاش یارانش بر این بوده است که "عوام" را با این گونه شایعات دلشاد  کنند که مصدق در دادگاه بین الملل در جای نماینده بریتانیا نشست و در پاسخ به چرایی این کار گفت به تلافی اینکه "انگلیس" ها برای سال ها در جای مانشستند و ما حالا در این محل (بی ربط) ساعتی را به تلافی (بی معنی و محتوا) می گذرانیم...: انکدت anecdote یا افسانه پردازی های دور از منطقی که نمی تواند جز اهانت به درایت مردمی شمرده شود که علی الاصول می بایستی با داشتن آگاهی های لازم و تهی از شایعات، حرمت درایت و نقش خود را در جامعه اعتلا داده و "ملت" محسوب شوند، نه "عوام".
   شادروان مصدق از نظر پندار و  گفتار و کردار، آدمی بسیار پیچیده بود آنچنان که به گمان، هیچ کس نتوانسته باشد از مکنونات واقعی در ژرفای اندیشه و اهدافش سر در آورد. دوست دارانش بر این باور هستند که او پس از عبور از کشمکش های توان فرسای مربوط به ملی کردن نفت و تعطیل کردن مجلس به شخصیتی عصبانی و لج باز تبدیل شده بود، ولی نشانه های قاطعی در دست است ثابت کننده این حقیقت که ایشان از همان آغاز این کشمکش ها درگیر برنامه هایی بود که ظاهر عصبی و لجبازش می توانست برای مردم قانع کننده باشد. نگاهی به متن مذاکرات مورخ ۸ تیرماه ۱۳۲۹ مجلس شورای ملی دوره شانزدهم به ریاست سردار فاخر حکمت، آن قسمت که مربوط می شود به مشاجره مصدق علیه رزم آرا و پاسخ جمال امامی، لیدر اکثریت، می تواند ما را با این روحیه ایشان آشنا سازد:
 
دکتر مصدق- پارچه پارچه بکنند، زیربار حکومت این جور اشخاص نمیرویم (به) وحدانیت حق خون می کنیم، خون می کنیم، می ریزیم، و کشته می شویم (باعصبانیت) اگر شما نظامی هستید من از شما نظامی ترم، می کشم، همین جا شما را می کشم.
 
جمال امامی- من از آقای مصدق تعجب می کنم! مجلس جای استدلال و بحث است نه جای منازعه و مشاجره و فحش. اگر جای فحش بود چند نفر چاله میدانی می آمدند اینجا (۲).
 
این رفتار خشونت بار به خوبی می رساند که مصدق از همان آغاز کشمکش های داخلی مربوط به مساله ملی کردن نفت دچار چه ظاهری تعصب آلوده و پر ابهام بوده است. مورد دیگر این که روز ۴ مهر ماه ۱۳۳۰ ایشان از یک جلسه پر سر و صدای مجلس بیرون آمده و از آقای رضا کمالاتی (دوست ارجمند امروز من) که آن هنگام  کارمند مجلس بود و از آن همه ماجراجویی ها شگفت زده در نزدیکی در خروجی مجلس قدم می زد، چهارپایه ای خواست و در پیاده رو بیرونی در خروجی مجلس روی آن چهار پایه قرار گرفت و خطاب به مردمی شگفت زده در میدان بهارستان که البته جمعی از دستیارانش در همان مجلس از قبل در آن میدان بودند، با اشاره به ساختمان مجلس فریاد زد " ای مردم ، شما مردم خیرخواه و  وطن پرست که در اینجا جمع شده اید، این مجلس است و آنجا (اشاره به کاخ بهارستان) یک عده ای مخالف مصالح ملت هستند، مجلس نیست ..." (۳).
 
این اقدام که بازگوینده روحیه عصبانی واقعی یا مصلحتی و صحنه سازی های خارق العاده ایشان بود، آیینه تمام نمایی به شمار می رود از ظاهر عصبی و باطنی پیچیده و اراده ای استوار برای ایجاد بحران نفتی و سرنگون کردن قانون اساسی کشور. در غیر این صورت، ایشان می بایستی می دانست که بر سر دست بلند کردنشان در آن روز و درمیدان بهارستان به راهنمایی دستیارانش مانند حسین فاطمی که از قبل در میدان موضع گرفته بودند، به معنی تایید همه ملت بر اقدامات ضد پارلمانی ایشان نیست، چون تایید و نظر مردم در نظام پارلمانی فقط و فقط از طریق رای در انتخابات رسمی اعلام می شود، نه از راه صحنه سازی های این گونه یا رفراندومی خود ساخته. در آن صورت ایشان می بایستی می دانست که اگر مجلس را دوست نداشت می بایستی تا انتخابات بعدی حوصله می کرد و می کوشید نمایندگانی انتخاب شوند که به سلیقه او باشند: و می بایستی به  یاد می آورد که نه او که سر انجام همان مجلس را تعطیل کرد، حق چنین بحث و بیان و رفتاری را نسبت به مجلس نمایندگان منتخب مردم کشور داشت، نه شاه و نه هیچ مرجع و مقام رسمی دیگر در نظام مشروطه می توانست به خود اجازه چنین رفتاری نسبت به پارلمان کشور دهد که نماد "حکومت مردم" و والاترین مرجع حاکمیت قانون اساسی مشروطیت بود.
 
