یکشنبه 08 شهريور 1405 - Sun 30 Aug 2026
  • آنچه دشمن را امیدوار می‌سازد، برجسته‌سازی اختلافات است/ دشمن به‌دنبال پاره‌پاره شدن امّت اسلام است/ حکّام کشورهای منطقه دشمن واقعی را بشناسند و با آن مقابله کنند

  • شرایط متفاوت استقلال و پرسپولیس برای دربی

  • یاسمین پهلوی از «اسرائیل بزن» تا تطهیر جنایت میناب + عکس و فیلم

  • آمریکا مسیر عمانی تنگه هرمز را لایروبی کرد؟

  • جنگ با ایران تمام شد؟

  • هشدار از آلمان به ترامپ؛ جنگ با ایران را تمام کن

  • آخرین وضعیت توزیع بنزین در جایگاه‌های سوخت

  • برندگان جایزه عکاسی از پرندگان

  • ساعت بازی پرسپولیس و ملوان/ هفته چهارم لیگ برتر

  • هلیا و توله‌هایش در خراسان شمالی / فیلم

  • آموزه‌های جدید ایران در جنگ اخیر

  • قیمت نفت امروز شنبه ۷ شهریور

  • زمان دیدار پوتین با پزشکیان اعلام شد

  • هنرمندی که توهماتش را به هنر بدل کرد/ عکس

  • فرصت‌سوزی بزرگ طارمی در دربی+ فیلم

  • حامی تروریست‌ها و اوباش دوباره در دولت پزشکیان حکم گرفت!

  • برترین عکس‌های حیات‌وحش 2026

  • کشف ۵۰ تن تخم مرغ احتکار شده در قم

  • نشانه هایی از گرمازدگی را جدی بگیرید

  • اینترنشنال چگونه به استقبال تحریم‌های «اسکات بسنت» رفت؟ + فیلم

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 45176
    تاریخ انتشار: 19/دي/1395 - 09:22
    آیت الله خامنه‌ای

    خرید هندوانه ی آیت الله سید محمد خامنه ای برای زندانیان

    فروشنده گفت: «اگر همه میوه‌ها را بخری نصف قیمت می‌دهم.» معامله تمام شد و گاری چهارچرخ را تا در زندان بردیم. به کمک میوه‌فروش هنداونه‌ها را یکی‌یکی به داخل می‌فرستادم.

    خرید هندوانه ی آیت الله سید محمد خامنه ای برای زندانیان

     آیت الله سیدمحمد خامنه‌ای که خود از مبارزان دوران طاغوت است، سه برادرش نیز در دوران پهلوی به زندان افتاده‌اند. وی در کتاب خاطراتش روایتی از ملاقات با دو تن از برادرنش در زندان را این‌گونه نقل می‌کند:

    «دو تن از اخوی‌ها را به زندان قصر آورده بودند و هفته‌ای دو روز ملاقات داشتند. اوضاع به گونه‌ای بود که من در بیشتر روزهای هفته برنامه ملاقات با اخوی‌ها داشتم.

    ... روزی، نزدیک زندان از گاری‌های میوه‌فروش هندوانه و خربزه می‌خریدم. فروشنده گفت: «اگر همه میوه‌ها را بخری نصف قیمت می‌دهم.» معامله تمام شد و گاری چهارچرخ را تا در زندان بردیم. در زندان را باز کردند. پاسبان پرسید نذری است؟ گفتم بله و من به کمک میوه‌فروش هنداونه‌ها را یکی‌یکی به داخل می‌فرستادم. روی زمین می‌چرخیدند و می‌غلتیدند. هم ما و هم مأموران به این صحنه می‌خندیدیم. زندانی‌ها هم وسط بازی در حیاط ناگهان با این منظره روبرو شده بودند. چند تن از زندانی‌ها که از زندان آزاد شدند، می‌گفتند هرگز آن منظره را فراموش نمی‌کنیم.

    منبع : مشرق

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما