به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»
در روزهای اخیر، سفیران لبنان و رژیم صهیونیستی برای نخستین بار پس از بیش از سه دهه، در واشنگتن و با میانجیگری مستقیم ایالات متحده، پشت میز مذاکره نشستند.
این نشست که چهاردهم آوریل ۲۰۲۶ برگزار شد، با حضور مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، به عنوان «گامی تاریخی» توصیف شد؛ اما واقعیت آن است که این «گام تاریخی» نه برای صلح، بلکه برای تحمیل شرایط تسلیم به لبنان طراحی شده است.
دولت لبنان که تحت فشار سنگین واشنگتن و تلآویو قرار دارد، با ورود به این مذاکرات، نه تنها آینده امنیت ملی خود را به باد داده، بلکه عملاً در برابر تجاوزات مداوم رژیم اشغالگر، پرچم سفید برافراشته است.
آنچه این مذاکرات به لبنان نخواهد داد، امنیت و ثبات است؛ آنچه در نهایت تجاوزگری صهیونیستها را متوقف خواهد کرد، مقاومت است؛ مقاومتی که حزبالله لبنان بارها نشان داده تنها زبان قابل فهم برای صهیونیستهاست.

تاریخ تکراری تسلیم و شکست
برای درک عمق این اشتباه، باید به تاریخ نگاهی اجمالی انداخت. رژیم صهیونیستی هرگز به هیچ توافقی پایبند نبوده است. از توافق می ۱۷ سال ۱۹۸۳ که با فشار آمریکا امضا شد و به سرعت به باد رفت، تا عقبنشینی اجباری از جنوب لبنان در سال ۲۰۰۰ که نه به خاطر مذاکرات، بلکه به دلیل ضربات پیدرپی مقاومت اسلامی رخ داد.
حتی آتشبس نوامبر ۲۰۲۴ که پس از ماهها درگیری خونین برقرار شد، به سرعت توسط تلآویو نقض گردید و منجر به تجدید درگیریها در مارس ۲۰۲۶ شد.
حالا هم، در حالی که اسرائیل همچنان بخشهایی از خاک لبنان را اشغال کرده و حملات روزانهاش به جنوب و بقاع ادامه دارد، دولت بیروت به جای تقویت جبهه مقاومت، به دنبال «آتشبس» از طریق مذاکره با همان متجاوز است.
این دقیقاً همان الگویی است که بارها تکرار شده: مذاکره وقتی آغاز میشود که مقاومت، دشمن را به زانو درآورده باشد؛ اما به جای تثبیت پیروزی، دولتها آن را به فرصتی برای عقبنشینی تبدیل میکنند.
هدف واقعی تلآویو: خلع سلاح جریان مقاومت
دولت لبنان در این مذاکرات چه میخواهد؟ بر اساس اظهارات رسمی رئیسجمهور جوزف عون و سفیر این کشور، ندا حماده معوض، هدف اصلی «آتشبس فوری» و «حاکمیت کامل دولت بر تمام خاک لبنان» است.
اما طرف مقابل، یعنی رژیم صهیونیستی، صراحتاً اعلام کرده که هدفش «خلع سلاح حزبالله» و «توافق صلح پایدار» است؛ توافقی که در عمل به معنای خلع سلاح مقاومت و باز کردن راه برای نفوذ بیشتر صهیونیستها در لبنان خواهد بود.
نتانیاهو در بیانیه نهم آوریل ۲۰۲۶ صراحتاً گفت: «ما میخواهیم سلاحهای حزبالله را جمع کنیم و یک توافق صلح واقعی که نسلها دوام بیاورد.» این یعنی لبنان باید ابتدا مقاومت خود را قربانی کند، سپس درباره صلح حرف بزند.
آیا تجربه فلسطین و اسلو کافی نیست؟ مذاکرات اسلو در دهه ۹۰ چه چیزی برای فلسطینیها به ارمغان آورد جز گسترش شهرکسازیها و تشدید اشغال؟
اشتباه دولت لبنان نه تنها در پذیرش میز مذاکره، بلکه در زمانبندی آن است. در حالی که حملات اسرائیل به غیرنظامیان لبنانی ادامه دارد – بیش از دو هزار شهید و بیش از یک میلیون آواره تنها در دور اخیر تجاوزات– دولت به جای حمایت از ارتش و مقاومت برای دفاع از حاکمیت، به واشنگتن پناه برده است.
این اقدام، در بهترین حالت، نشانه ضعف و ناتوانی در مدیریت بحران است و در بدترین حالت، نوعی همسویی ناخواسته با پروژه آمریکایی-صهیونیستی برای حذف حزبالله به عنوان آخرین مانع جدی در برابر گسترش نفوذ تلآویو در منطقه.
حزبالله از همان ابتدا این مذاکرات را «بیفایده» خوانده و خواستار لغو آن شده است.
دبیرکل مقاومت، در بیانیهای صریح، تأکید کرده که هر توافقی بدون تضمین خروج کامل اشغالگران و حفظ capability بازدارنده مقاومت، فاقد ارزش است. این موضع، ریشه در تجربه تلخ دارد: هرگاه مقاومت عقبنشسته، تجاوز صهیونیستی دوچندان شده است.

تنها زبان قابل فهم برای صهیونیستها: زبان مقاومت
اما چرا مقاومت، و نه مذاکره، تنها راه متوقف کردن تجاوز است؟ پاسخ در کارنامه درخشان حزبالله نهفته است. در سال ۲۰۰۰، پس از ۲۲ سال اشغال، اسرائیل نه به خاطر قطعنامههای سازمان ملل یا مذاکرات، بلکه به دلیل عملیاتهای پیدرپی مجاهدین حزبالله مجبور به فرار از لبنان شد؛ فراری که «خط قرمز» صهیونیستها را برای همیشه شکست.
در جنگ ۳۳ روزه ۲۰۰۶، علیرغم برتری مطلق تسلیحاتی رژیم، مقاومت با موشکهای دقیق و تاکتیکهای نامتقارن، ارتش اسرائیل را به عقب راند و معادلات را تغییر داد.
حتی در دور اخیر درگیریها (۲۰۲۳-۲۰۲۶)، حزبالله با هدف قرار دادن پایگاههای نظامی و شهرکهای شمالی رژیم، نشان داد که بازدارندگی واقعی در میدان ایجاد میشود، نه در سالنهای مذاکره واشنگتن.
آمار رسمی رژیم صهیونیستی هم این را تأیید میکند: هزاران موشک و راکت حزبالله در پاسخ به تجاوزات، اقتصاد شمال اسرائیل را فلج کرد و دهها هزار صهیونیست را آواره ساخت.

مذاکرات فعلی، در واقع، ادامه همان سناریوی «تقسیم غنایم پس از شکست» است. آمریکا و رژیم صهیونیستی پس از اینکه نتوانستند با زور نظامی مقاومت را درهم بشکنند، حالا با ابزار دیپلماتیک تلاش میکنند آنچه را در میدان از دست دادهاند، در میز به دست آورند.
خلع سلاح حزبالله، یعنی حذف تنها نیروی قادر به دفاع از لبنان در برابر تجاوزات آینده. ارتش لبنان، هرچند شجاع، اما به دلیل محدودیتهای تسلیحاتی و سیاسی، قادر به ایفای این نقش نیست. تجربه جنگهای گذشته نشان داده که بدون مقاومت مردمی، جنوب لبنان به سرعت به میدان تیر صهیونیستها تبدیل میشود.
حزبالله نه تنها یک گروه مسلح، بلکه بخشی جداییناپذیر از هویت ملی لبنان و نماد عزت و کرامت عربی-اسلامی است. مردمی که در تظاهرات روزهای اخیر در بیروت و جنوب، فریاد «نه به مذاکره با اشغالگر» سر دادهاند، دقیقاً این واقعیت را درک کردهاند.

علاوه بر این، مذاکرات لبنان با رژیم صهیونیستی، پیام خطرناکی به کل محور مقاومت میفرستد. اگر لبنان امروز تسلیم شود، فردا نوبت سوریه، یمن و فلسطین خواهد بود. پروژه «خاورمیانه جدید» آمریکایی-اسرائیلی که نتانیاهو بارها از آن سخن گفته، بر پایه حذف نیروهای مقاومت استوار است.
اما تاریخ معاصر منطقه ثابت کرده که این پروژه هرگز محقق نشده؛ زیرا مقاومت، ریشه در عمق باورهای مردمی دارد. حزبالله امروز نه تنها لبنان، بلکه کل جبهه مقاومت را نمایندگی میکند. موشکهای دقیق، پهپادهای پیشرفته و تجربه رزمی انباشته، ابزارهایی هستند که هیچ مذاکرهای نمیتواند آنها را خنثی کند.
در پایان، باید گفت دولت لبنان با ورود به این مذاکرات، اشتباه تاریخی مرتکب شده است. این مذاکرات نه تنها هیچ کمکی به لبنان نخواهد کرد، بلکه ممکن است به تضعیف جبهه داخلی و ایجاد شکاف میان دولت و مردم منجر شود.
صلح واقعی، نه از طریق تسلیم، بلکه از موضع قدرت حاصل میشود. حزبالله لبنان، با تکیه بر ایمان، مردم و تجربه، بار دیگر ثابت خواهد کرد که تنها زبان تجاوزگران صهیونیست، زبان مقاومت است. تا زمانی که مقاومت پابرجاست، لبنان تسلیم نخواهد شد.

تاریخ به زودی قضاوت خواهد کرد که چه کسی حق داشت: مذاکرهکنندگان واشنگتننشین یا مجاهدانی که در سنگرهای جنوب، با خون خود، مرزهای عزت را حفظ کردند.
این مقاومت، نه تنها آینده لبنان، بلکه آینده کل منطقه را رقم خواهد زد. ملت لبنان، همانطور که در سال ۲۰۰۰ و ۲۰۰۶ نشان داد، پشت مقاومت ایستاده است. زمان آن رسیده که دولت هم این واقعیت را بپذیرد، قبل از آنکه دیر شود.