هدف از این بحث چیست؟
  آنچه برای من در این بحث مهم است اصل رویداد های ۶۰ سال پیش، یا خوب و بد بازیگران آن دوران نیست: آنچه برای من اهمیت فراوان دارد اینکه تاثیر این عصبیت های توام با صحنه سازی ها اثر مستقیمی بر عصبانیت فضای اندیشه سیاسی زمان خود مصدق داشته و در شکل گیری فرهنگ سیاسی نسل های بعد سخت موثر افتاده است، چنان که خیره سری های انتقام جویانه برخی از طرفدارانش را باید مسؤل اصلی به قهقرا کشاندن فرهنگ سیاسی جامعه ایرانی دانست. انتقام و انتقام جویی در فرهنگ سیاسی هیچ کشوری در دنیای جدید جای ندارد، ولی در کشور ما به صورت فضای فکری و روحیه اجتماعی عادی در آمده است و انتقام جویی های قبیله ای خانمان براندازی که بیش از نیم قرن به درازا کشید، سیاست را که اساسا باید "تدبیر برای مدیریت بهینه کشور" باشد، در کشور ما به دعوا های شخصی و قبیله ای برای رسیدن به قدرت بر اساس کینه توزی تبدیل کرده است و ما امروز شاهد نتایج دلخراش این وضع هستیم. این گونه بود که جامعه سیاسی کشور دچار بلای "سیاه" و "سفید" دیدن همه چیز و همه کس شد و تزویر و شایعه پراکنی وشعارپردازی های عوام فریبانه در چارچوب قهرمان پروری و قهرمان پرستی جای تاریخ نویسی بی طرفانه را گرفت و فضای فکری جامعه سیاسی کشور را مسموم کرده و جامعه سیاست زده عصبانی را از سال ۱۳۵۶ به سوی یک سلسله تظاهرات انتقام جویانه مطالعه نشده به حرکت در آورد که ایران را به سوی سرنوشتی برنامه ریزی نشده راهی نمود تا آنجا که سرشناسانی از بیگانگان بری از هر گونه شایستگی اخلاق سیاسی مانند ويليام رمزی کلارک William Ramsey Clark، دادستان کل امریکادر دولت های حزب دموکرات، فرد هلیدی Fred Haliday های انگلیسی، و اریک رولو Eric Rolloهای فرانسوی، دست در دست بازرگان ها و سنجابی ها و فروهرهای ایرانی و ده ها تن دیگر از پیروان مکتب قهرمان پرستی مصدقی در خیابان های تهران برای استقلال و آزادی ایران فریاد زدند.
 
