به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ، به نقل از فارس ،
رفتار آمریکا و رژیم صهیونیستی در بازه زمانی اخیر، از یک تقسیم کار مشخص برای ضربه زدن به محور مقاومت و ایران حکایت دارد. هرگاه رژیم صهیونیستی حملاتی را علیه محور مقاومت و لبنان انجام داده، همزمان اخباری آرامشبخش از رسانههایی چون آکسیوس و سیانان، که به محافل امنیتی و اطلاعاتی آمریکا نزدیک هستند، منتشر شده مبنی بر اینکه رئیسجمهور آمریکا به «بنیامین نتانیاهو» هشدار داده و توافق با ایران نزدیک است.
در همین راستا، اخیراً سیانان به نقل از یک مقام آمریکایی مدعی شد: «ترامپ به نتانیاهو نسبت به تشدید تنشهای جاری در منطقه هشدار داد. ترامپ ابراز عقیده کرد که دستیابی به توافق با ایران قریبالوقوع است و از نتانیاهو خواست در انجام هرگونه حمله انتقامی علیه ایران خویشتنداری کند.»
.png)
تجربه نشان داده است که نگاه دقیق به میدان، بیش از خبرسازی رسانهای که در پی شکلدهی به افکار عمومی است، واقعیتها را آشکار میکند. این تقسیم کار به گونهای طراحی شده که دو هدف عمده را دنبال کند؛ نخست، وارد کردن ضربه به حزبالله و محور مقاومت و دوم، کنترل رفتار ایران تا نسبت به این حملات، واکنشی تهاجمی و سنگین نشان ندهد. این همان بازی فرسایشی است که در بلندمدت به نفع آمریکا و رژیم صهیونیستی خواهد بود.
اگرچه رسانههای معاند، بهویژه پس از پاسخ ایران به حملات رژیم صهیونیستی، تلاش دارند ایران را آغازگر یک منازعه جدید معرفی کنند و با فضاسازی روانی حول شعار «نه غزه، نه لبنان» افکار عمومی را تحت تأثیر قرار دهند، اما در معادلات کارشناسی، پاسخ ایران به رژیم صهیونیستی و آمریکا دو نتیجه مهم در بر دارد که منافع ملی ایران را در کوتاهمدت و بهویژه در بلندمدت تأمین میکند.
.png)
حملات ایران یک حرکت راهبردی بود یا پاسخ پینگپنگی؟
نخست آنکه پاسخ ایران به حملات رژیم صهیونیستی، یک اقدام راهبردی بود و نه صرفاً یک پاسخ پینگپنگی. ایران با این پاسخ تلاش کرد روند فرسایشی و مخرب حملات یکطرفه را متوقف کند؛ روندی که در بلندمدت قطعاً به سود ایران نبود و حتی میتوانست بر هر توافق احتمالی نیز اثر منفی گذاشته و زمینهساز جنگی دیگر علیه کشورمان شود.از نگاه آمریکا، تداوم این روند میتوانست در چارچوب تحلیل «ایران ضعیف» و ناتوان از پاسخ به حملات متعدد آمریکا و رژیم صهیونیستی تفسیر شود.
.png)
در واقع، پاسخ تهاجمی ایران در حمله به قشم و هدف قرار دادن پایگاههای آمریکایی در بحرین و کویت در همین چارچوب قابل ارزیابی است. همچنین در حملاتی که گامی فراتر از گذشته بود، ایران نشان داد برای پاسخ به آمریکا و رژیم صهیونیستی هیچ محدودیتی قائل نیست و حتی در شرایط توافق نیز آمریکا باید بداند که ایران دستبسته نیست و در برابر هرگونه تعدی، پاسخ گسترده خواهد داد.این رویکرد، ایران را از حالت قابل پیشبینی بودن و تدافعی خارج میکند و همانگونه که «اسماعیل بقایی» سخنگوی وزارت امور خارجه نیز تأکید کرده، در هماهنگی کامل با سیاست خارجی کشور قرار دارد؛ رویکردی که در آن میدان و دیپلماسی بهطور همزمان از یکدیگر بهره میبرند.
.png)
توافق در فضای حملات محدود امکانپذیر است؟
موضوع دوم، روندی است که هم آتشبس را تضعیف میکند و هم ایران را در وضعیت «نه صلح و نه جنگ» نگه میدارد. از منظر دیپلماتیک، اگر مذاکراتی در جریان باشد، بر اساس اصول و پروتکلهای شناختهشده باید در تمامی جبههها عدم تخاصم رعایت شود. اما رژیم صهیونیستی چنین قاعدهای را رعایت نمیکند و به مرور این رفتار به یک رویه علیه ایران تبدیل میشود؛ همانگونه که آمریکا نیز در خلیج فارس به آن روی آورد.دشمن در میدان، محور مقاومت را مجموعهای بههمپیوسته میبیند، اما در عرصه رسانهای با تفکیک این جبههها تلاش میکند از طریق جنگ شناختی و انحراف افکار عمومی، اهداف خود را پیش ببرد.

