به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ، به نقل از فارس ،
«رژیم ایران به نظر بسیاری از مردم، رژیمی فاسد، ارتجاعی و آلت دست امپریالیسم غرب است.» این جمله را پروفسور «تی. کویلتر یانگ» پس از سفر تحقیقاتی خود به ایران، در گزارشی برای کاخ سفید نوشت. چند هفته پیش از آن نیز تحلیلگران وزارت خارجه آمریکا در گزارشی محرمانه هشدار داده بودند که حکومت محمدرضا پهلوی پایگاه اجتماعی خود را در میان طبقه متوسط از دست داده است. آنچه در تهران جریان داشت، دیگر فقط نارضایتی سیاسی نبود؛ زنگ خطری بود که تا اتاقهای تصمیمگیری واشنگتن شنیده میشد.
در آغاز دهه ۱۳۴۰، حکومت پهلوی با بحرانی روبهرو بود که ریشه در ساختار اداره کشور داشت. هفت سال از کودتای ۲۸ مرداد گذشته بود و رژیمی که با حمایت گسترده آمریکا و انگلیس تثبیت شده بود، دیگر نمیتوانست فساد، آشفتگی اقتصادی و نارضایتی عمومی را با تزریق دلارهای خارجی پنهان کند.
.png)
از سال ۱۳۳۲، ایران صدها میلیون دلار کمک اقتصادی و نظامی از ایالات متحده دریافت کرد و درآمدهای نفتی پس از قرارداد کنسرسیوم نیز چند برابر شد. با این حال، بخش بزرگی از این منابع یا صرف هزینههای غیرمولد شد یا در چرخه فساد اداری و مالی از بین رفت. حاصل این روند، اقتصادی گرفتار تورم، کسری پرداختها و چشماندازی نزدیک به ورشکستگی بود؛ وضعیتی که حتی حامیان خارجی حکومت را نیز نگران کرده بود.
همزمان، تحولات منطقه نیز زنگ خطر را برای واشنگتن به صدا درآورد. در عراق، نظام سلطنتی سقوط کرد و در ترکیه نیز دولت مورد حمایت آمریکا با کودتای نظامیان کنار رفت. این رخدادها نشان میداد حکومتهای متکی بر حمایت خارجی، در صورت گسترش نارضایتی عمومی، چندان پایدار نیستند.
از سوی دیگر، مخالفان و روشنفکران ایرانی نیز حمایت واشنگتن از حکومت شاه را پاداشی برای ادامه استبداد میدانستند. در چنین فضایی، انتخابات دوره بیستم مجلس شورای ملی به نقطهای تعیینکننده تبدیل شد. محمدرضا شاه در آستانه انتخابات وعده «آزادی کامل» داد؛ وعدهای که همزمان با رقابت انتخاباتی جان اف کندی و ریچارد نیکسون در آمریکا مطرح شد.
در آن سوی اقیانوس، دموکراتها حمایت جمهوریخواهان از حکومتهای اقتدارگرا را به چالش کشیده بودند و ایران یکی از نمونههای مورد اشاره بود. اما در داخل کشور، پیش از آغاز رأیگیری، منوچهر اقبال اعلام کرد مصدقیها و تودهایها حق نامزدی ندارند؛ تصمیمی که نشان میداد «انتخابات آزاد» بیش از آنکه یک برنامه سیاسی باشد، تلاشی برای مدیریت افکار عمومی است.
.png)
با پیروزی جان اف کندی در ژانویه ۱۹۶۱، نگاه آمریکا به ایران نیز تغییر کرد. دولت جدید معتقد بود حمایت صرف از حکومتهای اقتدارگرا، بدون اصلاحات اجتماعی، زمینه انقلاب را فراهم میکند. از همین رو، سیاست تازه واشنگتن بر اجرای اصلاحات کنترلشده از بالا استوار شد؛ اصلاحاتی که هدفش نه گسترش دموکراسی، بلکه جلوگیری از نفوذ شوروی و تکرار تجربه کوبا در جهان سوم بود.
