یکشنبه 15 شهريور 1405 - Sun 06 Sep 2026
  • شهردار رینه لاریجان بازداشت شد

  • اصلی‌ترین نبرد ما در میدان تولید و معیشت مردم است/ پوزه دشمن را در میدان جنگ اقتصادی هم به خاک می‌مالیم/آمریکایی‌ها خوب می‌دانند که دوران پاسخ‌های متناسب به پایان رسیده است

  • پشت خداداد عزیزی به کجا گرم است؟

  • تاکید پزشکیان برای بررسی حادثه انفجار تانکر

  • شهریه اجباری مدارس ممنوع شد

  • چرا ثبت‌نام عمره آغاز نشد؟

  • ترامپ در میان آمریکایی‌ها به «جیمی کارتر دوم» تبدیل شده است

  • آقای روحانی دوگانه اصلی مقاومت و تسلیم است نه هیچ چیز دیگر

  • نجات گوزن گرفتار در چاه توسط دو مرد / فیلم

  • قیمت دلار امروز یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۵

  • اقدام عجیب ستاره پرسپولیس!

  • قیمت طلا ۱۸ عیار امروز یکشنبه ۱۵ شهریور

  • حالا ایران، آمریکا را تحریم اولیه و ثانویه می‌کند

  • سپاه: شمپاد آمریکایی مورد حمله قرار گرفت

  • تصاویری دیدنی از آهوهای میاندشت / فیلم

  • پاسخ متفاوت یک روحانی به زندانی خشمگین

  • زیرساخت‌های نفتی فرسوده در دریاچه ماراکایبو / عکس

  • عاصم منیر، حاکم واقعی پاکستان شد؟

  • تجاوزات صهیونیست‌ها با همدستی آمریکا ادامه دارد

  • چگونه می‌توان جنگ اقتصادی را برای آمریکا پرهزینه کرد؟

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 418082
    تاریخ انتشار: 12/بهمن/1404 - 11:44

    روایت صبحی که ایران تغییر کرد

    صبح ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ خیابان‌های تهران مملو از جمعیت بود. میلیون‌ها نفر از شهرها و روستاها خود را به فرودگاه مهرآباد رسانده بودند تا بازگشت امام خمینی (ره) پس از ۱۴ سال تبعید را ببینند. لحظه‌ای تاریخی که سرنوشت ایران را برای همیشه تغییر داد.

    روایت صبحی که ایران تغییر کرد

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ، به نقل از فارس

    ۴۷ سال قبل در چنین روزی ساعت هنوز به ۹ صبح نرسیده بود که تهران دیگر شبیه روزهای دیگر نبود. خیابان‌ها مملو از جمعیت شده بود و صدای همهمه برای استقبال از پروازی به یاد ماندنی در خیابان‌های اطراف فرودگاه مهرآباد جمع شده بود.


    مردم از شب قبل، بعضی با پای پیاده، بعضی با کامیون و اتوبوس، از شهرها و روستاهای دور و نزدیک خود را به پایتخت رسانده بودند. آنها در سرمای زمستان، چشم به راه لحظه‌ای ایستاده بودند که سرنوشت یک ملت را رقم می‌زد. 


    ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ روز بازگشت «امید» به ملتی بود که ماه‌ها، سال‌ها، زیر گلوله، حکومت نظامی و سرکوب ایستاده بود و حالا می‌خواست نتیجه آن ایستادگی را با چشم ببیند.

     

     

     


    پیش‌درآمد یک بازگشت پرخطر

     


    دو هفته پیش‌تر، با فرار محمدرضا پهلوی در ۲۶ دی ۱۳۵۷، نظام شاهنشاهی عملاً فرو ریخته بود اما بقایای قدرت هنوز تلاش می‌کردند آخرین سنگرها را حفظ کنند. شاپور بختیار، نخست‌وزیر منصوب شاه، با تکیه بر حمایت قدرت‌های غربی، امیدوار بود با مدیریت بحران، حرکت انقلاب را متوقف یا منحرف کند. بستن فرودگاه‌های کشور، مهم‌ترین اقدام او برای جلوگیری از بازگشت امام خمینی (ره) بود.


    این تصمیم، نتیجه‌ای معکوس داشت. تحصن روحانیون و دانشگاهیان در دانشگاه تهران، راهپیمایی‌های میلیونی در تهران، قم، مشهد و دیگر شهرها، بسته‌شدن بازارها و درگیری‌های خونین، کشور را به صحنه یک تقابل نهایی بدل کرده بود. شعار واحد مردم در خیابان‌ها طنین می‌انداخت و همه می‌گفتند «خمینی باید بیاید».


    در همین روزها، امام خمینی (ره) در نوفل‌لوشاتو، با صراحت اعلام کرد که «در اولین فرصت به ایران خواهم رفت». جمله‌ای کوتاه که خیابان‌های ایران را به حرکت درآورد و دولت بختیار را در دلهره و تنگنایی بی‌سابقه قرار داد.

