در روزهای پایانی ماه صفر شیعه داغدار وفات پیامبر خاتم (ص)وشهادت امام حسن مجتبی (ع) وامام رضا (ع) می باشد.
پیامبر خاتم واوصیای الهی چون دارای مقام عصمت می باشند و از سوی پروردگار عالمیان بعنوان حجت خدا بر زمین منصوب شدند،مصلحان حقیقی جامعه بشریتند تا انسانها را به ساحل نجات سوق دهند و ایشان جملگی نور واحدی هستند (کلهم نور واحد) ودر جهت نیل به این مقصود بنابر مصلحت عصر خویش تاکتیک هایی را درمبارزات سیاسی خود بکار گرفتند که جای تاسف است که این
بعد سیاسی پر فراز ونشیب آنها مور غفلت حتی شیعیان قرار گرفته است.
رسول خاتم در عصر خویش برای هدایت امت اسلام حتی جان گرانبهایش را به خطر انداخت اما در مظلومیت ایشان همین بس که در زمان احتضار اورا متهم به هذیان گویی کرده و در مقام ایشان همین بس که خداوند می فرماید (ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی)(نجم 3و4) وفداکاری وزحمات وی را با آتش زدن خانه وحی آن هم به مدت زمان کوتاهی جبران کردند.

ودرباره امام حسن مجتبی (ع)می توان به نکته قابل تامل وجانکاهی اشاره کرد که مظلومیت ایشان را مضاعف می کند.قرن هاست حتی در بین شیعیان از صلح امام مجتبی بامعاویه دفاع می شود حال آنکه تحریفی بزرگ در تاریخ اسلام صورت پذیرفته است زیرا که ایشان را به آشتی وسازش با معاویه متهم کردند وگفتند چرا بامعاویه نجنگیده است (جنگ مقابل سازش وآشتی است) حال آن که به استناد آیات قرآن صلح درمقابل فساد است نه جنگ وجنگیدن ومصلح در مقابل مقسد قرار می گیرد (اصلح ولا تتبع من المفسدین)(142 اعراف) وآنچه که این امام مظلوم راشکست داد وبه تاکتیک صلح با معاویه کشاند نداشتن تحلیل سیاسی مردم وعدم بصیرت دینی آنها بود.وبماند که نحوه شهادت ایشان توسط همسرش و تیرباران کردن جسد مبارک ایشان خودبه تنهایی سندی از نهایت غربت ایشان به حساب می آید.
.jpg)
درمورد غربت امام رضا نیز باید گفت:در سفر حضرت رضا علیه السلام به خراسان، کجاوهی امام وارد نیشابور شد و در حال عبور از بازار بود که دو نفر از راویان احادیث به نامهای «ابوذرعه» و «محمد بن اسلم طوسی» جلو آمدند و به امام عرض کردند:«ای امام و فرزند امامان، ای سلاله پاک فاطمه زهرا و ای چکیده پرثمر نبوت! به حق پدران گرامیت صورت مبارک و پرنور خود را به ما بنمایان و حدیثی از جد بزرگوارت را برای ما بگو!»
امام دستور داد کجاوه را متوقف کنند. سپس سایبان را کنار زد و چشم مسلمانان به جمال نورانیش منور شد.
مردم همه روی پا ایستادند. صدای گریه از هر سو بلند شد و اشک شوق از دیدهها فرو ریخت. گروهی خود را به خاک میافکندند، عدهای افسار مرکبش را بوسه میزدند، یا گردن می کشیدند تا صورت مبارک امام را ببینند.
ازدحام و غوغا تا ظهر طول کشید و مردم همچون سیل اشک می ریختند تا سرانجام، بزرگان قوم فریاد زدند:« ای مردم! گوش فرا دهید و فرزند رسول خدا را آزار ندهید، که این کار آزار رسول خداست.»
مردم ساکت شدند و بیست و چهار هزار قلم و دوات آماده شد تا حدیث امام را بنویسند. این حدیث شریف بعدها به «حدیث سلسلة الذهب» (سلسلهی طلا) معروف شد؛ چون راویان آن حدیث همه از معصومین (رسول خدا و ائمه ) و جبرئیل علیهم السلام هستند.
