به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»
گروه تاریخ: «شما ممکن است ما را بکشید، اما ما باید نان داشته باشیم!» این فریادِ هزاران زن و دانشجویی بود که در آذر ۱۳۲۱ مقابل مجلس شورای ملی ایستادند؛ معترضانی که نانواها آردِ سفرههایشان را با خاکاره، ماسه و خاکستر مخلوط میکردند و جواب تظاهرات مسالمتآمیزشان برای حیاتیترین نیاز زندگی، ۲۰ کشته، ۷۰۰ زخمی، ۱۵۶ زخمی و خسارت ۱۵۰۰۰۰ دلاری به بازار و رگبار گلولههای نظامیان بود.
امروز در حالی که بوقهای رسانهای غرب و جریانهای پهلویطلب، نوسازی شهری آن دوران را به عنوان الگویی از طلوع شکوفایی ایران نام میبرند، اسناد معتبر تاریخی و مورخان برجسته غربی چهرهای سراسر متفاوت و تلخ از واقعیت جامعه آن روز رسم میکنند. دورانی که رژیم پهلوی تحت پشتیبانی و مداخله مستقیم قدرتهای غربی بهویژه آمریکا و بریتانیا، ایران را به لبه پرتگاه فروپاشی و گرسنگی متمادی کشاند.
بنا بر اعتراف مورخان غربی، نوسازی پهلوی نه تنها پایههای اقتصاد کشور را محکم نکرد، بلکه توسعه بنیادین ایران را به تعطیلی کشانید. نیکی آرکدی و یان ریچارد در کتاب «ایران: ریشهها و نتایج انقلاب» به استناد گزارش یک ناظر غربی در سال ۱۳۰۵ شمسی مینویسند: «یک ناظر غربی به عقبماندگی ایران در مقایسه با بسیاری از کشورهای آسیایی اشاره کرد و مدعی شد جایگاه زنان ایران در مقایسه با هر کشور مسلمان دیگری پایینتر است؛ بین زنان مصر و قسطنطنیه با زنان تهران فاصله بسیار زیادی وجود دارد.» بر خلاف ادعاهای متداول درباره مدرنیزاسیون رضاخانی، عقبماندگی در کشاورزی و کاهش تولیدات اساسی حتی تا سالها پس از جنگ جهانی اول جبران نشد و اکثریت جامعه شهری و روستایی در محرومیت مطلق زیست میکردند.
در این میان نقش ادعایی آمریکاییها به عنوان نجاتبخشان اقتصاد ایران، سرابی بیش نبود. آرتور چستر میلسپو، مشاور آمریکایی وقت وزارت دارایی ایران، در کتاب «آمریکاییها در ایران» بهروشنی ابعاد استثمار مردم توسط شاه و ناکارآمدی ساختاری را برملا میکند: «رضاشاه کشاورزان را که اکثریت جمعیت ایران را تشکیل میدادند بیرحمانه استثمار کرد… برنامه صنعتی او با آرمانهای تربیتی که ادعا میکرد تناقض داشت، زیرا در کارخانههای خصوصی و دولتی ایران از زنان و کودکان به حد اعلای آن کار میکشید.»
او تأکید میکند که رضاشاه با غفلت کامل از زیرساختهای حیاتی مانند آبیاری و بهداشت عمومی، شهرها را آلوده و مردم را در برابر قحطیهای متوالی بیدفاع رها کرد. «کشاورزی نیازمند آب است و آب نیز در ایران به آبیاری وابستگی دارد؛ با این حال در هیچ یک از فعالیتهای بزرگ سازندگی رضاشاه حتی یک طرح بزرگ آبیاری وجود نداشت قحطی که در اثر خشک سالی و توزیع نامناسب محصول غله وقوع مییابد، از جمله اسفناکترین بلایای ایران بود هیچ گامی در راه درمان این بیماری برداشته نشد. در زمینه بهداشت عمومی کار خود را با احداث بیمارستانها آغاز کرد؛ ولی به طرز گستردهای طب پیشگیری و بهداشت جامعه را نادیده گرفت. در هیچ یک از شهرهای ایران سیستم آبرسانی ایجاد نکرد؛ در نتیجه خوردنیها و آشامیدنیها همچنان آلوده ماند».