     

     

     


    صبح ۱۲ بهمن؛ لحظه‌ای که نفس‌ها حبس شد


    بامداد پنجشنبه ۱۲ بهمن، آسمان تهران نیمه‌ابری بود. هزاران نفر از ساعات اولیه صبح اطراف فرودگاه مهرآباد را محاصره کرده بودند. هیچ‌کس از جزئیات امنیتی خبر نداشت و هیچ‌کس مطمئن نبود این پرواز به سلامت به زمین خواهد نشست. خطر انهدام هواپیما، ربایش یا حادثه‌ای امنیتی، واقعی و جدی بود.


    ساعت حدود ۹ صبح، ناگهان خبر دهان‌به‌دهان چرخید. «هواپیما در آسمان تهران است» همین یک جمله موجی از هیجان، اشک و صلوات در جمعیت به راه انداخت. چند دقیقه بعد، هواپیمای ایرفرانس، حامل امام خمینی و همراهانش بر باند فرودگاه مهرآباد نشست. لحظه‌ای تاریخی که سرنوشت ملت ایران را تغییر داد.


    در حالی که اطرافیان و دوستداران امام خمینی (ره) از شدت نگرانی آرام و قرار نداشتند، او در طول پرواز پس از اقامه نماز روی دو پتو خوابیده بود. این آرامش، بیش از هر تحلیل سیاسی پیام داشت: اطمینان به راه، اعتماد به مردم و باور به وعده الهی.

     

     

     


    جمله تاریخی امام هنگام بازگشت به ایران


    در جریان پرواز خبرنگاران داخلی و خارجی همراه امام خمینی (ره) بودند و در طول مسیر پرسش‌هایی را مطرح می‌کردند. در یکی از این گفت‌وگوها، خبرنگاری از امام پرسید که «پس از چهارده سال دوری از وطن، اکنون چه احساسی دارید؟» امام خمینی (ره) در پاسخ، تنها یک کلمه گفتند: «هیچ». این پرسش و پاسخ در همان ساعات پرواز ثبت و بعدها در خاطرات همراهان و روایت‌های تاریخی بازگشت امام به ایران نقل و به‌عنوان نشانه‌ای از آرامش، خونسردی و نگاه فراتر از احساسات شخصی بنیانگذار انقلاب اسلامی به یکی از صحنه‌های ماندگار این روز تبدیل شد.


    با باز شدن در هواپیما تصویری شکل گرفت که سال‌ها بعد هنوز در حافظه جمعی ایرانیان زنده است. روح‌الله خمینی با عبای ساده و چهره‌ای آرام پس از چهارده سال تبعید پا به خاک ایران گذاشت.

     

     

     

     

     


    استقبال میلیونی و نخستین تصمیم سرنوشت‌ساز امام (ره)


    از فرودگاه مهرآباد تا بهشت زهرا (س) مسیری حدود ۳۳ کیلومتر مملو از جمعیت شد. آمارها تعداد جمعیت را بین ۴ تا ۸ میلیون نفر اعلام کردند. عددی که حتی خبرنگاران خارجی را شگفت‌زده کرد. مردم روی درخت‌ها، پشت‌بام‌ها، تابلوها، ساختمان‌های نیمه کاره و چراغ‌های خیابان ایستاده بودند. 


    پس از ورود به تهران، برخلاف بسیاری از پیشنهادها امام خمینی (ره) مستقیماً راهی بهشت زهرا (س) شد. او می‌خواست پیش از هر تصمیم سیاسی، بر مزار کسانی برود که با خون خود راه را هموار کرده بودند.


    در میان انبوه جمعیت کنار مزارها امام سخنرانی‌ کرد که از همان جا دیگر پایه‌های لرزان رژیم پهلوی فرو ریخت. امام (ره) صریح گفت سلطنت پهلوی و دولت بختیار غیرقانونی است و جمله‌ای به یاد ماندنی را بر زبان آورد: «من دولت تعیین می‌کنم… من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین می‌کنم.» این سخن اعلام رسمی پایان نظام شاهنشاهی بود.

     

     

     


    پس از ورود؛ ۱۰ روزی که ایران را دگرگون کرد


    با بازگشت امام، تحولات به صورت زنجیره‌ای شروع شد. ارتش دچار ریزش شد، نیروها به مردم پیوستند، اعتصابات گسترده‌تر شد و دولت بختیار عملاً کنترل اوضاع را از دست داد. خیابان‌ها، پادگان‌ها و مراکز قدرت یکی‌یکی از اختیار رژیم خارج شد.


    در فاصله ۱۲ تا ۲۲ بهمن، انقلاب از مرحله نهضت به مرحله حاکمیت رسید و سرانجام در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ پرونده ۲۵۰۰ سال سلطنت در ایران برای همیشه بسته شد.


    امروز ۱۲ بهمن ۱۴۰۴ پس از گذشت بیش از چهار دهه همچنان این روز یادآور لحظه‌ای است که «حق آمد و باطل رفت» و به تعبیری «دیو چو بیرون رود، فرشته درآید». همان لحظه‌ای که یک ملت پس از سال‌ها ایستادگی و پرداخت هزینه، سرنوشت خود را بازپس گرفت و مسیر تاریخ معاصر ایران برای همیشه تغییر کرد.

    نظرات بینندگان
    نظرات شما