 مهاجرت آیت اله خمینی از نجف به پاریس و به حضور ایشان شتافتن مدعیان ملی گرایی مصدقی، سبب برملا شدن بی اعتقادی آنان به شعارهاشان شد و راه را برای تبدیل آن حرکات حساب نشده به "انقلاب اسلامی" هموار نمود، و حقیقتا باید تبدیل آن بلوای قدرت طلبی و انتقام جویی قبیله ای به انقلاب اسلامی را دگردیسی میمنت اثری دانست که از متلاشی شدن حتمی کشور در جنگ تحمیلی و کشمکش های چریکی اجنتاب ناپذیر پسا انقلابی، جلوگیری کرد. این گونه مطالعه انتقادی تاریخ سیاسی اخیر  کمتر در ایران سابقه دارد. ولی پیشینه تربیت دانشگاهی نگارنده در نگاه انتقادی داشتن به مسائل، توام با زمینه های تربیت خانوادگی نیمه دینی – نیمه خان منشیم و چهل سال تجربه زندگی در دموکراسی ها، در عمل به من آموزاند که تزویر و شایعه پردازی و عوامفریبی بلای اصلی بوده است بر جان فرهنگ سیاسی کشور، حال آن که آنچه می تواند به نجات جامعه ما کمک کند، رهایی از این فضای مسموم است برای رسیدن به دموکراسی از راه حاکم کردن صداقت در اندیشه و کردار و صراحت در پندار و گفتار آحاد جامعه، به ویژه میان سرامدان سیاسی و عوام نشمردن مردمی که علیرغم "اصل" شمرده شدن در مفاهیم دموکراتیک، بیش از شصت سال است که در مقام "عوام" قربانی تحریف های تاریخی بوده اند به منظور قهرمان پروری و قهرمان پرستی.
امروز بدیهی است که چنین مطالعاتی به این نتیجه منجر می شود  که راه رسیدن به دموکراسی از مسیر اصلاح این تحریف های فرهنگی – تاریخی و بالابردن آگاهی های تاریخی و جغرافیایی مردم می گذرد. در این رهگذر است که خود را وادار می بینم به اندازه تواناییم با فرهنگ سیاسی منحطی که نسل امروز از نسل های پیشین میراث برده است، مقابله کرده و برای روشن شدن برخی دقایق از تاریخ تحریف شده در غوقای شعارپردازی های نیم قرن گذشته، گامی بردارم. بدیهی است که در این وادی، وقت خود را در تلاش برای "خوب" یا "بد" جلوه دادن این و آن در گذشته ها بیهوده نخواهم کرد، چون این کار سودی به حال کسی نخواهد داشت. ولی بر این گمان قاطع هستم که مطالعه دوباره و دقیق ماجرا های مربوط به نهضت ملی کردن نفت و رویدادهای پس از آن می تواند پرده ابهام از چهره بازیگران اصلی بازگشوده و می تواند به روشن شدن بسیاری از ابهام های ناشی از شعار پردازی های نیم قرن  گذشته کمک کند و این روشنگری می تواند رستگاری دموکراتیک جامعه ایرانی را یاری دهد.
 
در این رهگذر، درگیر شدن در کشمکش های لفظی و هرزه درایی های شناخته شده شش دهه گذشته را که رسانه های "اطلاعات" و "عصر ایران" در راستای "تاکتیک خفه کردن منتقدین" علیه من ساز کرده اند، سودمند نمی دانم. بلکه می خواهم بدانم اسناد و مدارک حقایق را چگونه مطرح می کنند. اسنادی که در این نوشته مورد استناد من هستند، اسناد  طبقه بندی شده دولت های ایران و ایالات متحده و بریتانیا هستند و شهادت متقن و کتبی شاهدان عینی ماجرا و دست اندرکاران رویدادها و کارشناسان معتبر داخلی، نه کتاب های غرض آلوده این و آن که متاسفانه در کشور ما به عنوان "اسناد" به خورد مردمی داده می شوند که "عوام" فرض شده اند. اسناد طبقه بندی شده ای که یافته ام به من می گویند که ریشه اختلافات میان سرامدان سیاسی کشور در میانه قرن بیستم را باید در شیوه متفاوت برخورد آنان با نهضت و قانون ملی کردن نفت و مساله احقاق حقوق ایران در سهام و سود حاصله از درآمد شرکت های تابعه شرکت نفت ایران و انگلیس جست و جو کرد.
 
نفت عامل اصلی تفرقه میان ملت سازان ایرانی
مساله ملی کردن صنعت نفت، علاوه بر سرشاخ کردن مستقیم منافع ملی ایران با منافع استعماری بریتانیا، سبب بروز اختلافات داخلی گسترده ای شد که به بروز شکاف خانمان براندازی میان نیروهای ملی و میهنی کشور انجامید. بارزه هایی از مخالفت با امتیاز های انگلیسی در نفت ایران از اواخر قاجاریه میان سرامدان سیاسی ایران دیده شد و مبارزات رضاشاه در برابر استعمار بریتانیا در خوزستان که کاملا موفق بود و برای احقاق حقوق ایران در نفت که اگرچه به موفقیت درخشانی نرسید، توانست اندیشه مبارزه با انگلیس برای  ملی کردن نفت را در ایران رونق دهد. همه سرامدان سیاسی ایران آن روز در این اندیشه کمابیش همگام و هم آوا بودند جز مصدق که علیرغم همهمه ها در پیشوایی ملی کردن نفت، تا آذر ۱۳۲۹ حاضر نبود به امضا کنندگان قانون ملی کردن نفت بپیوندد، و سپهبد رزم آرا، نخست وزیر وقت که با در دست داشتن توافق ۵۰ – ۵۰ همه ارزش ها و درآمدهای نفتی از سوی بریتانیا معتقد بود برای احقاق حقوق ایران در نفت باید با انگلیس به توافق رسید: حرفی که بی اعتنایی نسبت بدان در سال ۱۳۳۱ می بایستی سبب تاسف مخالفانش شده باشد.  
 