توافقی که در فضای یک آتشبس شکننده شکل بگیرد، عملاً فاقد معناست؛ زیرا نه مذاکره و نه توافق نتوانستهاند آتشبسی عمیق و پایدار ایجاد کنند. در چنین شرایطی، نه اصول دیپلماتیک رعایت شده و نه میتوان به اجرای توافق و توقف نهایی جنگ امیدوار بود.این وضعیت شبیه مفصلی است که از جای خود خارج شدهو به اصطلاح در رفته است و آنقدر این اتفاق تکرار میشود که برای فرد عادی جلوه میکند؛ در حالی که چنین مفصلی باید به هر شکل ممکن در جای خود با عمل جراحی و استفاده از وسایل پزشکی تثبیت شود. حملات سپاه نیز در همین چارچوب قابل فهم است؛ زیرا تا زمانی که توقف جنگ در همه جبههها بهصورت واقعی محقق نشود، توافق نیز واقعی، مستحکم و معنادار نخواهد بود و در آینده با احتمال بالای نقض مواجه میشود.
آیا معادله «چشم در برابر چشم» عادلانه است؟
حتی در این شرایط نیز معادله «چشم در برابر چشم» نمیتواند پاسخ مناسبی به اقدامات دشمن باشد. نخست آنکه این رویکرد، همان چرخه حملات مکرر و فقدان بازدارندگی را تثبیت میکند. دوم اینکه آمریکا و رژیم صهیونیستی تلاش میکنند با همین الگوی پاسخ متقارن، ساختارها و زیرساختهای ایران را بهتدریج هدف قرار دهند؛ روندی که در بلندمدت به زیان ایران خواهد بود زیرا آمریکا و اسرائیل تجهیزات بیشتری دارند و از سوی غرب و کشورهای عربی منطقه حمایت میشوند.
آمریکا به دلیل فاصله جغرافیایی از منطقه و همچنین برخورداری از حمایت رژیم صهیونیستی، کشورهای غربی، اروپا و برخی دولتهای عربی، از ظرفیتها و امکانات گستردهتری برخوردار است. در نتیجه، حتی اگر ایران پاسخ متناسب اما محدود بدهد، باز هم در این معادله متضرر خواهد شد.

از همین رو، مدل پینگپنگی باید از کار بیفتد تا تجهیزات و توانمندیهای ایران در یک جنگ فرسایشی و محدود بهتدریج مستهلک نشود. دشمن به دلیل برخورداری از توان تجهیزاتی گستردهتر، حتی در صورت دریافت ضربه از ایران، ممکن است خسارت کمتری متحمل شود و این روند در بلندمدت به سود ایران نخواهد بود.به بیان ساده، اگر آمریکا در یک مدل فرضی از ده واحد ظرفیت و تجهیزات برخوردار باشد و ایران از یک واحد، طبیعی است که معادله «چشم در برابر چشم» نمیتواند معادلهای عادلانه و متوازن باشد.
بنابراین، فضاسازی رسانههای معاند با برجسته کردن شعار «نه غزه، نه لبنان» ــ شعاری که از اساس نادرست بوده و در نهایت منافع رژیم صهیونیستی را تأمین میکند ــ در لایههای عمیقتر خود به زیان منافع ملی ایران، بهویژه در این مقطع حساس از منازعه تاریخی، عمل میکند. این رویکرد در واقع بخشی از یک حربه رسانهای صهیونیستی ـ آمریکایی برای انحراف افکار عمومی ایران است. آمریکا همواره با ضعف محور مقاومت عنوان کرده که ایران ضعیف شده و جنگ را به داخل خاک کشورمان کشانده است.
اکنون که میدان و دیپلماسی در هماهنگی با یکدیگر عمل میکنند، مردم ایران نیز بهخوبی مشاهده میکنند که رفتار راهبردی جمهوری اسلامی از مقاطع مختلف جنگ رمضان تا امروز، از مدیریت تنگه هرمز گرفته تا پاسخ اخیر به حملات آمریکا و رژیم صهیونیستی، کاملاً معنادار و در راستای منافع ملی بوده است؛ طبیعی است که دشمن برای اخلال در این مسیر، از هر ابزار و حربهای، حتی روشهای کهنه و نخنما شده، استفاده کند و یک شعار مرده را از خاک بیرون بکشد و آن را به جامعه ایران عرضه کند.