ایران در این راهبرد جایگاهی ویژه داشت. کندی و مشاورانش، آشفتگیهای داخلی ایران را تهدیدی جدی میدانستند و امیدوار بودند حکومت شاه با اجرای مجموعهای از اصلاحات، نارضایتی عمومی را مهار کند؛ اصلاحاتی که قرار نبود ساختار قدرت را تغییر دهد، بلکه تنها برای حفظ همان نظام با چهرهای اصلاحشده طراحی شده بود.
نگرانی واشنگتن تنها به گزارشهای داخلی محدود نبود. گفتوگوی والتر لیپمن با نیکیتا خروشچف نیز این نگرانی را تشدید کرد. رهبر شوروی، فقر مردم و فساد حکومت ایران را زمینههای اصلی یک انقلاب احتمالی دانست؛ ارزیابیای که حساسیت کندی نسبت به اوضاع ایران را دوچندان کرد.

در همین دوره، گزارشهای مشاوران آمریکایی نیز تصویری کمسابقه از حکومت پهلوی ارائه میکرد. ویلیام او. داگلاس، قاضی دیوان عالی آمریکا که پیشتر از ایران دیدن کرده بود، شناخت عمیقی از جامعه ایران داشت و نسبت به شیوه حکومت شاه خوشبین نبود. رابرت کندی نیز از طریق دانشجویان ایرانی مقیم آمریکا، گزارشهای مستقیمی از وضعیت کشور دریافت میکرد.
حتی زمانی که سفیر ایران خواستار اخراج چند دانشجوی ایرانی به اتهام کمونیست بودن شد، تحقیقات افبیآی بیاساس بودن این ادعا را ثابت کرد. در اسفند ۱۳۳۹، جان بولینگ، تحلیلگر وزارت خارجه آمریکا، در گزارشی چهارده بندی پیشنهاد کرد شاه چگونه نارضایتی عمومی را مهار کند؛ از دور کردن اعضای خانواده سلطنتی و کاهش تجملات دربار گرفته تا اجرای اصلاحات ارضی، استفاده از چهرههای میانهرو نزدیک به جبهه ملی و انتشار گزارش عملکرد بنیاد پهلوی.
هدف این پیشنهادها، تغییر ساختار حکومت نبود؛ بلکه حفظ همان نظام با ظاهری متفاوت بود. همزمان، پروفسور کویلتر یانگ نیز در گزارشی به کاخ سفید هشدار داد که بخش بزرگی از جامعه، حکومت پهلوی را فاسد، ارتجاعی و وابسته به غرب میداند و بسیاری از مردم، کمکهای مالی و نظامی آمریکا را ضامن بقای آن تلقی میکنند. او نیز مانند بولینگ، کاهش تشریفات دربار، نظارت بر بنیاد پهلوی، جلب طبقه متوسط و اجرای سریع اصلاحات اجتماعی را توصیه کرد.

با وجود همه این هشدارها، انتخابات تابستان ۱۳۳۹ تفاوتی با دورههای پیشین نداشت. جبهه ملی از حضور مؤثر در رقابتها محروم شد، روزنامهها از انتشار بیانیههای آن خودداری کردند و اعتراضهای رهبران ملی نیز بینتیجه ماند. حتی تجمع ۳۰ هزار نفری میدان جلالیه و درخواست ابطال انتخابات نیز نتوانست روند رأیگیری را تغییر دهد. سرانجام، محمدرضا پهلوی که چند ماه پیش وعده «انتخابات کاملاً آزاد» داده بود، در برابر خبرنگاران گفت: «من از این انتخابات راضی نیستم.»
سپس دستور توقف ادامه انتخابات را صادر کرد؛ اعترافی که بیش از هر چیز، عمق بحرانی را آشکار میکرد که دیگر حتی با نمایش انتخابات نیز قابل پنهان کردن نبود. ۱ کتاب. «تاریخ بیست و پنجساله ایران»، از غلامرضا نجاتی ۲. کتاب «شکست آمریکا در ایران» از مایکل لیدین و ویلیام لوئیس۳. کتاب «عقاب و شیر؛ تراژدی روابط ایران و آمریکا» از جیمز اِی. بیل۴. کتاب «سرزمینی عجیب با مردمی مهربان» از ویلیام او. داگلاس