به هر حال، یک هفته پس از قتل رزم آرا اندیشه ملی کردن نفت (در ۲۴ و ۲۹ اسفند ماه ۱۳۲۹) به صورت "قانون ملی کردن نفت" به تصویب مجلسین و به امضای شاه رسید. در این قانون بدست آوردن اختیارات کامل مدیریت تولید و فروش نفت پیش بینی شده بود. یکی از موارد کمتر شناخته شده در بحران نفت آن دوران این بود که سهم ۱۶ درصدی مورد ادعای ایران در ۵۹ شرکت تابع – شرکت هایی که شرکت نفت مادر (شرکت نفت ایران و انگلیس Anglo-Persian Oil Company) در کشورهای دیگر تاسیس نمود - چه سرنوشتی می توانست داشته باشد. نگاهی به قراردادهای موجود ما را با این حقایق آشنا می سازد که حقوق ۱۶ درصدی ایران از درآمدهای خارجی در ماده ۱۰ قرارداد ۱۹۰۱ دارسی (ویلیام ناکس دارسی William Knox D’Arcy) تصریح شده بود. شرکت نفت یاد شده از آن تاریخ گسترش فراوانی پیدا کرد و شعبات پر اهمیتی در کشورهای دیگر تاسیس کرد که چشم گیرترین آن ها تاسیسات نفتی در بریتانیا و مستعمراتش مانند هندوستان و شعباتی که در کشورهای عمده نفتی عربی مانند عراق، لیبی، کویت و قطر تاسیس شده بود. حتی امتیازنامه های مربوط به شرکت های نفتی تاسیس شده در این چهار کشور عمده نفتی عربی سهم ۱۶ درصدی ایران از درآمد نفتی آن شرکت ها را تاکید داشت. در سال ۱۹۲۰، موافقت نامه ای میان مارتین آرمتیاژ اسمیت  Martin Armitage Smithمستشار مالیه ایران و کمپانی امضا شد که بر اساس آن مقرر گردید:
 
دولت ايران حق الامتيازي به ميزان ۱۶درصد از كليه منافع خالص حاصل از استخراج، تصفيه و فروش نفت ايران، خواه تمام مراحل اين عمليات مستقيما توسط شركت يا شركت های تابعه و خواه در ايران و يا در خارج صورت می گرفت، دريافت می كرد (۴).
 
 به گفته مستند منوچهر فرمانفرما، کارشناس نفتی برجسته ایران آن دوران، ارزش دارایی های شرکت در سراسر دنیا در سال ۱۳۲۸ (۱۹۴۹) بالغ بر ۲۵۴ میلیون پوند بود که از آن رقم بزرگ فقط حدود سی میلیون پوند مربوط به در آمد داخل ایران می شد (۵). به گفته دیگر، ارزش دارایی های شرکت نفت ایران و انگلیس در خارج از مرزهای ایران نزدیک ده برابر ارزش دارایی های آن در داخل ایران بود که علی الاصول ۱۶ درصد در آمدهای مربوط بدان می بایستی به ایران برسد. همین موضوع در قرارداد الحاقی ۱۹۲۸ زمان رضا شاه در چارچوب "درآمد ایران از روند دریافتی ها" مورد اشاره قرار دارد. نصرت الدوله (فیروز میرزا) وزیر مالیه رضاشاه در همان سال ها به دستور ایشان تلاش های خوبی را در احقاق این حقوق ایران انجام داد و نتیجه همه تلاش ها سرانجام آن گونه شد که موضوع ۱۶ درصد حقوق ایران به گونه ای غیر مستقیم و زیر همان عنوان "درآمد ایران از روند دریافتی ها" در بند دهم قرارداد اصلی (۱۹۳۳) رضا شاه با طرف انگلیسی مورد توجه قرار گیرد. اگرچه بریتانیا با ترفند های حقوقی فراوان توانست از اشاره صریح به این حق و حقوق ایران در اسناد این دوران خود داری ورزد، قطعا نتوانست از تبدیل شدن مطالبه این حق به یکی از خواست های عمومی در اهداف نهضت ملی  کردن نفت، جلوگیری کند.      
 