با خروج اجباری رضاشاه و تعمیق مداخله متفقین، بحران معیشت به نقطه اوج خود رسید. نان به عنوان پایهایترین نیاز جامعه، به ابزاری برای سودجویی طبقات وابسته و بازار سیاه تبدیل شد. آرتور میلسپو در بخش دیگری از خاطرات خود اعتراف میکند: «مأموران دولت کالاهای سهمیهبندی شده را توزیع میکردند ولی با پارتیبازیهای آشکار، بیعرضگی و فساد… بخش عمده قند، شکر، چای و گندم راه خود را به سوی احتکار یا بازار سیاه پیدا میکرد.» در همین دوره، جان فوران، استاد جامعهشناسی دانشگاه کالیفرنیا، تصویری از شورش نان در آذر ۱۳۲۱ خورشیدی ارائه میدهد؛ رویدادی که در آن قحطی ساختاری و استثمار، جامعه را به انفجار کشاند.
«جدیترین کمبود در زمان جنگ کمبود نان بود در تهران قیمت نان در نیمه اول سال ۱۹۴۲م (۱۳۲۰ شمسی) از ۶ سنت به ۱ دلار افزایش یافت؛ هنگامی که احمد قوام در آگوست ۱۹۴۲م مرداد (۱۳۲۱ شمسی) نخست وزیر شد در کنفرانس خبری خود تکه نانی را بالا برد و به سادگی گفت: «این برنامه من است اگر بتوانم نان مرغوب را در دسترس همه ایرانیان قرار دهم حل مشکلات دیگر آسان خواهد بوده» با این حال کمبودها در پاییز شدید شد و کیفیت نان کاهش یافت زیرا نانواها برای ثروتمندان با آرد الک شده نان مرغوب میپختند و برای مردم فقیر آرد را با خاک، آره ماسه خاکستر و خاک مخلوط میکردند». تناقض بزرگ رژیم پهلوی در دستگاههای تبلیغاتی و گزارشهای رسمی به اوج میرسید. در حالی که تبلیغات دولتی و روزنامههای وابسته از «افزایش بودجه کشور با شادی و غرور» سخن میگفتند، گزارشهای محرمانه اسناد وزارت امور خارجه آمریکا واقعیت دیگری را فاش میکردند.
محمدقلی مجد، پژوهشگر برجسته دانشگاه پنسیلوانیا، در کتاب «رضاشاه و بریتانیا» به نقل از این اسناد فاش میسازد که در همان سالها مبالغ هنگفتی پول به حسابهای بانکی شخصی در نیویورک واریز میشد، در حالی که کشور در قحطی میسوخت: «بعد از ۲۰ سال غارت و وحشیگری انگلیسیها و شریکشان رضاشاه، از ایران فقط برهوتی از فقر و قحطی باقی مانده بود.» بررسی این بخش از تاریخ پرفراز ونشیب کشورمان آشکار میسازد که عقبماندگی ریشهای و بحرانهای معیشتی آن دوران، ناشی از الگوی وابستگی به قدرتهای مداخلهگر غربی و حکمرانی فاسدی بود که رفاه مردم را فدای تثبیت سلطه خود میکرد. غارت منافع ملی و سرکوب مطالبات ابتدایی جامعه نظیر نان و بهداشت، بهای گزافی بود که ملت ایران در سایه حضور و طرحهای بیگانگان پرداخت کرد؛ واکاوی این اسناد، خط بطلانی است بر تصویرسازیهای فانتزی و بدون پشتوانهای که تلاش دارند دیکتاتوری متکی به بیگانه را به عنوان دوران طلایی ایران بازنمایی کنند. منابع:
۱. کتاب «ایران: ریشهها و نتایج انقلاب» از نیکی آرکدی و یان ریچارد
۲. کتاب «مقاومت شکننده» از جان فوران
۳. کتاب «آمریکاییها در ایران» از آرتور چستر میلسپو
۴. کتاب «رضاشاه و بریتانیا» از محمدقلی مجد
۵. کتاب «خودِ خدا» از محمدحسین راجی



