چهارشنبه 03 تير 1405 - Wed 24 Jun 2026
  • ادای احترام پوتین به آرامگاه سرباز گمنام / فیلم

  • تکذیب ادعای جنجالی شهباز شریف درباره مذاکرات

  • وضعیت تردد در تنگه هرمز به چه صورت است؟

  • حذف اولین تیم آسیایی از جام جهانی+ فیلم

  • وزیر ارتباطات: تلفن همراه و ثابت قطع نخواهد شد

  • سنت چندصدساله تولید عود در ویتنام / عکس

  • قیمت بیت کوین امروز سه‌شنبه ۲ تیر

  • مترو و بی آر تی در تهران تا چه زمانی رایگان است؟

  • ترفند شهید دهقان برای فرار از اعدام توسط ساواک

  • دومین شب مراسم عزاداری ماه محرم در جوار محل عروج قائد شهید/عکس

  • حاتمی‌کیا: تنگسیری‌ها دارد این خاک

  • وقتی حرف ترامپ پیش الجولانی هم خریدار ندارد+عکس

  • ایران چند درصد شانس صعود دارد؟

  • پزشکیان عازم اسلام‌آباد شد

  • مسیر پروازهای اربعین کوتاه‌تر شد

  • کم‌نظیر از یک پلنگ سیاه در کنار دو توله‌اش / عکس

  • سمور آبی یک تمساح را زنده زنده خورد / فیلم

  • بنزین ارزان و تورم ۳ رقمی در اقتصاد ایران

  • مداحی لالایی از حاج عبدالرضا هلالی

  • توافق با ایران، حل موقت بحران موجودیتی هژمونی آمریکا یا آمادگی برای تنشی بزرگتر در آینده؟

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 71187
    تاریخ انتشار: 04/مهر/1396 - 12:38
    اخبار کوتاه

    دلنوشته ای برای شهید محسن حججی

    آرامش چشمانت را دیدم بدجور به هم ریختم گویا کسی از درون مرا متلاشی کرده

    دلنوشته ای برای شهید محسن حججی

    سلام نمیدانم از کجا شروع کنم از روزی که خبر شهادتت را شنیدم و آرامش چشمانت را دیدم بدجور به هم ریختم گویا کسی از درون مرا متلاشی کرده

    مرد حسابی آخر تو چه کردی با دل این همه آدم! از دستت خیلی ها به زیارت عاشورا،هیئت و گلزار شهدا پناه برده اند بالاخره باید یکجا این بغض لعنتی بترکد،این حال خراب باید یک جا التیام بیابد،آخر شهید شدن هم حد و حدودی دارد تو هوای نفس که جای خود دارد حد_شهادت را هم شکستی آخر این قدر آدم شبیه ارباب شهید میشود؟ فقط همین مانده که سرت را روی نی کنند و...

    محسن_جان من توفیق زیارتت رانداشته ام و تو را نمی شناسم اما عجیب دلم با تو گره خورده چیزی فراتر از برادری صوت_وصیت_نامه_ات را دانلود کردم اما میترسم گوش کنم همان تک بیت که در یک فیلم از زبانت شنیدم برایم بس است
    《آسمان فرصت پرواز بلندی است ولی
    قصه این است چه اندازه کبوتر باشی؟ 》

    این نوشته را هم کنار قبر شهید_شفیعی مینویسم همان که بدنش را سه ماه زیر آفتاب گذاشتند با اسید بدنش را و.... چقدر شبیه همید شما دو نفر

    محسن جان تو رفتی ولی اینجا دل_بچه_های_انقلابی از خیلی ها گرفته است از همه آنهایی که مرام تو و رفیق هایت را تندروری، تحجر و جیره خواری می نامند همه آنهایی که انقلابیگری را به ثمن بخس فروخته اند و در توهم دنیای غرب خودشان را باخته اند،همه غرق دنیا شده ها که فقیرها را فراموش کرده اند، همه آنهایی که حتی تلاش عده ای قلیل که شبانه روزشان خرج انقلاب میشود را هم با تهمت و هوچی گری بی ثمر نشان میدهند و آنها را دلسرد و منزوی میکنند

    رفیق زیاد سرت را درد نیارم در عصری که انقلابیگری دیگر از مد افتاده تو با چشمانت دوباره به ما فهماندی که صراط_مستقیم و حقیقت یعنی همان مرام تو و هم فکر هایت و #ثم_استقامو تنها کلیدی است برای ادامه این راه پر رنج

    راستی برای حال خراب من و امثال من هم دعا کن به گمان خودمان فکر میکنیم اینجا در #پشت_جبهه بیشتر به درد میخوریم تا آنجا، اگر چه میدانیم همه این ها بهانه ای شده برای نشدن شبیه آنچه تو شدی و نرسیدن به آنچه تو رسیدی ولی تو را به جان فرزندت دعا کن پایان زندگی ما هم پایان زندگی تو باشد و الا با این همه نج_دنیا ، تحمل این یک رنج سخت تر است حتی از رنج  دیدن سر بریده تو...

    با نوشتن همین چند خط چقدر آرام شدم انگار آرامش در نام و یاد و تصویرت را از خدا خوب به ارث برده ای

    نویسنده:محمدامین_رضایی

    منبع : حامیان ولایت

    نظرات بینندگان
    محسن جان،بسیار ر وزها و شبهایی است که سخت دلم برایت تنگ میشود پس به ناچار برسر دلم از شدت حسادت فریاد میکشم که این چه رسمیست که او را هیچ وقت ندیده و نخواهی دید ،اینقدر بی تابش میشوی. محسن جان دلم برایت سخت تنگ میشود .کاش بودی کاش وقتی بودی از غبار قدومت سرمه باقی زندگی بدون تو بودن را برمیگرفتم .
    میدانم گزافه گفتم که زندگی بدون تو، سرمه نمیخواهد ،مرد میخواهد شدن که عزت و شرفمان بر باد نرود .
    تا هستم به وصیتت عمل میکنم.
    چادرم را کفنم خواهی دید.
    نظرات شما