از سوی دیگر، اگرچه بریتانیا نگذاشته است که در قرارداد ۱۹۳۳ یا دیگر قرادادهای پس از آن به حقوق ایران در سهام و سود شرکت های تابعه در خارج اشاره مستقیمی رود، ولی این وضع نمی بایستی برای ملی کنندگان ثروت نفتی کشور به صورتی در آید که در برابر این ترفند های "انگلیسی" سر فرود آورده و آن حق مسلم ملت ایران را خاتمه یافته فرض نمایند: یا این که اگر تهمت بی توجهی به این حقوق در قرارداد های پیشین را به عنوان واقعیت بپذیریم، مسلما آن قراردادها نمی توانست و نمی بایست پایان خواست ملی ایران در آن رابطه قلمداد شود، چنان که دوستان و بستگان و مشاوران آگاه مصدق هم در این زمینه به او هشدار می دادند. برای نمونه نگاه کنید به خاطرات منوچهر فرمانفرما، از بستگان نزدیک مصدق و از کارشناسان برجسته نفتی در آن دوران که در کتاب "خون و نفت" تاکید دارد که نسبت به سهم ۱۶ درصدی ایران در شرکت های تابعه از مصدق خواست سهل انگاری نشود. وی در صفحه های ۸-۳۲۷ همان کتاب می نویسد: "مدیریت شرکت نفت انگلیس و ایران ... به ایران فشار آورد تا ادعاهای خود را نسبت به شرکت های تابعه کنار بگذارد. و این مصدق بود که سرانجام این ادعا را دور انداخت. او گفت که این کار به صلاح ملت ایران است. در واقع او بیش از هر کس دیگری در تاریخ به زیان ایران عمل کرد" (۶).  
 
مصدق که با امضای قانون ملی کردن نفت در آذرماه ۱۳۲۹ خود را در مقام رهبر ملی کردن نفت ایران قرار داد، نه تنها حاضر نشد که پیشنهادهای اصلاحی امریکایی – انگلیسی در قبول قانون ملی کردن نفت ما و در نظر گرفتن همه حق و حقوق ایران را مورد توجه قرار دهد، بلکه در حقیقت با هیچ کس در باره چگونگی ملی کردن آن صنعت عظیم مذاکره ای نکرد تا بتواند حقوق کشور را از راه های قانونی موجود تامین کند. او تصمیم گرفت پشت پا به همه ملاحظات و امکانات کارساز و پیش بینی شده در قانون ملی کردن که مورد قبول بریتانیا نیز قرار گرفته بود، زده و ایران را درگیر مقررات بین المللی مربوط به "ملی کردن" به سبک و سیاق خود سازد. در برخورد با این واقعیت ها است که تردیدی برجای نمی ماند که ملی کردن نفت به شیوه ای که مصدق اجرا کرد، طبیعتا ایران را اسیر قوانین و مقررات بین المللی می ساخت که آشکار بود در آن برخورد ویژه صد در صد به زیان ایران عمل می کرد. این گونه بود که ایران تحت الزام مقررات بین المللی ناشی از ملی کردن بدون هماهنگی با طرف مقابل، در عمل، به دنیا اعلام نمود  که بر اساس مقررات بین المللی فقط آنچه را که در درون مرزهای خود دارد به اختیار گرفته و حاضر به پرداخت غرامت مربوطه است، و قبول دارد که نسبت به همه حق و حقوق و مطالبات مربوط به دارایی های  بین المللی شرکت ملی شده صرف نظر کرده و برای همیشه خود را از طرح قانونی ادعا نسبت به حقوقش در سهام و سود ۱۶ درصدی در ۵۹ شرکت نفت تابع شرکت اصلی در جهان، به ویژه در سهام و سود ۱۶ درصدی تاکید شده در قراردادهای مربوط به تاسیس شرکت های نفتی کشورهای عمده نفتی عربی مانند عراق و لیبی و کویت و قطر محروم ساخته است که در مجموع می توانست از ارزش نفت داخلی ایران بیشتر باشد.
 