بوزرعه و محمد بن اسلم نیز مأمور شدند تا حدیث را برای افرادی که صدای امام را نمیشنیدند با صدای بلند تکرار کنند.ایشان فرمودند کلمه لااله الاالله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی بشرطها وشروطها وانا من شروطها.
.jpg)
مظلومیت وغربت این امام معصوم زمانی معلوم می شود که درابتداولایت عهدی را نپذیرفت.ودر این امر جدی بود به گونه ای مأمون که حضرت را تهدید به قتل کرد. چنان که نقل گردیده، مأمون به امام گفت : «به خدا سوگند می خورم که اگر ولایت عهدی را پذیرفتی، که چه بهتر، و گرنه تو را وادار به پذیرش خواهیم کرد. واگر تن ندهی، گردنت را خواهم زد.» (1) امام به ناچار فرمود : «به شرطی که نه کسی را برگمارم، و نه کسی را عزل کنم، و نه سنت یا قانونی را لغو کنم، و تنها از دور ناظر امور باشم.»
امام در طول امامت خویش حکومت سه خلیفه عباسی، هارون، امین، و مأمون را درک کرد. ولی بدترین دوره زندگی خویش را از زمان وفات پدر بزرگوارش، موسی بن جعفر، دوران مأمون ذکر می کند؛هر چند مأمون تظاهر به تشیع و خوش رفتاری با علویان را می¬کرد. امام رضا می دانست که در پشت این ظاهر فریبندة مأمون و فراخواندن ایشان از مدینه به خراسان، جریانات تلخ دیگری است که حتی زندگی امام را تهدید می کرد.
.jpg)
تاکتیکها وروشهای بکاربرده شده درمبارزات سیاسی ائمه به غایت رساندن هدف الهی بوده است وبا ظهور منجی بشریت به
این کشتی به ساحل نجات پهلو می گیرد.
والارض لله یورثها من یشاء من عباده والعاقبة للمتقین
در روزهای پایانی ماه صفر شیعه داغدار وفات پیامبر خاتم (ص)وشهادت امام حسن مجتبی (ع) وامام رضا (ع) می باشد.
پیامبر خاتم واوصیای الهی چون دارای مقام عصمت می باشند و از سوی پروردگار عالمیان بعنوان حجت خدا بر زمین منصوب شدند،مصلحان حقیقی جامعه بشریتند تا انسانها را به ساحل نجات سوق دهند و ایشان جملگی نور واحدی هستند (کلهم نور واحد) ودر جهت نیل به این مقصود بنابر مصلحت عصر خویش تاکتیک هایی را درمبارزات سیاسی خود بکار گرفتند که جای تاسف است که این
بعد سیاسی پر فراز ونشیب آنها مور غفلت حتی شیعیان قرار گرفته است.
رسول خاتم در عصر خویش برای هدایت امت اسلام حتی جان گرانبهایش را به خطر انداخت اما در مظلومیت ایشان همین بس که در زمان احتضار اورا متهم به هذیان گویی کرده و در مقام ایشان همین بس که خداوند می فرماید (ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی)(نجم 3و4) وفداکاری وزحمات وی را با آتش زدن خانه وحی آن هم به مدت زمان کوتاهی جبران کردند.
ودرباره اما حسن مجتبی (ع)میتوان به نکته قابل تامل وجانکاهی اشاره کرد که مظلومیت ایشان را مضاعف می کند.قرنهاست حتی در بین شیعیان از صلح امام مجتبی بامعاویه دفاع می شود حال آنکه تحریفی بزرگ در تاریخ اسلام صورت پذیرفته است زیرا که ایشان را به آشتی وسازش با معاویه متهم کردند وگفتند چرا بامعاویه نجنگیده است (جنگ مقابل سازش وآشتی است) حال آن که به استناد آیات قرآن صلح درمقابل فساد است نه جنگ وجنگیدن ومصلح در مقابل مقسد قرار می گیرد (اصلح ولا تتبع من المفسدین)(142 اعراف) وآنچه که این امام مظلوم راشکست داد وبه تاکتیک صلح با معاویه کشاند نداشتن تحلیل سیاسی مردم وعدم بصیرت دینی آنها بود.