 برای آشنایی بیشتر با این مهم ضروری است بازهم توضیح داده شود: در حالی که ملی کردن یک شرکت مشترک میان دو ملت به شیوه ای که مصدق اجرا کرد، کشور ملی کننده را برای همیشه از همه حق و حقوق مورد ادعا در شعبات خارجی آن شرکت محروم می سازد و ملی کننده را مجبور به پرداخت غرامت های سنگینی می کند، هیچ قرارداد و پروتکلی دو جانبه (سازش دو جانبه به پیشنهاد رزم آرا و پیش بینی شده در قانون ملی کردن نفت) میان آن دو کشور نمی تواند نقطه پایان بر مطالبات ملی در رابطه با موضوع قرارداد بگذارد. برای مثال، مرزهای ایران و عثمانی و بعدها عراق در شط العرب، از قراردادهای ارض روم در قرن نوزدهم و قراردادها و پروتکل های بعدی، همیشه بر کرانه های ایرانی در نظر گرفته می شد، جز در دو مورد مربوط به پیش کرانه های خرمشهر و آبادان که خط مرزی روی خط تالوگ رودخانه قرار داده شد. دولت های ایران همه این قراردادها و پروتکل ها را امضا کردند ولی هرگز از خواست ملی خود در زمینه قرار دادن خط مرزی دو طرف در امتداد خط تالوگ سراسر شط العرب دست برنداشتند. همین که ایران احساس کرد می تواند این حقوق دیرین خود را به دست آورد، قانونا پشت پا به همه آن قراردادها و پروتکل ها زد و بر اساس قرارداد ۱۹۷۵ الجزیره توانست حقوق حقه خود را تثبیت کند (۷). اما هنگامی که یک کشور حقوق خود در شرکتی یا موضوع جغرافیایی مشترک با کشوری دیگر را بدون هماهنگی با طرف مقابل ملی کند، دیگر هیچ حق اعتراض و ادعایی را نسبت به آنچه در خارج از مرزهای خود داشته باشد، برای خود باقی نمی گذارد. دولت مصدق با خیره سری حیرت انگیزی همه قرارداد ها و اقرار های انگلیسی در تایید حقوق ۱۶ درصدی ایران در ۵۹ شرکت تابعه شرکت نفت ایران و انگلیس را نادیده گرفت و همه نصیحت ها و توصیه ها و راهنمایی های کارشناسان و مشاوران خود را در حفظ و حراست این حقوق مسلم مردم ایران زیر پا گذاشت.
 
شادروان مصدق که خود را "دکتر" در حقوق می دانست، می بایستی دقت های حقوقی ضروری را در عینی و غیر قابل انکار بودن حقوق ۱۶ درصدی ایران در شرکت های تابعه مورد تایید در چندین قرارداد فی مابین، به ویژه در قراردادهای تاسیس شعبات شرکت نفت ایران و انگلیس در عراق و لیبی و کویت و قطر که صورتی علنی و آشکار و غیر قابل انکار داشته است در نظر می گرفت و بر اساس لج بازی های ويژه خود به عمد به سوی ملی کردن نفت بدون توافق با شریک حرکت نمی کرد و به یاد می آورد که با آن گونه ملی کردن سرمایه ملی، حقوق ملی و سرنوشت اقتصادی ما را گرفتار مقررات بین المللی می ساخت که به زیان منافع ملی بود. از آن بدتر، مصدق می بایستی این درایت را به خرج می داد که ملی کردن صنعت نفت، به شیوه ای که او اجرا کرد، علاوه بر سرشاخ کردن مستقیم منافع ملی ایران با منافع استعماری بریتانیا که رزم آرا پرهیز از آن را توصیه می کرد، مورد اعتراض گسترده دیگر راهیان نهضت ملی کردن و امضاء کنندگان قانون ملی کردن نفت قرار گرفته و سبب بروز اختلافات داخلی گسترده و ریشه داری میان ملت سازان آن دوره خواهد شد که سر انجام به شکاف خانمان براندازی میان نیروهای ملی و میهنی کشور خواهد انجامید.
 
به هر حال، قانون ملی کردن با همه انتقادی که در شیوه اجرایش وجود دارد، توانست بریتانیا را از نظر سیاسی شکست دهد: شکستی که در نتیجه شعارپردازی های مصدقی سبب بالا گرفتن احساسات ناسیونالیستی ایرانی به سبک و سیاق فرهنگی شد که در سناریوی هنرمندانه "دایی جان ناپلئون" به خوبی تشریح گردید، به اضافه جلوه های چندش آور "شوونیستی" ناشی از آن که هنوزهم در بازتاب هایی مانند تلاش برای تغییر نام های جغرافیایی بین المللی مانند دریای خزر و شط العرب مشاهده می شود. ولی این گونه ملی کردن نفت نمی توانست برای منافع ملی ایران جز شکستی دلخراش به حسابی دیگر آید. در مقابل، حقایق تاریخی نشان می دهد که شعارپردازی های مصدق به آن بهای گزاف اقتصادی برای ایران، برای شخص مصدق این ارزش را داشت که در ایران و جهان به عنوان "قهرمان شکست دهنده شیر پیر استعمار انگلیس" معرفی شود.
 
بریتانیا هم،اگرچه سرمست پیروزی اقتصادی، ظاهرا از این نمایش شکست سیاسی سخت عصبانی بود، کوشید تا به کمک ایالات متحده امریکا جهان را وادار به تحریم نفت ایران نماید، ولی در همه مراحل اقداماتش با شکست مواجه شد. دادگاه های پراکنده در کشورهای مختلف به سود ایران رای دادند. دادگاه بین الملل در همان آغاز کار به عدم صلاحیت خود در داوری نسبت به آن شکایت رای داد و هرگز محاکمه ای را در اصل شکایت شرکت نفت ایران و انگلیس علیه دولت ایران آغاز نکرد که کسی بتواند در آن محاکمه قهرمان بازی در آورد، جز این که مصدق در توضیحی بر واضحات بحث کرد که دادگاه بین الملل محل رسیدگی شکایت دولت ها از همدیگر است نه شکایت شرکت ها علیه دولت ها و بر اساس همین اصل بود که دادگاه به عدم صلاحیت خود در رسیدگی به آن شکایت رای داد (۸). شورای امنیت سازمان ملل متحد نیز بر اساس همان تصمیم دادگاه بین المللی، از تصویب تحریم های مورد نظر بریتانیا خود داری ورزید. با این حال مصدق همه تقاضای خرید نفت ملی شده ما از سوی کشورهای مختلف را مسکوت می گذاشت تا شیوع استنباط "تحریم" شدن نفت ایران به مظلوم نمایی های "شکست دهنده بریتانیا" وجاهت ملی دهد. افزون بر آن، مصدق با اخراج مدیران صنعتی شرکت ملی شده، خود را از توان تولید و توزیع و تصفیه نفت انداخت و می دانست که اگر از راه معجزه هم بتواند نفتی را تولید کند و به فروش رساند، باید نصف درآمدش را برای ابد به عنوان "غرامت ملی کردن" تحویل بریتانیا دهد. این وضعیت در آن دوران ضعف و شکنندگی کشور، شرایطی را پیش آورد که برای ایران راهی باقی نگذارد جز امضای قرارداد کنسرسیوم که نفت ملی شده داخلی ما را هم در اختیار امریکا و انگلیس گذاشت و به این ترتیب، با ملی کردن نفت به شیوه ای که مصدق اجر کرد، ایران همه چیزش را از دست داد، ولی ایشان به "قهرمان" مورد نظر تبدیل شد.
 
خوب به خاطر دارم در جلسه ای دانشگاهی، ولی غیر علنی که آقای دکتر حبیب لاجوردی از طرف تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد،در حاشیه کنفرانسی ترتیب داد که انجمن مطالعات ایران معاصر به مديریت دکتر عالیخانی، پروفسور مک لاکلن Professor Keith McLachlan و من، در فروردین ۱۹۹۰ در باره نفت ایران در دانشگاه لندن برگزار کرد، شادروان دکتر فوآد روحانی، مشاور فنی- حقوقی مصدق که بعدها به دبیرکلی اوپک رسید، به عنوان شاهد عینی ماجراهای نفتی آن دوران صحبت می کرد. در آن جلسه، به تصدیق شادروانان دکتر محمد یگانه و مهندس فتح اله نفیسی، دو تن دیگر از مشاوران و برجستگان امور نفتی ایران که در جلسه حضور داشتند، تایید نمود که در آخرین پیشنهاد راه حل بریتانیا که به "پیشنهاد مشترک" انگلیس و امریکا معروف است، همه حقوق مورد ادعای ایران را پذیرفه و به موضوع حقوق مورد ادعای ایران در سهام ۱۶ درصدی ما در شرکت های تابع به عنوان يک احتمال قابل بحث نیز، اشارات غیر مستقیمی رفته بود، و ادامه داد: "مع الوصف آقای نخست وزیر ما (مشاوران فنی و حقوقی) را خواست و گفت آقایان بروید و راه رد کردن این پیشنهاد را پیدا کنید و من این را "یک اشتباه بزرگ" می دانم. در آن جلسه و با شنیدن آن اقرار کم نظیر، نگارنده که از همه جوان تر و کم طاقت تر بود از ایشان پرسید: "شما چرا این حقیقت تلخ تر از زهر را برای چهل سال از ملت ایران پنهان داشته و اجازه دادید تحریف های تاریخی و انتقام جویی های قبیله ای ناشی از آن ما را گرفتار این فرهنگ سیاسی منحط کرده و به این روز نشاند؟" پاسخ ایشان این بود که: "کلت یا کالت =cult  مصدق (مکتب قهرمان پرستی مصدقی) هنوز قوی تر از آن است که ما بتوانیم این حقایق را برملا کنیم و از گزند آنان در امان باشیم"... و نگارنده نسبت به آن شخصیت بسیار ارزنده جسارت ورزیده و گفت: "البته در این فرهنگ سیاسی منحط ما هرکس به فکر خویش است و هیچ کس را باکی از به خطا رفتن آینده سیاسی مردمی نیست که "ملت" خوانده می شوند، ولی در اسارت انتقام جویی های شخصی و خانوادگی قهرمانان سر می کنند".
 