وبماند که نحوه شهادت ایشان توسط همسرش و تیرباران کردن جسد مبارک ایشان خودبه تنهایی سندی از نهایت غربت ایشان به حساب می آید.
درباره غربت امام رضا نیز باید گفت:در سفر حضرت رضا علیه السلام به خراسان، کجاوهی امام وارد نیشابور شد و در حال عبور از بازار بود که دو نفر از راویان احادیث به نامهای «ابوذرعه» و «محمد بن اسلم طوسی» جلو آمدند و به امام عرض کردند:«ای امام و فرزند امامان، ای سلاله پاک فاطمه زهرا و ای چکیده پرثمر نبوت! به حق پدران گرامیت صورت مبارک و پرنور خود را به ما بنمایان و حدیثی از جد بزرگوارت را برای ما بگو!»
امام دستور داد کجاوه را متوقف کنند. سپس سایبان را کنار زد و چشم مسلمانان به جمال نورانیش منور شد.
مردم همه روی پا ایستادند. صدای گریه از هر سو بلند شد و اشک شوق از دیدهها فرو ریخت. گروهی خود را به خاک میافکندند، عدهای افسار مرکبش را بوسه میزدند، یا گردن می کشیدند تا صورت مبارک امام را ببینند.
ازدحام و غوغا تا ظهر طول کشید و مردم همچون سیل اشک می ریختند تا سرانجام، بزرگان قوم فریاد زدند:« ای مردم! گوش فرا دهید و فرزند رسول خدا را آزار ندهید، که این کار آزار رسول خداست.»
مردم ساکت شدند و بیست و چهار هزار قلم و دوات آماده شد تا حدیث امام را بنویسند. این حدیث شریف بعدها به «حدیث سلسلة الذهب» (سلسلهی طلا) معروف شد؛ چون راویان آن حدیث همه از معصومین (رسول خدا و ائمه ) و جبرئیل علیهم السلام هستند.
بوزرعه و محمد بن اسلم نیز مأمور شدند تا حدیث را برای افرادی که صدای امام را نمیشنیدند با صدای بلند تکرار کنند.ایشان فرمودند کلمه لااله الاالله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی بشرطها وشروطها وانا من شروطها.
مظلومیت وغربت این امام معصوم زمانی معلوم می شود که درابتدا ولایت عهدی را نپذیرفت.ودر این امر جدی بود به گونه ای مأمون که حضرت را تهدید به قتل کرد. چنان که نقل گردیده، مأمون به امام گفت : «به خدا سوگند می خورم که اگر ولایت عهدی را پذیرفتی، که چه بهتر، و گرنه تو را وادار به پذیرش خواهیم کرد. واگر تن ندهی، گردنت را خواهم زد.» (1) امام به ناچار فرمود : «به شرطی که نه کسی را برگمارم، و نه کسی را عزل کنم، و نه سنت یا قانونی را لغو کنم، و تنها از دور ناظر امور باشم.»
امام در طول امامت خویش حکومت سه خلیفه عباسی، هارون، امین، و مأمون را درک کرد. ولی بدترین دوره زندگی خویش را از زمان وفات پدر بزرگوارش، موسی بن جعفر، دوران مأمون ذکر می کند؛هر چند مأمون تظاهر به تشیع و خوش رفتاری با علویان را می¬کرد. امام رضا می دانست که در پشت این ظاهر فریبندة مأمون و فراخواندن ایشان از مدینه به خراسان، جریانات تلخ دیگری است که حتی زندگی امام را تهدید می کرد.
تاکتیک ها وروشهای بکاربرده شده درمبارزات سیاسی ائمه به غایت رساندن هدف الهی بوده است وبا ظهور منجی بشریت به این کشتی به ساحل نجات پهلو می گیرد ووعده خداوند محقق خواهدشد.
والارض لله یورثها من یشاء من عباده والعاقبة للمتقین

منبع : حامیان ولایت