در حالی که طرفداران مصدق، ملی کردن نفت به سبک و سیاقی که او به ثمر رساند را یک "شاهکار ملی" خواندند، مخالفان او همان هنگام و بعدها این گونه ملی کردن را یک "خیانت علنی" قلمداد کردند. اما در کار تحقیقی علمی که من در اینجا پی گیر هستم، فقط می توانم به نظر متخصصان و کارشناسان بی طرف مساله تکیه کنم و برداشت نهائیم را در پایان این نوشته تقدیم نمایم.
 
علاوه بر پژوهشگران برجسته در مطالعات تاریخی و اجتماعی که ملی کردن نفت به صورتی که مصدق مرتکب شد، را خطا دانسته اند، کارشناسان برجسته امور نفتی تقریبا به اتفاق آرا ملی کردن نفت به سبک و سیاقی که مصدق انجام داد را یک اشتباه یا خطای اساسی قلمداد کرده اند: شادروان دکتر فواد روحانی در صفحه ۳۸۰ کتاب "زندگی سیاسی مصدق در نهضت ملی ایران" رد پیشنهاد مشترک امریکا و انگلیس برای حل بحران نفت توسط مصدق را یک "تاسف" قلمداد کرد (۹) و در جلسه یاد شده در بالا "یک اشتباه بزرگ" دانست. دکتر محمد علی موحد از پژوهشگران معتبر کشور که در این مورد مطالعات فراوانی دارد، در صفحه ۶۷۲ کتاب "خواب آشفته نفت" می گوید: به نظر می رسد که موضع منفی مصدق در برابر پیشنهاد تجدید نظر شده امریکا – بریتانیا اشتباه بود (۱۰). دکتر پرویز مینا از مدیران حقوقی بلند پایه نفت ایران در صفحه ۳۴۲ کتاب "نگاهی به کارنامة سیاسی دکتر محمد مصدق" نوشتة دکتر جلال متینی گفته است: " به عقیده من بزرگترین خطایی که دولت مصدق کرد همین "رد پیشنهاد مشترک" بود و.... (۱۱).
 
پانوشت:
۱-کاشانی، دکتر سید محمود، مداخله انگلستان و آمریکا برای براندازی نهضت ملی ایران، فصلنامه سیاست: مجله دانشکده حقوق و علوم سیاسی
 
۲-دانشگاه تهران، سال ۳۷، شماره ۱، بهار ۱۳۸۶، صفحه "۴۷".
مذاکرات مجلس دورة شانزدهم شورای ملی ، جلسه ۴۲، روز پنجشنبه ۸ تیرماه ۱۳۲۹، به نقل از روزنامه رسمی کشور شاهنشاهی ایران، سال ششم، شماره ۱۵۶۹، پنجشنبه ۱۵ تیر ۱۳۲۹، صفحه اول.
۳-سفری، محمد علی، قلم و سیاست: از هویدا تا شریف امامی، تهران، نشر نامک۱۳۸۱، صص ۵۱۴ – ۵۱۵.
۴-موحد، محمدعلی ، نفت ما و مسائل حقوقی آن، تهران، انتشارات خوارزمي ۱۳۵۳ ، صفحه ۶۰.
۵-فرمانفرمائیان، منوچهر، خون و نفت، ترجمة مهدی حقیقت خواه، تهران، انتشارات ققنوس ۱۳۸۳، صفحه ۸-۳۲۷.
۶-فرمانفرما، همان.
۷-برای آشنایی بیشتر با چگونگی احقاق حقوق ایران در شط العرب نگاه کنید به:
 
Mojtahed-Zadeh, Pirouz, Boundary Politics and International Boundaries of Iran, Universal Publishers, Florida 2006, section on Iran’s boundaries with Iraq.                  
 
۸-International Court of Justice, Anglo-Persian Oil Co., Judgment of July 22nd 1952, P. 13.                                                                                                                                       
۹-روحانی، فوأد، زندگی سیاسی مصدق در متن نهضت ملی ایران، پاریس، انتشارات نهضت مقاومت ملی ایران۱۳۶۶ ، صفحه ۳۸۰.
 
۱۰- موحد، محمد علی، خواب آشفته نفت، تهران، نشر کارنامه ۱۳۷۸،صفحه ۶۷۲.
 
۱۱- مینا، دکتر پرویز، مصاحبه در کتاب " نگاهی به کارنامة سیاسی دکتر محمد مصدق" تالیف جلال متینی، لس آنجلس ، شرکت کتاب ۱۳۸۴، صفحه ۳۴۲. 

 

منبع: تاریخ انقلاب

 

برچسب ها: کودتا،28 مرداد1332 ،
مرتبط ها
نظرات بینندگان
نظرات شما